ترانه های کودکانه : بخش اول
ننه سرما
ننه سرما توی راهه، داره پیداش میشه باز رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۷۵ - تو چگونه جهی؟ که دست اجل
تو چگونه جهی؟ که دست اجل عنصری بلخی : قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید
شماره ۱۰۲ - سر زلف مشکین جانان من
سر زلف مشکین جانان من میرزا آقاخان کرمانی : نامهٔ باستان
بخش ۳ - در احوال عصر تاریکی و اساتیر
پژوهنده ی مردم باستان سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۳۷۳ - ز شهر از دست تو امروز ای گل پیرهن رفتم
ز شهر از دست تو امروز ای گل پیرهن رفتم امیرخسرو دهلوی : مثنویات
شمارهٔ ۳۰ - (وداع پدر و پسر )
شب چو وداع مه و سیاه کرد رهی معیری : منظومهها
گنجینه دل
چشم فروبسته اگر وا کنی امیرخسرو دهلوی : خسرو و شیرین
بخش ۳۷ - عقد کردن خسرو شیرین را
ملک فرمود کآید موبدی زود خسرو گلسرخی : خسرو گلسرخی
خواب یلدا ...
شب که می آید و می کوبد پشت ِ در را ، امیرخسرو دهلوی : مثنویات
شمارهٔ ۳۸ - در صفت موسم گرمای هند
خانه چو خورشید به جوزا گرفت وحشی بافقی : ترکیبات
در سوگواری حضرت حسین«ع»
روزیست اینکه حادثه کوس بلازدهست سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۸۲ - بی قرار امروز آن سیمین بدن دارد مرا
بی قرار امروز آن سیمین بدن دارد مرا ملا احمد نراقی : باب چهارم
صفت سوم - حرص و مفاسد آن
صفت سیم حرص است و آن صفتی است نفسانیه، که آدمی را وامی دارد بر جمع نمودن زاید از آنچه احتیاج به آن دارد و این صفت، یکی از شعب حب دنیا، و از جمله صفات مهلکه، و اخلاق مضله است بلکه این صفت خبیثه، بیابانی است کران ناپیدا که از هر طرف روی به جایی نرسی و وادئی است بی انتها، که هر چند در آن فرو روی عمق آن را نیابی بیچاره ای که بر آن گرفتار شد گمراه و هلاک شد و مسکینی که به این وادی افتاد دیگر روی خلاصی ندید، زیرا که حریص، هرگز حرص او به جائی منتهی نمی شود و به حدی نمی ایستد اگر بیشتر اموال دنیا را جمع کند باز در فکر تحصیل باقی است و هر چه به دست او آید باز می طلبد و آن بیچاره مریض است و نمی فهمد و احمق است و نمی داند چگونه چنین نباشد و حال آنکه می بینیم حریصی را که هشتاد سال عمر کرده است و فرزندی ندارد و این قدر از اموال و املاک و خانه و مستغلات دارد که اگر به فراغت بگذراند صد سال دیگر او را کفایت می کند، و خود یقین دارد که بیست سال دیگر عمر او نیست، باز در صدد زیاد کردن مال است و تأمل نمی کند که فایده آن چیست؟ و چه ثمر دارد؟ اگر از برای خرج است، آنچه دارد گاهی است که منافع آن وفا به خرج مده العمر او می کند و اگر از برای احتیاط است، اگر آنچه دارد احتمال تلف می رود هر چه تحصیل کند چنین خواهد بود پس اگر این مرض، یا حمق نیست پس چه بلاست؟ و هر که به این مرض مبتلا شد خلاصی از آن مرض نهایت اشکال دارد. اوحدی مراغهای : جام جم
در صبرو تسلیم
زمرهای از بلا هلاک شوند کمال خجندی : رباعیات
شماره ۴۴ - گفتم قمرت گفت به چشمش گردی
گفتم قمرت گفت به چشمش گردی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۰۲۹ - چون قلم آن را که در سر هست سودای سخن
چون قلم آن را که در سر هست سودای سخن ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۶۲ - در درج سخن بگشای بر پند
در درج سخن بگشای بر پند صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۱۹۳ - ناتمامان، چون مه نو، یاد من خواهند کرد
ناتمامان، چون مه نو، یاد من خواهند کرد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۹۲۱ - لب خوش بوسه ای در تنگنای حیرتم دارد
لب خوش بوسه ای در تنگنای حیرتم دارد ملا احمد نراقی : باب چهارم
صفت دوازدهم - کج خلقی
و آن نیز نزدیک به غلظت و بدخوئی است و ظاهر آن است که غلظت و درشتی از ثمرات کج خلقی باشد همچنان که انقباض روی و دلتنگی و بدکلامی نیز از آثار آن است و این صفت از نتایج قوه غضبیه است و این از جمله صفاتی است که آدمی را از خالق و خلق دور می کند، و از نظر مردم می افکند، و طبعها را از او متنفر می کند.
