تعداد ۱۲۶۲۷ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۳۴ - پاکرو در خاک هندستان، همین آب است و بس
پاکرو در خاک هندستان، همین آب است و بس
سبحه گردانی که دارد، چرخ دولاب است و بس
دل بکن از خود، که در بزم جگرخواران هند
ناخنی کز خون نگردد سرخ، مضراب است و بس
هرکه آمد، از هجوم تیره روزی برنگشت
زین شبستان آنکه برگردیده، مهتاب است و بس
هیچ کس در بزم این تردامنان خونگرم نیست
گرمخونی گر به چنگ آید، می ناب است و بس
طالع شهر زنان دارد نگارستان هند
هست هرچیزش فراوان، مرد کمیاب است و بس
گشت رطب و یابسش در چشم طغرا بی مزه
در نظر چیزی که شیرین آیدش، خواب است و بس
عالم خاکی، چه هندستان، چه ایران، پرغم است
عالمی که غم ندارد،عالم آب است و بس
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۳۵ - بی گرفتاری نخواهم بود، خاطر جمع دار
بی گرفتاری نخواهم بود، خاطر جمع دار
گر بپیچم سر زدامت، می نهم پا در قفس
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۳۷ - سرنوشتی غیر بی برگی ندارد نخل ما
سرنوشتی غیر بی برگی ندارد نخل ما
تخته مشق خزانیم، از بهار ما مپرس
قسمت دنیی و عقبی، پشت و روی کار ماست
روی کار ما ببین، از پشت کار ما مپرس
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۳۸ - در سرابستان گیتی چون شراب زرد باش
در سرابستان گیتی چون شراب زرد باش
غیر را درمان و خود همرنگ اهل درد باش
چند باشی موج گرداب علایق پروری؟
از حبابی کم نه ای، در بحر هستی فرد باش
خود مجو نفعی، اگر نقشت به کام دل نشست
فیض بخش دیگران چون کعبتین نرد باش
سیر عالم گر هوس داری، مزن بیهوده گام
در پس زانوی دل بنشین و عالمگرد باش
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۵۹ - ترسم از حرف غلط کاری، شود در نامه ام
ترسم از حرف غلط کاری، شود در نامه ام
خط غلط، مضمون غلط، انشا غلط، املا غلط
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۶۵ - از چه رو دارد شب زلفت به تاریکی سری؟
از چه رو دارد شب زلفت به تاریکی سری؟
ای که از مهتاب حسنت می شود روشن چراغ
عاشقی بیش از جوانی کرد در پیری دلم
می دهد طغیان آتش دردم رفتن چراغ
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۶۷ - موسم گل شد که از وی بشکفد دل، باغ باغ
موسم گل شد که از وی بشکفد دل، باغ باغ
فصل گلگشت است، لیکن بی دماغم، بی دماغ
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۶۸ - خاک گردیدم، نگردید آرزوها بر طرف
خاک گردیدم، نگردید آرزوها بر طرف
برطرف شد دل، نشد یک مو تمنا برطرف
واعظا تا کی خروشی برگنهکاران عشق؟
جنت از تو، دوزخ از ما، شور و غوفا برطرف!
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۷۱ - بس که دارم از تغابن در دل محزون تأسف
بس که دارم از تغابن در دل محزون تأسف
می دود بی اختیارم بر لب پر خون تأسف
در کنار خوان قسمت، نیستم بی رزق و روزی
خورده ام زین پیش حسرت، می خورم اکنون تاسف
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۷۳ - خواست تا برهم خورد هنگامه ارباب عقل
خواست تا برهم خورد هنگامه ارباب عقل
همچو من دیوانه ای را گشت و پیدا کرد عشق
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۷۶ - در کف امید ما شد ساغر سرشار خشک
در کف امید ما شد ساغر سرشار خشک
شد گلوی شیشه ما چون لب بیمار خشک
صحبت تردامن و زاهد نمی چسبد به هم
گل نمی گیرد به خود، هرگه بود دیوار خشک
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۹۱ - تا ز مشق خود نیفتم، هرکجا می قحط شد
تا ز مشق خود نیفتم، هرکجا می قحط شد
شیشه را پر آب کردم، جام پی در پی زدم!
چون خسی کز جنبش دریا به موجی برخورد
رو به من آورد دنیا، پشت پا بر وی زدم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۹۳ - معنی مقصود را از لفظ یارب یافتم
معنی مقصود را از لفظ یارب یافتم
آنچه از من روز گم شد، دردل شب یافتم
چشم دل در بزم گیتی باز کردم چون قدح
شیشه افلاک را از خون لبالب یافتم
کی ز هفتاد و دو ملت می توانی یافتن
اختلافی را که من در چار مذهب یافتم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۹۸ - شورشی از هایهای گریه می خواهد دلم
شورشی از هایهای گریه می خواهد دلم
یک نمکچش از صدای گریه می خواهد دلم
زیستن بی گریه دشوار است بر ارباب درد
زندگی تا انتهای گریه می خواهد دلم
سرکشی دارد ز چشم اشکبارم هر نفس
ناله را زنجیر پای گریه می خواهد دلم
دل به چندین دانه اشک از دیده ام راضی نشد
خرمنی در آسیای گریه می خواهد دلم
رهنمای خنده چون ساغر مرا دلچسب نیست
همچو مینا، رهنمای گریه می خواهد دلم
گر نیاید آب از سرچشمه پی در پی، چه حظ؟
گریه دایم از قفای گریه می خواهد دلم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۰۷ - گر به گرد روی او گردیده ام، عیبم مکن
گر به گرد روی او گردیده ام، عیبم مکن
طفل مکتب خانه ام، دور «گلستان» کرده ام!
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۱۰ - نی ز خار این چمن غمگین، نه از گل شادمان
نی ز خار این چمن غمگین، نه از گل شادمان
بی سبب چون ابر، گه در گریه، گه در خنده ایم
در زمین نی رخت می بینیم، در گردون نه تخت
بندگی خواهد به این قسمت، خدا را بنده ایم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۱۵ - چشم و دل پاس خیالش را به نوبت داشتند
چشم و دل پاس خیالش را به نوبت داشتند
دل سحرخیزانه چون بیدار شد، خوابید چشم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۱۷ - این که هستی خوانده ای، از نیستی هم کمتر است
این که هستی خوانده ای، از نیستی هم کمتر است
سایه ای باشد وجود ما ز دیوار عدم
نوبهار باغ هستی یک دو روزی بیش نیست
رو نمی آرد خزان هرگز به گلزار عدم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۲۰ - قطره چندی نصیب کام خشکم بیش نیست
قطره چندی نصیب کام خشکم بیش نیست
چون صدف خود را اگر در قعر دریا افکنم
بر سرم گر افسر شاهی گذارد روزگار
چون کلاه لاله بردارم به صحرا افکنم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۲۴ - نرگسم، نرگس، ندارم از طرب جز تهمتی
نرگسم، نرگس، ندارم از طرب جز تهمتی
نیست رنگی از شرابم، گرچه ساغر می زنم
نیم بسمل طایرم، افتان و خیزان بر زمین
یک طرف خون می فشانم، یک طرف پر می زنم