تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۹۹ - کردیم هر آن حیله که عقل آن دانست
کردیم هر آن حیله که عقل آن دانست
تا بو که توان راه به جانان دانست
ره می‌نبریم وهم طمع می‌نبریم
نتوان دانست بو که نتوان دانست
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۰۰ - نردیست جهان که بردنش باختنست
نردیست جهان که بردنش باختنست
نرادی او به نقش کم ساختنست
دنیا به مثل چو کعبتین نردست
برداشتنش برای انداختنست
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۰۱ - آواز در آمد بنگر یار منست
آواز در آمد بنگر یار منست
من خود دانم کرا غم کار منست
سیصد گل سرخ بر رخ یار منست
خیزم بچنم که گل چدن کار منست
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۰۲ - تا مهر ابوتراب دمساز منست
تا مهر ابوتراب دمساز منست
حیدر به جهان همدم و همراز منست
این هر دو جگر گوشه دو بالند مرا
مشکن بالم که وقت پرواز منست
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۰۳ - عشق تو بلای دل درویش منست
عشق تو بلای دل درویش منست
بیگانه نمی‌شود مگر خویش منست
خواهم سفری کنم ز غم بگریزم
منزل منزل غم تو در پیش منست
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۰۴ - از گل طبقی نهاده کاین روی منست
از گل طبقی نهاده کاین روی منست
وز شب گرهی فگنده کاین موی منست
صد نافه به باد داده کاین بوی منست
و آتش به جهان درزده کاین خوی منست
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۰۵ - آن را که فنا شیوه و فقر آیینست
آن را که فنا شیوه و فقر آیینست
نه کشف یقین نه معرفت نه دینست
رفت او زمیان همین خدا ماند خدا
الفقر اذا تم هو الله اینست
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۰۶ - دنیا به مثل چو کوزهٔ زرین است
دنیا به مثل چو کوزهٔ زرین است
گه آب در او تلخ و گهی شیرین است
تو غره مشو که عمر من چندین است
کاین اسب عمل مدام زیر زین است
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۰۷ - دردی که ز من جان بستاند اینست
دردی که ز من جان بستاند اینست
عشقی که کسش چاره نداند اینست
چشمی که همیشه خون فشاند اینست
آنشب که به روزم نرساند اینست
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۰۸ - ایزد که جهان به قبضهٔ قدرت اوست
ایزد که جهان به قبضهٔ قدرت اوست
دادست ترا دو چیز کان هر دو نکوست
هم سیرت آنکه دوست داری کس را
هم صورت آنکه کس ترا دارد دوست
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۰۹ - چشمی دارم همه پر از دیدن دوست
چشمی دارم همه پر از دیدن دوست
با دیده مرا خوشست چون دوست دروست
از دیده و دوست فرق کردن نتوان
یا اوست درون دیده یا دیده خود اوست
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۱۰ - دنیا به جوی وفا ندارد ای دوست
دنیا به جوی وفا ندارد ای دوست
هر لحظه هزار مغز سرگشتهٔ اوست
میدان که خدای دشمنش میدارد
گر دشمن حق نه‌ای چرا داری دوست
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۱۱ - شب آمد و باز رفتم اندر غم دوست
شب آمد و باز رفتم اندر غم دوست
هم بر سر گریه‌ای که چشمم را خوست
از خون دلم هر مژه‌ای پنداری
سیخیست که پارهٔ جگر بر سر اوست
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۱۲ - عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست
اجزای وجودم همگی دوست گرفت
نامیست ز من بر من و باقی همه اوست
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۱۳ - غازی به ره شهادت اندر تک و پوست
غازی به ره شهادت اندر تک و پوست
غافل که شهید عشق فاضلتر ازوست
فردای قیامت این بدان کی ماند
کان کشتهٔ دشمنست و این کشتهٔ دوست
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۱۴ - هر چند که آدمی ملک سیرت و خوست
هر چند که آدمی ملک سیرت و خوست
بد گر نبود به دشمن خود نیکوست
دیوانه دل کسیست کین عادت اوست
کو دشمن جان خویش میدارد دوست
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۱۵ - آنرا که حلال زادگی عادت و خوست
آنرا که حلال زادگی عادت و خوست
عیب همه مردمان به چشمش نیکوست
معیوب همه عیب کسان می‌نگرد
از کوزه همان برون تراود که دروست
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۱۶ - عالم به خروش لااله الا هوست
عالم به خروش لااله الا هوست
عاقل به گمان که دشمنست این یا دوست
دریا به وجود خویش موجی دارد
خس پندارد که این کشاکش با اوست
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۱۷ - عنبر زلفی که ماه در چنبر اوست
عنبر زلفی که ماه در چنبر اوست
شیرین سخنی که شهد در شکر اوست
زان چندان بار نامه کاندر سر اوست
فرمانده روزگار فرمانبر اوست
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۱۱۸ - عقرب سر زلف یار و مه پیکر اوست
عقرب سر زلف یار و مه پیکر اوست
با این همه کبر و ناز کاندر سر اوست
شیرین دهنی و شهد در شکر اوست
فرمانده روزگار فرمانبر اوست