تعداد ۱۲۸۲۹ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۰۶ - می نماید خویش را عریان به رندان عاقبت
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۰۸ - جان من رفتی، چه سان خواهم ز هجران زیستن
جان من رفتی، چه سان خواهم ز هجران زیستن
چون مسافر گشت جان، یک لحظه نتوان زیستن
در(سه) فصل عمر باید سر به جیب غم کشید
تا توانی همچو گل یک فصل خندان زیستن
همزبان ناموافق، کم ز عزرائیل نیست
مرگ دانایان بود با جمع نادان زیستن
جام را از کف مده، گر زندگی داری هوس
بی قدح، یک دم درین غمخانه نتوان زیستن
تا نماید چون وطن، اقلیم عقبی دلنشین
در جهان پیوسته باید چون غریبان زیستن
با خرد گفتم که مشکلتر ز مردن چیست، گفت
صحبت جمعی که نتوان همچو ایشان زیستن
چون مسافر گشت جان، یک لحظه نتوان زیستن
در(سه) فصل عمر باید سر به جیب غم کشید
تا توانی همچو گل یک فصل خندان زیستن
همزبان ناموافق، کم ز عزرائیل نیست
مرگ دانایان بود با جمع نادان زیستن
جام را از کف مده، گر زندگی داری هوس
بی قدح، یک دم درین غمخانه نتوان زیستن
تا نماید چون وطن، اقلیم عقبی دلنشین
در جهان پیوسته باید چون غریبان زیستن
با خرد گفتم که مشکلتر ز مردن چیست، گفت
صحبت جمعی که نتوان همچو ایشان زیستن
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۱۰ - طالع برگشته کز وی می رسد ما را شکست
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۱۵ - بزم بی نور است، از جام طرب می نوش کن
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۱۷ - می رود از گردش گردون، چه زیبا و چه زشت
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۱۹ - مطرب امشب دل به فکر حسن خلقش داده بود
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۲۳ - شد سفید از انتظارت چشم تر، بنمای رخ
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۲۸ - هر چه می گویی، ز چشم عشوه پردازش بگو
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۳۲ - بهر حفظ سیم و زر، کارش درشتی کردن است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۳۷ - در ته دریا، تنش از تشنگی گردید خشک
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۳۸ - گر بلغزد بر کنار جوی هستی پای سرو
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۴۱ - نی به میناکار دارم، نی به خم، نی با سبو
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۴۲ - چرخ نامرد است، اگر مردی ازو یاری مخواه
چرخ نامرد است، اگر مردی ازو یاری مخواه
خویش را در زیر بار یک جهان خواری مخواه
تا توان از تلخ و شیرین جهان پرهیز کرد
همچو چشم خوبرویان، غیر بیماری مخواه
در لباس خرمی صد عقده می روید ز دل
سرو قامت باش، لیکن رخت زنگاری مخواه
در شب زلفش مده چون شانه هرگز تن به خواب
گر سراپا چشم گردی، غیر بیداری مخواه
زورق از یمن سبکباری به ساحل می رسد
جان اگر خواهی، درین دریا گرانباری مخواه
خویش را در زیر بار یک جهان خواری مخواه
تا توان از تلخ و شیرین جهان پرهیز کرد
همچو چشم خوبرویان، غیر بیماری مخواه
در لباس خرمی صد عقده می روید ز دل
سرو قامت باش، لیکن رخت زنگاری مخواه
در شب زلفش مده چون شانه هرگز تن به خواب
گر سراپا چشم گردی، غیر بیداری مخواه
زورق از یمن سبکباری به ساحل می رسد
جان اگر خواهی، درین دریا گرانباری مخواه
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۴۵ - گل قبا آرد بر ما، غنچه گردد افسر ما
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۵۴ - کاش عذری در گنهکاری نمی گفتم به یار
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۵۸ - یارب از نسرین، چراغ لاله را پروانه ده
یارب از نسرین، چراغ لاله را پروانه ده
دود ریحان را زگل، جوشی در آتشخانه ده
سنبل این دشت، بوی زلف لیلی می دهد
طره اش را از نسیم بید مجنون، شانه ده
می زند واعظ به سرمستان بزم عشق، طعن
آشنایان را پناه از کاوش بیگانه ده
گر شود انگشت زاهد رهبرم در کار عشق
تاب سرگردانی ام چون سبحه صد دانه ده
من به پایین خانه دار فنا راضی نیم
همچو منصورم ز عزت جا به بالا خانه ده
دود ریحان را زگل، جوشی در آتشخانه ده
سنبل این دشت، بوی زلف لیلی می دهد
طره اش را از نسیم بید مجنون، شانه ده
می زند واعظ به سرمستان بزم عشق، طعن
آشنایان را پناه از کاوش بیگانه ده
گر شود انگشت زاهد رهبرم در کار عشق
تاب سرگردانی ام چون سبحه صد دانه ده
من به پایین خانه دار فنا راضی نیم
همچو منصورم ز عزت جا به بالا خانه ده
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۶۱ - طرح وارونی نشد در ساغرم اکنون پدید
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۶۴ - ساقیا لب تشنه ام، آبی چو لعل تر بده
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۶۷ - ای گشوده چشمت از هر سو در میخانه ای
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۶۸ - داغ رشک باغبان کهنه اش گل می کند