تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۷۳ - صوفی برخیز، باده صافیست بکش
صوفی برخیز، باده صافیست بکش
خم گر نبود پیاله کافیست، بکش
بستان و بنوش هر چه ساقی دهدت
در ساغر اگر وعده خلافیست، بکش
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۷۴ - ای عوج زمانه، قد چالاک بکش
ای عوج زمانه، قد چالاک بکش
گردن به عروج قبهٔ خاک بکش
بی قوت چرا نشسته ای بسته دهان
برخیز سری به ک.ن افلاک بکش
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۷۵ - ای صورت و معنی تو را پستی فرض
ای صورت و معنی تو را پستی فرض
از طبع، قد تو کو تهی برده به قرض
کوتاه تری یک گره از خایه به طول
با خایه برابری ولیکن در عرض
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۷۶ - پنهان به سیه خانهٔ حرف است نقط
پنهان به سیه خانهٔ حرف است نقط
با آنکه ز نقطه شد پدید آن همه خط
یک نقطهٔ توحید درین دایره هاست
گر مردمک دیده نیفتد به غلط
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۷۷ - تا عشق فکند در دلم تاب چو شمع
تا عشق فکند در دلم تاب چو شمع
یک لمحه ندید دیدهام خواب چو شمع
فریاد ز مشرب سمندر زادم
زآتش رگ جان من خورد آب چو شمع
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۷۸ - آسوده تویی چو سرو و سوسن در باغ
آسوده تویی چو سرو و سوسن در باغ
من سوخته ام به هجرت ای چشم و چراغ
داری دلی از فکر اسیران فارغ
دارم ز غم تو داغ دل بر سر داغ
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۷۹ - چون عشق کشید تیغ هیجا ز غلاف
چون عشق کشید تیغ هیجا ز غلاف
تسلیم فکند سر، که این گوی و مصاف
هرگز دلم از عشق نیامد به ستوه
سنگین نبود سایه سیمرغ به قاف
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۸۰ - هرچند نوای آتشین دارد عشق
هرچند نوای آتشین دارد عشق
بشنو که حدیث دلنشین دارد عشق
سرمایه ده حیات دلها، نفسی
در سینه چو صبح راستین دارد عشق
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۸۱ - صوفی که بود اساس کارش بر زرق
صوفی که بود اساس کارش بر زرق
ژاژش به دهان، خاک سیاهش بر فرق
خضر ره اوا پای سست، در گام نخست
نوح دگران و خویش تا گردن غرق
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۸۲ - چون لاله آتشین درین تیره مغاک
چون لاله آتشین درین تیره مغاک
پیداست مرا داغ دل از سینهٔ چاک
فارغ ز خود، آسوده ز غیرم کردی
ای غیرت عشق، احسَنَ اللهُ جَزاک
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۸۳ - میزان حقیم و امتحان و لَکَ لک ؟
میزان حقیم و امتحان و لَکَ لک ؟
تا باز نماییم گران را ز سبک
از ما نَرَمی چگونه، ای حیزِ خنک
ما بدرِ تمامیم و کتان تو تنک
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۸۴ - گر نیست مرا طالع فیروز چه باک؟
گر نیست مرا طالع فیروز چه باک؟
ور طبع نگردد الفت آموز چه باک؟
باید چو ز همدمان بریدن پیوند
گر هم نفسی نباشد امروز چه باک؟
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۸۵ - پختیم به کار خویش سودا، من و دل
پختیم به کار خویش سودا، من و دل
شرمنده شدیم از تمنا من و دل
در عشق تو مانده ایم بی یار و دیار
تنها من و دل، خراب و رسوا من و دل
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۸۶ - تا عشق تو گشت از ازل روزی دل
تا عشق تو گشت از ازل روزی دل
بربست میان را به غم اندوزی دل
درد تو کند مگر پرستاری جان
داغ تو کند مگر جگرسوزی دل
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۸۷ - اندوه چو بیش شد گرفتم کم دل
اندوه چو بیش شد گرفتم کم دل
دل ماتم من گرفت و من ماتم دل
امروز کجاست ور بود همدم دل؟
گفتن نتوان به غمگساران غم دل
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۸۸ - جمعیت خویش را پریشان کردم
جمعیت خویش را پریشان کردم
دل، بر سر جسم تیره ویران کردم
از کعبه تمام عمر دزدیدم خشت
تعمیر کلیسیای گبران کردم
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۸۹ - از کام دل است بس که عریان دستم
از کام دل است بس که عریان دستم
کوتاه فتاده از گریبان دستم
از بس که گزیدهام به دندان غضب
خونین شده چون پنجهٔ مژگان دستم
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۹۰ - آنم که به ملک نیستی سلطانم
آنم که به ملک نیستی سلطانم
با سامانم اگر چه بی سامانم
دیری ست چو آسیا درین کهنه سرا
سرگردانم که از چه سرگردانم
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۹۱ - آنم که ز ذوق نیستی دلشادم
آنم که ز ذوق نیستی دلشادم
همواره خراب عشقم و آبادم
تو در طلب قبول عامی زاهد
من از طلب هر دو جهان آزادم
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۱۹۲ - رخ، تازه به اشک ارغوانی دارم
رخ، تازه به اشک ارغوانی دارم
از دولت عشق، کامرانی دارم
خون دل و اشک دیده و آه جگر
اینها همه از تو یار جانی دارم