تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۱۳ - معنی طلبی، بساط صورت ته کن
معنی طلبی، بساط صورت ته کن
بگذار حزین فسانه، ساز ره کن
در مجلس حال، قال را ره نبود
دل می خواهی زبان خود کوته کن
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۱۴ - پیش کرمت دست تهی آوردم
پیش کرمت دست تهی آوردم
نزد تو، کمیّ و کوتهی آوردم
بیماری هجر داشتم، جام وصال
نوشیدم و رویی به بهی آوردم
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۱۵ - گر قدر به روستا نمی دارندم
گر قدر به روستا نمی دارندم
در مصر معظّمان خریدارندم
تنها شده ام کنون درین غربتگاه
یاران به دیار خویش بسیارندم
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۱۶ - تا کی گل عیش در چمنها جویم؟
تا کی گل عیش در چمنها جویم؟
آوارهٔ خود را به وطنها جویم؟
در پیچ و خم زلف بتان می گردم
شاید دل خود، درین شکنها جویم
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۱۷ - پرسید ز یار خود، یکی از یاران
پرسید ز یار خود، یکی از یاران
کی دوست بگو چگونه ای؟ گفت ای جان
فرسوده شد از خوردن نعمت دندان
لیک ازگله، یک روز نیاسود زبان
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۱۸ - ای رهرو عشق، کاهلی پیشه مکن
ای رهرو عشق، کاهلی پیشه مکن
در کالبد فسردگی ریشه مکن
جانان سر وصل پاکبازان دارد
گر جان طلبد بباز و اندیشه مکن
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۱۹ - نه قصّهٔ سرسری، نه بازی ست سخن
نه قصّهٔ سرسری، نه بازی ست سخن
خونین جگریّ و جانگدازیست سخن
مردانه قدم زن آنچنان کز شادی
نازد به خطابت که نیازی ست سخن
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۲۰ - آن راحت جان و دل شیدایی من
آن راحت جان و دل شیدایی من
گویا ز خدا خواست جگر خایی من
شب های غمت نگفت چون می گذرد
یک روز نکرد یاد تنهایی من
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۲۱ - ای دیدهٔ زار من چه خواهی کردن؟
ای دیدهٔ زار من چه خواهی کردن؟
جز اشک نثار من چه خواهی کردن؟
با گریه نمانده است لخت جگری
در جیب و کنار من چه خواهی کردن؟
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۲۲ - صوفی، اگرت هوای کشف است و یقین
صوفی، اگرت هوای کشف است و یقین
بگذار حدیث نفس و بشنو ز حزین
از چلّه نشینی نشود کاری راست
پیوسته کمانِ کج بود چلّه نشین
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۲۳ - یاران عزیز و نور بینایی من
یاران عزیز و نور بینایی من
رفتند چو هوش از سر سودایی من
رفتند و گذاشتند با بی کسیم
اندیشه نکردند ز تنهایی من
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۲۴ - حق ظاهر و خلق در حجاب افزودن
حق ظاهر و خلق در حجاب افزودن
سرچشمهٔ خورشید به خاک اندودن
تو بی خبر از قصور و ادراک خودی
موجود، نهان نمی تواند بودن
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۲۵ - آمد سحر آن نگار خونین جگران
آمد سحر آن نگار خونین جگران
پرسید ز احوال منِ دل نگران
کردم ز فراق شکوه، خندان شد و گفت
من در دل و بی نصیب، کوته نظران
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۲۶ - ای گل تو به بویی دل خود شاد مکن
ای گل تو به بویی دل خود شاد مکن
با رنگ پریده جلوه بنیاد مکن
بلبل، تو هم افسانه فروشی بگذار
کار دل ماست عشق، فریاد مکن
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۲۷ - ای بخت نژند در سیاهی بی تو
ای بخت نژند در سیاهی بی تو
تن زار و نزار، چهره کاهی بی تو
با تو، سر و پا برهنه در کنج خراب
خوشتر که به تخت پادشاهی بی تو
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۲۸ - ای خاک وفا رفته به باد از دل تو
ای خاک وفا رفته به باد از دل تو
یک دل به جهان نگشته شاد از دل تو
یکبار نمی رسی به داد دل من
داد از دل تو، هزار داد از دل تو
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۲۹ - ای در دل هر قطره تمنّا از تو
ای در دل هر قطره تمنّا از تو
وی در سر هر حباب سودا از تو
ممنون دل و دیدهٔ خونبار نیم
جام از تو و باده از تو، مینا از تو
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۳۰ - ای دُرّ یتیم، دیده دریا از تو
ای دُرّ یتیم، دیده دریا از تو
آه از تو و ناله سینه فرسا از تو
خندان گذری ز چشم خونبار و خوشیم
دل از تو و دیده ازتو و ما از تو
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۳۱ - ای عاشق محزون، دل ناشاد تو کو؟
ای عاشق محزون، دل ناشاد تو کو؟
وی کوه گرانِ درد، فرهاد تو کو؟
وحشی تری از خود به کمین داشته ای
ای صید به خون تپیده، صیاد تو کو؟
حزین لاهیجی : رباعیات
شماره ۲۳۲ - سرّ غم عشق را، ز بیگانه مجو
سرّ غم عشق را، ز بیگانه مجو
از واعظ بی خبر، جز افسانه مجو
مستم، ره هوشیاری از من مطلب
افسانهٔ عقل را ز دیوانه مجو