تعداد ۱۲۶۲۷ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۳۲ - دارم از سرچشمه، رو در دشت حیرانی چو آب
دارم از سرچشمه، رو در دشت حیرانی چو آب
گاه شهری می شوم، گاهی بیابانی چو آب
قمریان همدوش سرو و بلبلان دمساز گل
من ندیدم زین گلستان غیر حیرانی چو آب
در تکبر همچو خاکی، در سبکروحی چو باد
آتشی در قتل ما، در پاکدامانی چو آب
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۳۵ - ای شب زلف تو روشنتر ز موی آفتاب
ای شب زلف تو روشنتر ز موی آفتاب
پشت پای سایه ات بهتر ز روی آفتاب
گر ببیند آب و تاب چشمه حسن ترا
می خورد بر سنگ بیتابی، سبوی آفتاب
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۴۱ - مرگ، مفلس را ز عمر جاودانی بهتراست
مرگ، مفلس را ز عمر جاودانی بهتراست
مردن بی خانمان، از زندگانی بهتر است
بینوایان را شب تاریک در محنت سرا
بر زمین شمع از چراغ آسمانی بهتر است
دل چه سان از دختر رز می توان برداشتن
کان صنم در وقت پیری از جوانی بهتر است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۴۳ - گل ندارد تاب دست انداز باد مهرگان
گل ندارد تاب دست انداز باد مهرگان
تا خزان آمد، دکان حسن را برچیده است
تا نباشی، یک قدم نتوان برون رفتن به سیر
بی تو، دل گاهی که از خود رفته، برگردیده است
ساغر عیشم که هرگز روی گردش را ندید
حیرتی دارم که چون درساختن، گردیده است؟
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۴۵ - سهل باشد همت ساقی، گر از مینا گذشت
سهل باشد همت ساقی، گر از مینا گذشت
همچو کشتی می توان لب تشنه از دریا گذشت
می دهد امروز دورانش به یاد حادثات
آنچه خواهد آرزویش در دلم فردا گذشت
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۴۸ - هر گل این بوستان، روی نگاری بوده است
هر گل این بوستان، روی نگاری بوده است
هر پریشان سنبل او، زلف یاری بوده است
لاله کز بویش دل زاهد به مستی می کشد
زان بود میگون،که چشم پرخماری بوده است
جوی آبی را که می بینی به پیش سرو و گل
مهوشان بزم را آیینه داری بوده است
مرغ حقگو چون نبیند خون خود را ریخته؟
هر درختی، عارفان را چوب داری بوده است
این زمان گر همچو طغرا نیست یک بلبل، چه شد
پیش ازین، صد همچو او در هر بهاری بوده است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۵۰ - ساقی دوران عبث چیده ست نه مینا قطار
ساقی دوران عبث چیده ست نه مینا قطار
گر قدح این است، در صد بزم یک مینا بس است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۵۳ - شادمانی با دلم بیگانه و غم دشمن است
شادمانی با دلم بیگانه و غم دشمن است
پنبه با داغم نفاق اندیش و مرهم دشمن است
دشمنی با دشمن دشمن، به دشمن دوستی ست
من به شادی دوستم، زان رو که با غم دشمن است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۵۸ - ساغر می در کف او، رنگ و بوی گل گرفت
ساغر می در کف او، رنگ و بوی گل گرفت
شیشه در چنگش صدای نغمه بلبل گرفت
بی ترنم ریزی مطرب که رشک بلبل است
در گلوی شیشه می، نغمه قلقل گرفت
سبز ما از نازکیها تاب بوی گل نداشت
حیرتی دارم که چون از باده، رنگ گل گرفت
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۶۰ - خاطر از محصول کشت ناامیدی جمع شد
خاطر از محصول کشت ناامیدی جمع شد
آنچه در دل نگذرد، باران ابر رحمت است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۶۲ - چون نریزد غم شراب تلخکامی در قدح؟
چون نریزد غم شراب تلخکامی در قدح؟
باده شیرین، پسند طبع این می خواره نیست
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۶۸ - اشک، گستاخانه با این چشم خون پالا نشست
اشک، گستاخانه با این چشم خون پالا نشست
خویش را گم می کند چون قطره با دریا نشست
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۷۱ - گشت عمر بخت ما، در رنگ مخمل، صرف خواب
گشت عمر بخت ما، در رنگ مخمل، صرف خواب
حیف کاین نگشوده مژگان، ذوق بیداری نیافت
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۷۵ - ما چو موج انگشت رد بر جام دریا می نهیم
ما چو موج انگشت رد بر جام دریا می نهیم
دست ما گر تنگ واقع شد، دل ما تنگ نیست
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۷۸ - بوسه در آغوش ازان خودکام نتوانم گرفت
بوسه در آغوش ازان خودکام نتوانم گرفت
صید خود را درمیان دام نتوانم گرفت
بس که بی آرام گشتم از رمیدنهای او
رام چون گردد به من، آرام نتوانم گرفت
گر چنین خواهم به دام برگ ریز هجر ماند
از کف قاصد، گل پیغام نتوانم گرفت
چند بر ساقی کند شوقم گرفت بیش و کم؟
مستیی خواهم که دیگر جام نتوانم گرفت
بس که دورم همچو مغرب زان بت مشرق جبین
صبح اگر ساغر دهد، تا شام نتوانم گرفت
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۷۹ - غنچه خواب آلود می گردد به دنبال قدح
غنچه خواب آلود می گردد به دنبال قدح
تا ز دست نرگس مستت ایاغ افتاده است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۸۲ - نیست از دست نکویانم زبان و دل یکی
نیست از دست نکویانم زبان و دل یکی
دل به فکر دیگری، لب در سراغ دیگری ست
همچو فانوسم، ز خود چیزی ندارم دربساط
روشنی در کلبه من از چراغ دیگری ست
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۸۳ - از من بیمار حسرت، برگ آسایش مجوی
از من بیمار حسرت، برگ آسایش مجوی
کز گل آزار، نقش بسترم آسوده نیست
همچو شمع بزم، سرتاپا نیاسودم شبی
پا اگر آسوده می گردد، سرم آسوده نیست
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۸۶ - گفت می آیم گرت جان بر لب آید ز انتظار
گفت می آیم گرت جان بر لب آید ز انتظار
جان به نزدیک لب آمد، گر بیاید دور نیست
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۹۶ - چون نقاب از رخ گشایی، دیده گریان بهتر است
چون نقاب از رخ گشایی، دیده گریان بهتر است
رو نماییهای گل، در وقت باران بهتراست
کمتر از آیینه نتوان بود در تاثیر عشق
پیش ازان کافتد به رویت چشم، حیران بهتراست