مولوی : غزلیات
غزل ۱۰۲۴ - مرا همچون پدر بنگر نه همچون شوهر مادر
مرا همچون پدر بنگر نه همچون شوهر مادر
نورعلیشاه : بخش اول
شماره ۱۳ - تا زند سینه ز صهبای غمت جوش مرا
تا زند سینه ز صهبای غمت جوش مرا
فخرالدین عراقی : آغاز کتاب
در نصیحت
تا کی، ای مست خواب غفلت و جهل
امیر معزی : قصاید
شماره ۲۸۰ - ای نگاری‌ که به حسن از تو زند حور مثل
ای نگاری‌ که به حسن از تو زند حور مثل
عطار نیشابوری : باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد
شماره ۱ - بنگر ز صبا دامنِ گل چاک شده
بنگر ز صبا دامنِ گل چاک شده
اقبال لاهوری : پیام مشرق
تراشیدم صنم بر صورت خویش
تراشیدم صنم بر صورت خویش
امیر معزی : قصاید
شماره ۲۶۸ - تا روزگار خویش بریدیم ز یار خویش
تا روزگار خویش بریدیم ز یار خویش
محتشم کاشانی : غزلیات
غزل ۷۹ - پای یکی به علت ادبار نارواست
پای یکی به علت ادبار نارواست
عطار نیشابوری : بخش هشتم
(۱۳) حکایت موسی علیه السلام در کوه طور با ابلیس
شبی موسی مگر می‌رفت بر طور
مفاتیح الجنان : فضیلت و اعمال ماه مبارک رجب
لیلة الرغائب
بدان که اولین شب جمعه ماه رجب را «لیلة الرغائب» می گویند و برای آن عملی با فضیلت بسیار از حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) وارد شده که آن را سید در کتاب «اقبال» و علاّمه حلی در «اجازه بنی زهره» نقل کرده اند. بعضی از فضیلت آن اینکه به سبب انجام آن، گناهان بسیار آمرزیده می شود؛
جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۲۵۳ - دور از تو هر لبی که می ناب خورده است
دور از تو هر لبی که می ناب خورده است
فردوسی : پادشاهی بهرام گور
بخش ۲ - دگر روز چون بردمید آفتاب
دگر روز چون بردمید آفتاب
صائب تبریزی : مطالع
شماره ۴۲۵ - در حریمی که لب خود به شکرخنده گشایی
در حریمی که لب خود به شکرخنده گشایی
عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۸۲۸ - تا در سر زلف تاب بینی
تا در سر زلف تاب بینی
نصرالله منشی : باب الزاهد وابن عرس
بخش ۴ - زاهد بدین اشارت حالی انتباهی یافت، و بیش ذکر آن بر زبان نراند، تا مدت حمل سپری شد. الحق پسری زیبا صورت مقبول طلعت آمد. شادیها کردند و نذرها بوفا رسانی
زاهد بدین اشارت حالی انتباهی یافت، و بیش ذکر آن بر زبان نراند، تا مدت حمل سپری شد. الحق پسری زیبا صورت مقبول طلعت آمد. شادیها کردند و نذرها بوفا رسانید. چون مدت ملالت زن بگذشت خواست که بحمامی رود، پسر را بپدر سپرد و برفت. ساعتی بود معتمد پادشاه روزگار باستدعای زاهد آمد. تاخیر ممکن نگشت؛ و در خانه راسوی داشتند که با ایشان یکجا بودی و بهرنوع از وی فراغی حاصل شمردندی، او را با پسر بگذاشت و برفت. چندانکه او غایب شد ماری روی بمهد کودک نهاد تا اورا هلاک کند. راسو مار را بکشت و پسر را خلاص داد. چون زاهد بازآمد راسو در خون غلطیده پیش او باز دوید. زاهد پنداشت که آن خون پسر است، بیهوش گشت و پیش از تعرف کار و تتبع حال عصا را در راسو گرفت و سرش بکوفت. چون در خانه آمد پسر را بسلامت یافت و مار را ریزه ریزه دید. لختی بر دل کوفت و مدهوش وار پشت بدیوار بازگشت و روی و سینه می‌خراشید:
نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۲۰ - گر آزرده گر مبتلا می پسندد
گر آزرده گر مبتلا می پسندد
ابوالحسن فراهانی : رباعیات
شماره ۱۱۳ - اشکم همه صرف شد در اندیشه ی دل
اشکم همه صرف شد در اندیشه ی دل
ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۵۷ - حال عالم سر بسر پرسیدم از فرزانه‌ای
حال عالم سر بسر پرسیدم از فرزانه‌ای
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۵۳ - به دست خود کند بیدادگر بنیاد دولت را
به دست خود کند بیدادگر بنیاد دولت را
بابافغانی : غزلیات
شماره ۳۲ - ساقیا بیدار گردان چشم خواب آلوده را
ساقیا بیدار گردان چشم خواب آلوده را