تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۴ - اکنون که شد از دست من . . .
اکنون که شد از دست من . . .
وصل تو که جان من بدو یافت طرب
جان من و تیمار فراقت همه روز
دست من و دامان خیالت همه شب
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۵ - مه مژده دهد به عمر جاوید امشب
مه مژده دهد به عمر جاوید امشب
بربط بنهد ز دست ناهید امشب
العیش که بی زحمت مریخ و زحل
مهمان عطاردست خورشید امشب
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۶ - در بزم تو گل با می سوری در ساخت
در بزم تو گل با می سوری در ساخت
با باده و گل نرد طرب باید باخت
می بود گل از آه حسود تو فسرد
گل بود می از آتش تیغ تو گداخت
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۷ - مرا اندیشه ات خون در جگر سوخت
مرا اندیشه ات خون در جگر سوخت
تمنای وصالت مغز سر سوخت
خیالت آتشی در جام افروخت
که هست و نیستم در یکدگر سوخت
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۸ - گل صبحدم از باد برآشفت و بریخت
گل صبحدم از باد برآشفت و بریخت
با باد صبا حکایتی گفت و بریخت
بد عهدی عمر بین که گل در ده روز
سر بر زد و غنچه کرد و بشکفت و بریخت
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۹ - دوش از چشمم سرشگ خون افزون ریخت
دوش از چشمم سرشگ خون افزون ریخت
وین طرفه که درجام می گلگون ریخت
می خواست که خون به خون شوید چشمم
بنگر که بهانه کرد و خون در خون ریخت
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۰ - ساقی ز صراحی می گلگون می ریخت
ساقی ز صراحی می گلگون می ریخت
مطرب گه زخمه در مکنون می ریخت
فصاد و طبیب گشته بودند بهم
این نبض همی گرفت و آن خون می ریخت
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۱ - کار دو جهان از دو محمد شد راست
کار دو جهان از دو محمد شد راست
وز سایه هر دو ملت و ملک بجاست
از دعوت او ضلالت و کفر بکاست
وز هیبت این، ظلم ز عالم برخاست
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۲ - ای دل بنشین که یار بر خواهد خاست
ای دل بنشین که یار بر خواهد خاست
در کار تو دوست وار بر خواهد خاست
از راه غباری که میان من و اوست
خوش باش که چون غبار بر خواهد خاست
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۳ - بر من ز فراقت ار چه بیدادیهاست
بر من ز فراقت ار چه بیدادیهاست
دل را به شب از خیالت آزادیهاست
شاگردی تو مایه استادیهاست
شادم به غمت که در غمت شادیهاست
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۴ - تن در غم تو همچو زه از کاستی است
تن در غم تو همچو زه از کاستی است
واندر تو چو دامن همه ناراستی است
بر بسته شد از تو چو گریبان غم آنک
در عشق تو سر گشاده چون آستی است
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۵ - شاها! تویی آنکه آسمان پایه تست
شاها! تویی آنکه آسمان پایه تست
دین داری و شرع پروری مایه تست
ای سایه حق تو به عالم کس نیست
آسایش هر که هست در سایه تست
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۶ - زین بیش مکن ریش که شد کارت سست
زین بیش مکن ریش که شد کارت سست
وین سستی کار تو ز فعل بد تست
گفتی غم من خور که تویی عاشق من
من عاشق تو نیم شرطم بفرست
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۷ - دوش از چشمم سرشگ گلون ره جست
دوش از چشمم سرشگ گلون ره جست
در جام شراب ریخت صد قطره نخست
زان ریختن سرشگ خون اندر جام
معلومم شد که خون به خون خواهد شست
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۸ - هر کو دل و جان به خدمتت پروردست
هر کو دل و جان به خدمتت پروردست
با نعمت و ناز جفت وز غم فردست
نرگس زر و سیم از آن به دست آوردست
کو نیز شبی خدمت بزمت کردست
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۱۹ - تا دل به کف تو رایگان افتادست
تا دل به کف تو رایگان افتادست
صد گونه مرا به جان زیان افتادست
جز با اجلم صلح نخواهد دادن
زینسان که غم تو در میان افتادست
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۲۰ - زان پیش که دل داد جوانی دادست
زان پیش که دل داد جوانی دادست
اندر سر من موی سپید افتادست
چون روز به من نشان پیری بنمود
این صبح که از شب جوانی زادست
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۲۱ - امشب بر من زمانه شاد آوردست
امشب بر من زمانه شاد آوردست
حوراوش و مشتری نژاد آوردست
امید نبد مرا که آیی به برم
ای آتش رخ کدام باد آوردست
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۲۲ - از باده درد ناز ساقی بترست
از باده درد ناز ساقی بترست
وز صبر گریز پای عاقی بترست
از عمر چو حاصل غم و باقی هوسست
مجموع مرا حاصل و باقی بترست
مجیرالدین بیلقانی : رباعیات
شماره ۲۳ - چون دید بتم که کار من بر خطرست
چون دید بتم که کار من بر خطرست
وز درد دلم بر رخ زردم اثرست
گل بر لب خود نهاد و پس داد به من
یعنی که دوای درد دل گلشکر است