سعدی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۵ - در تنبیه و موعظه
ان هوی النفس یقد العقال فردوسی : پادشاهی نوذر
بخش ۸ - بشد ویسه سالار توران سپاه
بشد ویسه سالار توران سپاه صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۳۲۵ - نه نظر بقد سرو و نه بروی ماه دارم
نه نظر بقد سرو و نه بروی ماه دارم فروغ فرخزاد : اسیر
هرجایی
از پیش من برو که دل آزارم جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۸۱۶ - دارد دلم مهر علی از بسکه پنهان در بغل
دارد دلم مهر علی از بسکه پنهان در بغل ترانه های کودکانه : بخش اول
دویدم و دویدم
دویدم و دویدم کمال خجندی : رباعیات
شماره ۵ - با پسته تنگ تو شکر بر هیچ است
با پسته تنگ تو شکر بر هیچ است سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۲۰۳ - مرا ای بی مروت مهربان گردی چه خواهد شد
مرا ای بی مروت مهربان گردی چه خواهد شد ملا احمد نراقی : باب چهارم
دروغ گفتن مایه رسوایی
و اغلب اوقات آن است که دروغ گفتن، باعث رسوایی و فضیحت، و بازماندن از مقاصد و مطالب می گردد و عزت آدمی تمام می گردد. سعدی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ - قصیده
تو را ز دست اجل کی فرار خواهد بود انوری : رباعیات
رباعی ۱۳۱ - سی سال درخت بخت من بار آورد
سی سال درخت بخت من بار آورد امیرخسرو دهلوی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۵ - امیر خسرو نزد سلطان کیقباد رسید قصیدهٔ مدحیه را شاید درین ایام به وی تقدیم داشته باشد:
منت ایزد را که شه بر تخت سلطانی نشست فصیحی هروی : غزلیات
شماره ۱۱۴ - تا سر مژگان تماشا دیده بر هم چیده بود
تا سر مژگان تماشا دیده بر هم چیده بود قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۳ - قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۳ - در مغازلت و تشبیب و اظهار عشقبازی و نسیب فرماید
هر سال به نوروز مرا بوسه دهد باز فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۱ - نادانی و جهل تا که ما را کیش است
نادانی و جهل تا که ما را کیش است ملا احمد نراقی : منتخب غزلیات و قطعات
شماره ۱۴ - به این امید دادم جان، که روزی بلکه یار آید
به این امید دادم جان، که روزی بلکه یار آید محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۱۰۶ - هم خواجه عمادالدین محمد گفت کی از جد خویش استاد ابوبکر نوقانی شنیدم کی گفت روزی شیخ بوسعید و من نشسته بودیم در مسجد شیخ در میهنه، جوانی درآمد از ختن و
هم خواجه عمادالدین محمد گفت کی از جد خویش استاد ابوبکر نوقانی شنیدم کی گفت روزی شیخ بوسعید و من نشسته بودیم در مسجد شیخ در میهنه، جوانی درآمد از ختن و گفت مهتر میهنه کدامست؟ شیخ اشارت به خواجه حمویه کرد. آن جوان گفت اسلام عرضه کن، خواجه حمویه به شیخ گفت که اسلامش عرضه کن. من گفتم چندین توقف نکنید از بندش بیرون آرید. شیخ مرا گفت اسلامش عرضه کن. من اسلامش عرضه کردم. آن جوان مسلمان شد. پس من اورا گفتم کی این چه حالت است؟ گفت ما دو برادر بودیم از ختن به بازرگانی میشدیم به طبرستان، شبی من بخواب دیدم کی مرا گفتندی برخیز و سوی میهنه رو و بر دست مهین میهنه مسلمان شو. من از خواب بیدار شدم و درین اندیشه میبودم چون ازین سوی آب آمدیم دلم از تجارت و طلب دنیا سرد شد و این حدیث در دل من کار کرد و مسلمانی در دل من شیرین شد و مرا روشن گشت کی آن خواب حقّ بوده است. برادر را گفتم تودانی با مال و من بترک همه بگفتم میآمدم تا پیش شما و مسلمان شدم. شیخ روی بمن کرد و گفت ما را از سر دانشمندی حسبت کردی، غرامت آن اورا قرآن چندانی بیاموز کی نمازش درست باشد. من آن جوان را تا سورۀ والضُّحی درآموختم و چون خواجه حمویه بخانه شد هرچ پوشیده داشت جمله پیش شیخ فرستاد و گفت تطهیر آن جوان کنید. شیخ حسن را گفت تا آن را بفروخت و درویشان را دعوت کردند و آن جوان را تطهیر دادند و از جملۀ نیک مردان شد. خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۳۰۲ - ما در خیال زلف تو شبگیر می کنیم
