صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۹۴ - به غیر عشق توام ای صنم گناهی نیست
به غیر عشق توام ای صنم گناهی نیست
ملک‌الشعرای بهار : غزلیات
شماره ۲۲ - نم باران ز بستان گرد رفته است
نم باران ز بستان گرد رفته است
ملک‌الشعرای بهار : کارنامهٔ زندان
داستان مرد حکیم
داشت همسایه‌ای به حبس مقیم
واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۲۰۴ - خوشا سراب که، پا از عدم برون نگذاشت
خوشا سراب که، پا از عدم برون نگذاشت
کمال خجندی : غزلیات
شماره ۲۴۸ - مرا با تو نقل و شراب آرزوست
مرا با تو نقل و شراب آرزوست
کمال‌الدین اسماعیل : قطعات
شمارهٔ ۳۲ - ایضا له
بخدایی که وصف بیچونیش
قطران تبریزی : رباعیات
شماره ۷۳ - دندان تو و لب تو ای شهره رفیق
دندان تو و لب تو ای شهره رفیق
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۷۱ - در آ با ما درین دریا و خوش بنشین به چشم ما
در آ با ما درین دریا و خوش بنشین به چشم ما
ملک‌الشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۵۹ - جای زحمت
بی‌زحمت و دردسر چه جاییست
عطار نیشابوری : باب چهل و نهم: در سخن گفتن به زبان پروانه
شماره ۷ - پروانه به شمع گفت: چون خوش افتاد
پروانه به شمع گفت: چون خوش افتاد
سعدی : رباعیات
رباعی ۸۵ - رویی که نخواستم که بیند همه کس
رویی که نخواستم که بیند همه کس
فریدون مشیری : گناه دریا
شباهنگ
باور نداشتم که گل آرزوی من، با دست نازنین تو بر خاک اوفتد
ملک‌الشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۷۷ - بهار در اسفند
امسال شگفتی به کار آمد
سعدی : باب هفتم در تأثیر تربیت
حکایت ۱۲ - سالی نزاعی در پیادگان حجیج افتاده بود
سالی نزاعی در پیادگان حجیج افتاده بود و داعی در آن سفر هم پیاده. انصاف در سر و روی هم فتادیم و داد فسوق و جدال بدادیم.
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۱۱۲ - گرخیال عارضش بنمایدت نقشی به خواب
گرخیال عارضش بنمایدت نقشی به خواب
جامی : تحفة‌الاحرار
بخش ۲۰ - صحبت دوم با پیر صاحب تمکین و روشن شدن چشم مرید به نور عین الیقین
صبح که بر حاشیه این چمن
اوحدالدین کرمانی : الباب الاول: فی التوحید و التقدیس و الذکر و نعت النبوة
شماره ۱۱۷ - ای از دو جهان به حسن و زیبایی فاش
ای از دو جهان به حسن و زیبایی فاش
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۳۵ - طاقت دوری نماند عاشق دلتنگ را
طاقت دوری نماند عاشق دلتنگ را
نهج البلاغه : غرائب
ضرورت حفظ آمادگی رزمی
و في حديثه عليه‌السلام أنَّهُ شَيَّعَ جَيْشاً بِغَزْيَةٍ فَقَالَ اِعْذِبُوا عَنِ اَلنِّسَاءِ مَا اِسْتَطَعْتُمْ
ملک‌الشعرای بهار : قصاید
شمارهٔ ۷۸ - ای هوار محمد!
دارد سرهنگ شهریار محمد