ملک‌الشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۱۶۳ - قطعهٔ کابوسیه
عدل کن عدل که گفتند حکیمان جهان
سوزنی سمرقندی : غزلیات
شمارهٔ ۱۳ - لعبت نخجیری چشم
زلف چون قیر تو ای بی تو مرا روز چو قیر
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٣١۵ - عقل گویدم از عالم وحدت مگذر
عقل گویدم از عالم وحدت مگذر
ابن یمین فَرومَدی : اشعار عربی
شمارهٔ ٣٣ - ایضاً
لئن عشت و الایام اعطنی المنی
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۶۵ - اگرچه از رخ خود چشم بسته یی ما را
اگرچه از رخ خود چشم بسته یی ما را
سعدی : رباعیات
رباعی ۱۵ - آن شب که تو در کنار مایی روزست
آن شب که تو در کنار مایی روزست
مولوی : رباعیات
رباعی ۱۴۵۱ - جز جام جلالت اجل نوش مکن
جز جام جلالت اجل نوش مکن
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٢٧٨ - در باب من ز روی حسد یک دو نا شناس
در باب من ز روی حسد یک دو نا شناس
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۱۵۳ - ای خرد را جمال و جان را زین
ای خرد را جمال و جان را زین
ابن یمین فَرومَدی : رباعیات
شماره ۱۱۷ - تا چند کشم صد ضرر از چشم خوشت
تا چند کشم صد ضرر از چشم خوشت
مسعود سعد سلمان : رباعیات
شماره ۳۵ - اول ز پی وصال روح افزایت
اول ز پی وصال روح افزایت
رشیدالدین میبدی : ۱۶- سورة النحل- مکیه‏
۴ - النوبة الثالثة
قوله تعالى: «وَ الَّذِینَ هاجَرُوا فِی اللَّهِ» الآیة... من هجر اوطان الغفلة مکّنه اللَّه تعالى من مشاهد الوصلة هر که از اوطان غفلت هجرت کند جلال احدیت او را بمشاهد وصلت رساند، هر که از صحبت مخلوق هجرت کند الطاف کرم او را بصحبت خود راه دهد، هر که از خود هجرت کند و مساکنت با خود نپسندد دل وى محطّ رحل عشق حقیقت گردد، امروز در خلوت سلوت: انا جلیس من ذکرنى بنازد و فردا بر بساط انبساط: فالفقراء الصّبّر هم جلساء اللَّه عزّ و جل یوم القیامة آرام گیرد، و این هجرت را بدایتى و نهایتى است: بدایت آنست که نهاد وى همه عین فرمان بردارى گردد نه بر عادت و نه بر طمع مثوبت بلکه مستغرق در عین مشاهدت.
وحیدالزمان قزوینی : شهرآشوب کوچک
بخش ۳۰ - صفت کلاه دوز
سرگرم کلاه هر که گردید
انوری : مقطعات
شمارهٔ ۳۵۱ - کیسه‌ای به حکیم وعده کرده‌اند آن را با کاردی طلب می‌کند
ای کمال زمان بیا و ببین
صفی علیشاه : رباعیات
شماره ۱۱۱ - عالم بمثال چون سرابست همه
عالم بمثال چون سرابست همه
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۹۳ - چرا همی نچمم؟ تا چرا کند تن من
چرا همی نچمم؟ تا چرا کند تن من
جامی : دفتر دوم
بخش ۷ - اشارت به تقسیم محبت به ذاتی و صفاتی و افعالی و آثاری
یا بود عشق منتشی از ذات
ایرج میرزا : قطعه ها
وفات محمد علی شاه
مخور غصّۀ بیش و کم در جهان
اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۴۲۵ - یارب خجلم چنان ز آلایش خویش
یارب خجلم چنان ز آلایش خویش
یغمای جندقی : بخش دوم
شمارهٔ ۱۵ - به یکی از منسوبان به اردکان نوشته
در خان حاجی کمال به درد زانوئی دستان بازوی نیرم نیرو گرفتارم و از پرستاران بیش از رنج زانو شکنج آزمای آسیب و آزار، اندیشه مندم در این سختی بمیرم و از بدبختی بار دیگر دیدار دوستان اردکان، ویژه سرکار خداوندی حاجی محمد علی که چرخ بلندش خاک پست و هوش دانشمندش بنده یزدان پرست باد، روزی نشود. با همه خستگی و درد خواستم از در آزمون بارنامه ای بر فرهنگ پارسی بنیاد نهم. دل خسته و دست شکسته پایمرد و دستیاری نکرد. ناگزر روان از گزارش و خامه از نگارش بازداشته رشته دراز درائی کوتاه و خود را بیش از این در سر کار یاران که سرسبزی باغ امیدند چشم سپید و روسیاه نپسندیدم، ندانم چرخه ها که در بند رضای برادر آقا رضا و کوزه که در دست ارجمند کامران رجب بود، به کوشش سرکار رستگی و در بیابانک با دست چرخه بازان و شیره خرمای بلیس و بند از پیوستگی یافت یا نه.