تعداد ۱۳۳۰۹ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۲۶ - غم از دل می برد آواز مطرب
غم از دل می برد آواز مطرب
رگ شادی ست تار ساز مطرب
کند منقار بلبل عشقبازی
به مضراب نواپرداز مطرب
به «یاحی» زنده سازد مرده ها را
موذن گر شود دمساز مطرب
ندارم طاقت یک ناز ساقی
کشیدم بس که امشب ناز مطرب
خوش آن ساعت که با هم کوک گردد
صدای شیشه و آواز مطرب
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۳۴ - قدم بیرون منه از عالم آب
قدم بیرون منه از عالم آب
درین دریا، فروکش کن چو گرداب
بسی فیض است در شب زنده داری
مده چشم قدح را فرصت خواب
دلم سوراخها دارد چو طنبور
ز دست کنجکاویهای مضراب
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۳۹ - نمی سازد به طبع من شراب عافیت هرگز
نمی سازد به طبع من شراب عافیت هرگز
اگر بدمستیی واقع شود، با من بساز امشب
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۵۱ - مشو مهمان من، ای مرغ روزی خوار آزادی
مشو مهمان من، ای مرغ روزی خوار آزادی
مرا گر هست آب و دانه ای، در دام صیاد است
به آن زلفی که صد آهش به دنبال است سرگرمم
چراغم گشت روشن، در شبی کز هر طرف باد است
جناغی بسته بود آن شوخ در روز ازل با من
به دستم داد امشب ساغر می، گفتمش یاد است!
گهی با خاک یکسانم، گهی همچشم کیوانم
نصیب و قسمت من در جهان چون کاغذ باد است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۵۶ - چو مژگان جز به قصد دیدن غیر
چو مژگان جز به قصد دیدن غیر
نمی افتد به ما هرگز نگاهت
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۶۶ - به مردم قرض دادن بینوایی ست
به مردم قرض دادن بینوایی ست
ز مردم حق طلب کردن گدایی ست
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۷۳ - چه سان خود را ز عشقت باز دارم؟
چه سان خود را ز عشقت باز دارم؟
ز من کاری که آید عشقبازی ست!
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۳۰ - دهد گردون عوض یک دسته خارم
دهد گردون عوض یک دسته خارم
اگر گلدسته ای از دست من رفت
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۴۹ - دمیده دانه ما از زمین تلخ
دمیده دانه ما از زمین تلخ
نگردد از چه دست خوشه چین تلخ
ز تلخی لطف دارد دختر رز
نگوید از چه رو آن نازنین تلخ
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۵۸ - نهم لب بر لبت چون در سر مستی،مکن عیبم
نهم لب بر لبت چون در سر مستی،مکن عیبم
به راه بیخودی، بی توشه بوس تو نتوان شد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۶۹ - ز مردی گر به نامردان شوی غالب، مشو غره
ز مردی گر به نامردان شوی غالب، مشو غره
چو طالع کرد سستی، مرد را نامرد می گیرد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۷۶ - نگاهم بر رخش خار به گل پیوسته را ماند
نگاهم بر رخش خار به گل پیوسته را ماند
دلم با زلف او تار به سنبل بسته را ماند
ازو رنگی ندارم، گر به او صد بار می پیچم
تنم در پیچش او، رشته گلدسته را ماند
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۹۲ - مرا قسمت به راهی گشت رهبر
مرا قسمت به راهی گشت رهبر
که صد دریای خون در هر قدم بود
درین خمخانه دیدم ظرفها را
شراب عافیت بسیار کم بود
غم از بی غمگساریها ست در عشق
اگر می بود غمخواری، چه غم بود
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۹۴ - نه جوی باغ می داند دلم، نه جدول بستان
نه جوی باغ می داند دلم، نه جدول بستان
پی بی طاقتی در چشمه سیماب می گردد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۹۶ - به زلفت شانه گر محرم نمی شد
به زلفت شانه گر محرم نمی شد
دلم از دست او درهم نمی شد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۰۰ - چو خیزد گردباد از خاک ما در دشت محرومی
چو خیزد گردباد از خاک ما در دشت محرومی
به رنگ ابر نیسان، گریه اش در آستین باشد
مگو طغرا چه سان باشم چنین، کاول چنان بودم
که اوضاع جهان، گاهی چنان، گاهی چنین باشد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۰۲ - گل ما را به آب غم سرشتند
گل ما را به آب غم سرشتند
مجو شادی ز خاک این غم آباد
نمی دانم چه دید از سرنوشتم
که می گرید قلم در دست استاد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۰۶ - نیم آیینه وش از پشت و روی کار خود آگه
نیم آیینه وش از پشت و روی کار خود آگه
نمی دانم چه سان با آن دو رویم کار یکسو شد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۱۳ - لبش در باغ، رنگ آمیز گلهای تبسم شد
لبش در باغ، رنگ آمیز گلهای تبسم شد
شکفتن گو به خجلت از دهان غنچه برگردد
نمی آید ز یوسف، جستجوی پیرکنعانی
پسر آن مهر کی دارد که دنبال پدر گردد؟
مگو طغرا به کامم آسمان هرگز نمی گردد
که می گردد به کامت، لیک آن روزی که برگردد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۱۹ - ز پا ننشست اشکم، تا نیاوردت به سوی من
ز پا ننشست اشکم، تا نیاوردت به سوی من
ندانستم کزان طفل این قدرها کار می آید
بدین حسن بهار افشان، چو رو در بوستان آری
به جای خار، گلبن برسر دیوار می آید
دل طغرا ز مژگانت خروش ارغنون دارد
جفا مضراب می بیند، فغان از تار می آید