تعداد ۱۲۸۲۹ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۷۱ - بس که دارم از تغابن در دل محزون تأسف
بس که دارم از تغابن در دل محزون تأسف
می دود بی اختیارم بر لب پر خون تأسف
در کنار خوان قسمت، نیستم بی رزق و روزی
خورده ام زین پیش حسرت، می خورم اکنون تاسف
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۷۳ - خواست تا برهم خورد هنگامه ارباب عقل
خواست تا برهم خورد هنگامه ارباب عقل
همچو من دیوانه ای را گشت و پیدا کرد عشق
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۷۶ - در کف امید ما شد ساغر سرشار خشک
در کف امید ما شد ساغر سرشار خشک
شد گلوی شیشه ما چون لب بیمار خشک
صحبت تردامن و زاهد نمی چسبد به هم
گل نمی گیرد به خود، هرگه بود دیوار خشک
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۹۱ - تا ز مشق خود نیفتم، هرکجا می قحط شد
تا ز مشق خود نیفتم، هرکجا می قحط شد
شیشه را پر آب کردم، جام پی در پی زدم!
چون خسی کز جنبش دریا به موجی برخورد
رو به من آورد دنیا، پشت پا بر وی زدم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۹۳ - معنی مقصود را از لفظ یارب یافتم
معنی مقصود را از لفظ یارب یافتم
آنچه از من روز گم شد، دردل شب یافتم
چشم دل در بزم گیتی باز کردم چون قدح
شیشه افلاک را از خون لبالب یافتم
کی ز هفتاد و دو ملت می توانی یافتن
اختلافی را که من در چار مذهب یافتم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۹۸ - شورشی از هایهای گریه می خواهد دلم
شورشی از هایهای گریه می خواهد دلم
یک نمکچش از صدای گریه می خواهد دلم
زیستن بی گریه دشوار است بر ارباب درد
زندگی تا انتهای گریه می خواهد دلم
سرکشی دارد ز چشم اشکبارم هر نفس
ناله را زنجیر پای گریه می خواهد دلم
دل به چندین دانه اشک از دیده ام راضی نشد
خرمنی در آسیای گریه می خواهد دلم
رهنمای خنده چون ساغر مرا دلچسب نیست
همچو مینا، رهنمای گریه می خواهد دلم
گر نیاید آب از سرچشمه پی در پی، چه حظ؟
گریه دایم از قفای گریه می خواهد دلم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۰۷ - گر به گرد روی او گردیده ام، عیبم مکن
گر به گرد روی او گردیده ام، عیبم مکن
طفل مکتب خانه ام، دور «گلستان» کرده ام!
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۱۰ - نی ز خار این چمن غمگین، نه از گل شادمان
نی ز خار این چمن غمگین، نه از گل شادمان
بی سبب چون ابر، گه در گریه، گه در خنده ایم
در زمین نی رخت می بینیم، در گردون نه تخت
بندگی خواهد به این قسمت، خدا را بنده ایم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۱۵ - چشم و دل پاس خیالش را به نوبت داشتند
چشم و دل پاس خیالش را به نوبت داشتند
دل سحرخیزانه چون بیدار شد، خوابید چشم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۱۷ - این که هستی خوانده ای، از نیستی هم کمتر است
این که هستی خوانده ای، از نیستی هم کمتر است
سایه ای باشد وجود ما ز دیوار عدم
نوبهار باغ هستی یک دو روزی بیش نیست
رو نمی آرد خزان هرگز به گلزار عدم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۲۰ - قطره چندی نصیب کام خشکم بیش نیست
قطره چندی نصیب کام خشکم بیش نیست
چون صدف خود را اگر در قعر دریا افکنم
بر سرم گر افسر شاهی گذارد روزگار
چون کلاه لاله بردارم به صحرا افکنم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۲۴ - نرگسم، نرگس، ندارم از طرب جز تهمتی
نرگسم، نرگس، ندارم از طرب جز تهمتی
نیست رنگی از شرابم، گرچه ساغر می زنم
نیم بسمل طایرم، افتان و خیزان بر زمین
یک طرف خون می فشانم، یک طرف پر می زنم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۲۷ - در میان هستی ما، نیستی گل کرده است
در میان هستی ما، نیستی گل کرده است
ما شقایق طینتان، سرزنده دلمرده ایم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۲۹ - بر سر خود جای می دادند ما را دلبران
بر سر خود جای می دادند ما را دلبران
همچو گل در کیسه گر یک مشت زر می داشتیم
گریه می کردیم در هجران فردوس وطن
ما غریبان گر نشانی از پدر می داشتیم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۳۲ - مادر ایام بی مهر است و من نازک مزاج
مادر ایام بی مهر است و من نازک مزاج
همچو طفل تندخو در دامن بیگانه ام
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۳۴ - برنیاوردم سری از کهنه اوراق فلک
برنیاوردم سری از کهنه اوراق فلک
پشت دستی همچو ماه نو برین دفتر زدم
پی نمی بردم به مقصد، بی سفر کردن ز خویش
همچو آب از خود گذشتم، غوطه در گوهر زدم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۳۶ - تا توان از باغ وصلش صد گل یکدست چید
تا توان از باغ وصلش صد گل یکدست چید
هر دو دستش را گرفتار حنا می خواستیم
خواستیم آسودگی، لیکن خدا هرگز نخواست
گر خدا می خواست، ما هم از خدا می خواستیم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۳۷ - دست مطرب را زآب جویبار تار ساز
دست مطرب را زآب جویبار تار ساز
سبزتر از برگهای تاک می خواهد دلم
چند بردوش افکنم صدجامه بی چاک را
همچو گل، یک جامه صدچاک می خواهد دلم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۴۱ - دلخوشی هرگز نمی افتد شگون بر اهل عشق
دلخوشی هرگز نمی افتد شگون بر اهل عشق
گریه کردم سالها، گر یک نفس خندان شدم
از کدامین میزبان نالم، که چون مینای می
غیر خون چیزی نخوردم، هر کجا مهمان شدم
پیرو آیینه ام در پیشگیریهای عشق
قبل ازان کافتد نگاهم بر رخش، حیران شدم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۴۳ - سرفرازیها کنم چون پای بست او شوم
سرفرازیها کنم چون پای بست او شوم
از همه بالاترم، گر زیردست او شوم
غیر آن بت را پرستیدن به معنی ناحق است
حق پرستی می کنم گر بت پرست او شوم