تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۹۲ - آذر! دو جهان بدرگهش بنده نگر!
آذر! دو جهان بدرگهش بنده نگر!
ز آن غمزه و خنده، کشته و زنده نگر!
صد زنده ازو کشته شود، غمزه ببین
صد کشته ازو زنده شود، خنده نگر!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۹۳ - آذر! آن شوخ را در اندیشه نگر!
آذر! آن شوخ را در اندیشه نگر!
دلباخته دلبر جفاپیشه نگر!
آن رخ که چو لاله بود، چون خیری بین
آن دل که چو سنگ بود، چون شیشه نگر!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۹۴ - چل سال، براه عاشقی کردم سیر
چل سال، براه عاشقی کردم سیر
گفتم: شودم عاقبت کار بخیر
اکنون که باین روز فتادم، نالم
از چشم خوش تو، یا ز چشم بد غیر؟!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۹۵ - ای جود تو از ابر برآورده نفیر
ای جود تو از ابر برآورده نفیر
هست از کرمت روی کریمان چو زریر
نگرفتم اگر زر از تو، عذرم بپذیر
هر کس بتو گفت ده، بمن گفت مگیر
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۹۶ - زآن د رچو روم، عاشق زاری کم گیر؛
زآن د رچو روم، عاشق زاری کم گیر؛
از صید گه خویش، شکاری کم گیر
از رفتن چون منی، مرنجان خاطر؛
از گوشه ی آستان، غباری کم گیر!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۹۷ - از غالیه خاک این چمن بیخته گیر
از غالیه خاک این چمن بیخته گیر
ز آبش، بگلاب و مشک آمیخته گیر
صد گونه گل مرادش از هر گلبن
سر بر زده و شکفته و ریخته گیر
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۹۸ - شب بیتو چو باشم، سحرم ناید باز
شب بیتو چو باشم، سحرم ناید باز
ور با تو نشینم، رسدم صبح فراز
در حیرتم از کار شب خود، کآن شب
چون با تو بود کوته و، چون بی تو دراز؟!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۹۹ - هر مرغ که نامه ی من از تیهو و باز
هر مرغ که نامه ی من از تیهو و باز
آرد سوی تو، ناید از آن کوی تو باز
راه عجبی فتاده ما را بمیان
کز یک طرف است بسته، از یک سو باز
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۰۰ - در کنج خرابه بر حصیری دو سه گز
در کنج خرابه بر حصیری دو سه گز
با دخترکی گرم تر از دختر رز
هان می میخور، ورنه دل خود میخور،
هن لب میمز، ورنه لب خود میگز!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۰۱ - جویم هر روز شب، که کاهد این سوز
جویم هر روز شب، که کاهد این سوز
گویم هر شب که: روز گردد فیروز
از عمر، چهل سال گذشته است و، هنوز
روز از پی شب گردم و شب از پی روز
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۰۲ - تا کی شب و روز و روز، شب از سر سوز
تا کی شب و روز و روز، شب از سر سوز
نالم ز فراقت ای مه مهر افروز؟!
گفتی: شب و روزی دهمت دل، چه شود
کان شب امشب باشد و آن روز امروز
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۰۳ - شبها دارم از آن مه مهر فروز
شبها دارم از آن مه مهر فروز
در سینه همه آتش و در جان همه سوز
گفتی: شب و روزت، ز چه شد تیره و تار؟!
آن موی چو شب ببین و، آن روی چو روز!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۰۴ - امشب ز مه رخت شبم مهر افروز
امشب ز مه رخت شبم مهر افروز
و امروز، ز طلعت تو روزم فیروز
القصه ز روزان و شبان در همه عمر
بگذشت بمن شب امشب و، روز امروز!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۰۵ - یاری که بود دردم ازوف درمان نیز
یاری که بود دردم ازوف درمان نیز
بگذشت و کشید از کفم دامان نیز
من در پی اینکه، باز گیرم دل ازو؛
او در پی آنکه، گیرد از من جان نیز!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۰۶ - تن ز آتش غم، چو عود می بین و مپرس
تن ز آتش غم، چو عود می بین و مپرس
آهم بلب کبود می بین و مپرس
کس را خبر از درون آتشکده نیست
از روزنه هاش دود می بین و مپرس
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۰۷ - خسرو، کآراست ملک چون روی عروس
خسرو، کآراست ملک چون روی عروس
نوشید می و، بلعل شیرین زد بوس
هم نغمه ی نی شنید و هم ناله ی کوس
هر کار که خواست کرد، لیکن افسوس
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۰۸ - جانم ز تو شد تباه، افسوس افسوس!
جانم ز تو شد تباه، افسوس افسوس!
روزم ز تو شد سیاه، افسوس افسوس!
اکنون بتو نیست راه، افسوس افسوس
افسوس افسوس و، آه افسوس افسوس!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۰۹ - یا رب مپسند کعبه گردد ناووس
یا رب مپسند کعبه گردد ناووس
دهقان گیرد کاسه، ز دست کاووس
بر ساعد روسبی نشیند شاهین
در خانه ی روستا خرامد طاووس
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۱۰ - یاری کامروز نقد دل باختمش
یاری کامروز نقد دل باختمش
در کشور حسن، رایت افراختمش
فرداست که میمیرم و، خواهد گفتن:
افسوس که زود رفت و نشناختمش!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۱۱ - یار آمد و، جان برایگان میدهمش
یار آمد و، جان برایگان میدهمش
جان در قدم سرو روان میدهمش
او میگرید بر من و، من میگویم:
دل میدهدم کنون که جان میدهمش!