ننه سرما
ننه سرما توی راهه، داره پیداش میشه باز رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۷۵ - تو چگونه جهی؟ که دست اجل
تو چگونه جهی؟ که دست اجل عنصری بلخی : قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید
شماره ۱۰۲ - سر زلف مشکین جانان من
سر زلف مشکین جانان من میرزا آقاخان کرمانی : نامهٔ باستان
بخش ۳ - در احوال عصر تاریکی و اساتیر
پژوهنده ی مردم باستان سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۳۷۳ - ز شهر از دست تو امروز ای گل پیرهن رفتم
ز شهر از دست تو امروز ای گل پیرهن رفتم امیرخسرو دهلوی : مثنویات
شمارهٔ ۳۰ - (وداع پدر و پسر )
شب چو وداع مه و سیاه کرد رهی معیری : منظومهها
گنجینه دل
چشم فروبسته اگر وا کنی امیرخسرو دهلوی : خسرو و شیرین
بخش ۳۷ - عقد کردن خسرو شیرین را
ملک فرمود کآید موبدی زود خسرو گلسرخی : خسرو گلسرخی
خواب یلدا ...
شب که می آید و می کوبد پشت ِ در را ، امیرخسرو دهلوی : مثنویات
شمارهٔ ۳۸ - در صفت موسم گرمای هند
خانه چو خورشید به جوزا گرفت وحشی بافقی : ترکیبات
در سوگواری حضرت حسین«ع»
روزیست اینکه حادثه کوس بلازدهست سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۸۲ - بی قرار امروز آن سیمین بدن دارد مرا
بی قرار امروز آن سیمین بدن دارد مرا ملا احمد نراقی : باب چهارم
صفت سوم - حرص و مفاسد آن
صفت سیم حرص است و آن صفتی است نفسانیه، که آدمی را وامی دارد بر جمع نمودن زاید از آنچه احتیاج به آن دارد و این صفت، یکی از شعب حب دنیا، و از جمله صفات مهلکه، و اخلاق مضله است بلکه این صفت خبیثه، بیابانی است کران ناپیدا که از هر طرف روی به جایی نرسی و وادئی است بی انتها، که هر چند در آن فرو روی عمق آن را نیابی بیچاره ای که بر آن گرفتار شد گمراه و هلاک شد و مسکینی که به این وادی افتاد دیگر روی خلاصی ندید، زیرا که حریص، هرگز حرص او به جائی منتهی نمی شود و به حدی نمی ایستد اگر بیشتر اموال دنیا را جمع کند باز در فکر تحصیل باقی است و هر چه به دست او آید باز می طلبد و آن بیچاره مریض است و نمی فهمد و احمق است و نمی داند چگونه چنین نباشد و حال آنکه می بینیم حریصی را که هشتاد سال عمر کرده است و فرزندی ندارد و این قدر از اموال و املاک و خانه و مستغلات دارد که اگر به فراغت بگذراند صد سال دیگر او را کفایت می کند، و خود یقین دارد که بیست سال دیگر عمر او نیست، باز در صدد زیاد کردن مال است و تأمل نمی کند که فایده آن چیست؟ و چه ثمر دارد؟ اگر از برای خرج است، آنچه دارد گاهی است که منافع آن وفا به خرج مده العمر او می کند و اگر از برای احتیاط است، اگر آنچه دارد احتمال تلف می رود هر چه تحصیل کند چنین خواهد بود پس اگر این مرض، یا حمق نیست پس چه بلاست؟ و هر که به این مرض مبتلا شد خلاصی از آن مرض نهایت اشکال دارد. اوحدی مراغهای : جام جم
در صبرو تسلیم
زمرهای از بلا هلاک شوند کمال خجندی : رباعیات
شماره ۴۴ - گفتم قمرت گفت به چشمش گردی
گفتم قمرت گفت به چشمش گردی صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۰۲۹ - چون قلم آن را که در سر هست سودای سخن
چون قلم آن را که در سر هست سودای سخن ناصرخسرو : قصاید
قصیده ۶۲ - در درج سخن بگشای بر پند
در درج سخن بگشای بر پند صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۱۹۳ - ناتمامان، چون مه نو، یاد من خواهند کرد
ناتمامان، چون مه نو، یاد من خواهند کرد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۹۲۱ - لب خوش بوسه ای در تنگنای حیرتم دارد
لب خوش بوسه ای در تنگنای حیرتم دارد ملا احمد نراقی : باب چهارم
صفت دوازدهم - کج خلقی
و آن نیز نزدیک به غلظت و بدخوئی است و ظاهر آن است که غلظت و درشتی از ثمرات کج خلقی باشد همچنان که انقباض روی و دلتنگی و بدکلامی نیز از آثار آن است و این صفت از نتایج قوه غضبیه است و این از جمله صفاتی است که آدمی را از خالق و خلق دور می کند، و از نظر مردم می افکند، و طبعها را از او متنفر می کند.