کمال خجندی : غزلیات
شماره ۱۰۱ - بر دو رخ من در جوی خون که روانست
بر دو رخ من در جوی خون که روانست
ملک‌الشعرای بهار : ارمغان بهار
فقرۀ ۲۷
به بادافره بر مردمان کردن‌، ورندک (‌برنده - تندرو) مباش‌
ملک‌الشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۲۳۲ - ای مشارالسلطنه
نعمت دنیا سرابست ای مشارالسلطنه
میرداماد : رباعیات
شماره ۱۸۴ - در ساغر دل خون ز شراب اولی‌تر
در ساغر دل خون ز شراب اولی‌تر
سعدی : غزلیات
غزل ۲۳۴ - آفتاب از کوه سر بر می‌زند
آفتاب از کوه سر بر می‌زند
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۵۳ - یارب به عفو توست امید نجات ما
یارب به عفو توست امید نجات ما
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۱۶۹ - زاهدان کمتر شناسند آنچه ما را در سرست
زاهدان کمتر شناسند آنچه ما را در سرست
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۳۱۸ - چو مهر دوست بر دل تافت این ویرانه روشن شد
چو مهر دوست بر دل تافت این ویرانه روشن شد
اسیری لاهیجی : اسرار الشهود
بخش ۸ - شیخ سلیمان و بیان رسوخ ارادت یکی از مریدان
این حکایت بشنو از پیر و مرید
فضولی : غزلیات
شماره ۶ - مکش بر دیده ای خورشید خاک آن کف پا را
مکش بر دیده ای خورشید خاک آن کف پا را
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۳۰ - در آمد ساقی و آورد جام می برای ما
در آمد ساقی و آورد جام می برای ما
سعدی : قطعات
شماره ۹۹ - آدمی‌سان و نیک محضر باش
آدمی‌سان و نیک محضر باش
صفای اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۲۷ - ز چه کرد با چنین روبر خلق خودنمائی
ز چه کرد با چنین روبر خلق خودنمائی
ملک‌الشعرای بهار : ارمغان بهار
فقرۀ ۵۴
زن فرزانه و شرمگین دوست دار
صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۳۰ - ترکان چشم او پی خونریزی منند
ترکان چشم او پی خونریزی منند
طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۰۳ - در دل اگر باشدم غیر وصال توکام
در دل اگر باشدم غیر وصال توکام
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۵۶ - ای زلف چلیپای تو، غارتگر دینها
ای زلف چلیپای تو، غارتگر دینها
ملک‌الشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۲۳۶ - ذم ری
اجل پیام فرستاد سوی کشور ری
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۴۵ - وقتی ز ما یاد آمدی هر هفته یی آن ماه را
وقتی ز ما یاد آمدی هر هفته یی آن ماه را
نظامی عروضی : دیباچه
بخش ۳ - آغاز کتاب
بندهٔ مخلص و خادم متخصص احمد بن عمر بن علی النظامی العروضی السمرقندی که چهل و پنج سال است تا بخدمت این خاندان موسوم است و برقم بندگی این دولت مرقوم خواست که بمجلس اعلی پادشاهی اعلاه الله را خدمتی سازد بر قانون حکمت آراسته بحجج قاطعه و براهین ساطعه و اندرو باز نماید که پادشاهی خود چیست و پادشاه کیست و این تشریف از کجاست و این تلطیف مر کراست و این سپاس بر چه وجه باید داشتن و این منت از چه روی قبول باید کردن تا ثانی سید ولد آدم و ثالث آفریدگار عالم بود چنانکه در کتاب محکم و کلام قدیم لآلی این سه اسم متعالی را در یک سلک نظم داده است و در یک سمط جلوه کرده: