تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۱۲ - خوش آنکه ز وصل تو شبی بالم خوش
خوش آنکه ز وصل تو شبی بالم خوش
رو بر کف پای نازکت مالم خوش
چشم تو بمن باشد و من گریم زار
گوش تو بمن باشد و من نالم خوش
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۱۳ - امشب مهم آمد، نه چنان فاش که دوش
امشب مهم آمد، نه چنان فاش که دوش
گفتا: کشمت- گفتمش: ای کاش که دوش
میکشتی و از غصه نمی بایستم
هر شب گفتن: شبا چنان باش که دوش!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۱۴ - نقشی زخطا نبسته کلک تو زخط
نقشی زخطا نبسته کلک تو زخط
در دایره ی وجود ذات تو نقط
جان بخشی و جان ستانی، اما نه غلط
آن گاه سخا کنی بر این، گاه سخط
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۱۵ - بوی گل خود میشنوم از گل باغ
بوی گل خود میشنوم از گل باغ
هم نکهت مشکین خطش از سنبل باغ
می نشنود از ناله ی کنج قفسم
گوش گل باغ، ناله ی بلبل باغ
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۱۶ - شد ماه سخن نهفته آذر ز کلف
شد ماه سخن نهفته آذر ز کلف
د ررخامه نماند قدر و در نامه شرف
در کار سخن مکن دگر عمر تلف
یا چنگ بچنگ گیر، یا دف بر کف
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۱۷ - روز وصلت، شد آتش افروز فراق!
روز وصلت، شد آتش افروز فراق!
ز آن روز، همه شب بودم، سوز فراق
ز آن شب که نشست شمع با پروانه
هر روز بر او میگذرد روز فراق
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۱۸ - گفتم: گویم درد غم اندوز فراق
گفتم: گویم درد غم اندوز فراق
جانت سوزم ز آتش سوز فراق
دردا که بصد روز قیامت نتوان
گفتن کاری، که کرد یک روز فراق
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۱۹ - شادیم، مدام از غم دلکش عشق
شادیم، مدام از غم دلکش عشق
پیوسته خوشیم، از خوش و ناخوش عشق
هرگز نکشم دست ز دامان گناه
گر آتش دوزخ است، چون آتش عشق
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۲۰ - ای بسته در صلح و گشاده در جنگ
ای بسته در صلح و گشاده در جنگ
از جنگ من و تو، کار بر من شده تنگ
فرق است بلی میان جنگ من و تو
تو سنگ زنی به شیشه، من شیشه به سنگ
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۲۱ - ای خواجه، چه میگریزی از من مه و سال؟!
ای خواجه، چه میگریزی از من مه و سال؟!
نه تو بکرم شهره و نه من بسؤال!
چون دوست بود دشمن دشمن، مگریز!
مال تو تو را دشمن و، من دشمن مال!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۲۲ - آن چارده ساله ماه، کز غنج و دلال
آن چارده ساله ماه، کز غنج و دلال
دارد بجبین چین، ز کسش نیست ملال
چین نیست که بر جبین او می بینی
آراسته ماه چارده را بهلال
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۲۳ - ای شوخ! فراق تو کشیدن مشکل
ای شوخ! فراق تو کشیدن مشکل
از من چو رمیدی، آرمین مشکل
گفتی که: بگوی حال خود، تا شنوم
گفتن آسان، ولی شنیدن مشکل!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۲۴ - عید است، مگردان صنما روی ز گل
عید است، مگردان صنما روی ز گل
مینا طلب از لاله، قدح جوی ز گل
در پای گلی، بکف چو گیری جامی
گل رنگ ز می گیرد و می بوی ز گل
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۲۵ - ز آن شب که رخت دیده، گلت چیدستم
ز آن شب که رخت دیده، گلت چیدستم
ا زدیدن روز، دیده پوشیدستم
هر روز گرفته شمع خورشید بکف
گردم پی آن شب که، تو را دیدستم
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۲۶ - بس شب به لب آه سینه سوز آوردم
بس شب به لب آه سینه سوز آوردم
تا رو به تو مهر دل فروز آوردم
تو می بینی چو صبح در خنده لبم
من می‌دانم چه شب به روز آوردم!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۲۷ - دلدار ز جور کام مشکل دهدم
دلدار ز جور کام مشکل دهدم
مشکل در کوی خویش منزل دهدم
دل دادم و جان یافتم از جانان دوش
جان میدهم امروزش اگر دل دهدم
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۲۸ - در گلشن روزگار میگردیدم
در گلشن روزگار میگردیدم
از هر شاخی، تازه گلی میچیدم
از هم نفسان رفته میکردم یاد
هر جا گل دسته بسته یی میدیدم
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۲۹ - گر در باغم، ز باغبان ناز کشم
گر در باغم، ز باغبان ناز کشم
ور در قفسم، حسرت پرواز کشم
مرغان همه هم نغمه، چرا من باید
سر زیر پر از هجر هم آواز کشم؟!
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۳۰ - ای محرم خلوت ومه انجمنم
ای محرم خلوت ومه انجمنم
محروم چو ببینم بتو، طعنه زنم
دی من بودم چنین، که امروز تویی
فردا تو چنان شوی، که امروز منم
آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۱۳۱ - در کوی تو، دلباخته ها می بینم
در کوی تو، دلباخته ها می بینم
چون دل بغمت ساخته ها می بینم
فریاد که سروی که منش پروردم
در هر شاخش فاخته ها می بینم