ما در خیال زلف تو شبگیر می کنیم ملا احمد نراقی : باب چهارم
مقام دوم
دانستی که اجناس رذایل متعلقه به آن قوه، دو تا است: یکی، در طرف افراط، و دیگری، در طرف تفریط و در تحت آنها انواعی چند است، و ما اول دو جنس را با ضد آنها که حد وسط است بیان می کنیم، و بعد از آن شرح انواع را می نمائیم، و همچنین در سایر مقدمات آینده پس، در این مقام دو مطلب است: معالجه جربزه و جهل و تحصیل ضد آنها. کمال خجندی : مقطعات
شماره ۳۰ - ترک دنیای دون بگیر کمال
ترک دنیای دون بگیر کمال
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۵ - در تنبیه و موعظه
ان هوی النفس یقد العقال فردوسی : پادشاهی نوذر
بخش ۸ - بشد ویسه سالار توران سپاه
بشد ویسه سالار توران سپاه صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۳۲۵ - نه نظر بقد سرو و نه بروی ماه دارم
نه نظر بقد سرو و نه بروی ماه دارم فروغ فرخزاد : اسیر
هرجایی
از پیش من برو که دل آزارم جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۸۱۶ - دارد دلم مهر علی از بسکه پنهان در بغل
دارد دلم مهر علی از بسکه پنهان در بغل ترانه های کودکانه : بخش اول
دویدم و دویدم
دویدم و دویدم کمال خجندی : رباعیات
شماره ۵ - با پسته تنگ تو شکر بر هیچ است
با پسته تنگ تو شکر بر هیچ است سیدای نسفی : غزلیات
شماره ۲۰۳ - مرا ای بی مروت مهربان گردی چه خواهد شد
مرا ای بی مروت مهربان گردی چه خواهد شد ملا احمد نراقی : باب چهارم
دروغ گفتن مایه رسوایی
و اغلب اوقات آن است که دروغ گفتن، باعث رسوایی و فضیحت، و بازماندن از مقاصد و مطالب می گردد و عزت آدمی تمام می گردد. سعدی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ - قصیده
تو را ز دست اجل کی فرار خواهد بود انوری : رباعیات
رباعی ۱۳۱ - سی سال درخت بخت من بار آورد
سی سال درخت بخت من بار آورد امیرخسرو دهلوی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۵ - امیر خسرو نزد سلطان کیقباد رسید قصیدهٔ مدحیه را شاید درین ایام به وی تقدیم داشته باشد:
منت ایزد را که شه بر تخت سلطانی نشست فصیحی هروی : غزلیات
شماره ۱۱۴ - تا سر مژگان تماشا دیده بر هم چیده بود
تا سر مژگان تماشا دیده بر هم چیده بود قاآنی شیرازی : قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۳ - قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۳ - در مغازلت و تشبیب و اظهار عشقبازی و نسیب فرماید
هر سال به نوروز مرا بوسه دهد باز فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۲۱ - نادانی و جهل تا که ما را کیش است
نادانی و جهل تا که ما را کیش است ملا احمد نراقی : منتخب غزلیات و قطعات
شماره ۱۴ - به این امید دادم جان، که روزی بلکه یار آید
به این امید دادم جان، که روزی بلکه یار آید محمد بن منور : فصل اول - حکایات کرامات شیخ
حکایت ۱۰۶ - هم خواجه عمادالدین محمد گفت کی از جد خویش استاد ابوبکر نوقانی شنیدم کی گفت روزی شیخ بوسعید و من نشسته بودیم در مسجد شیخ در میهنه، جوانی درآمد از ختن و
هم خواجه عمادالدین محمد گفت کی از جد خویش استاد ابوبکر نوقانی شنیدم کی گفت روزی شیخ بوسعید و من نشسته بودیم در مسجد شیخ در میهنه، جوانی درآمد از ختن و گفت مهتر میهنه کدامست؟ شیخ اشارت به خواجه حمویه کرد. آن جوان گفت اسلام عرضه کن، خواجه حمویه به شیخ گفت که اسلامش عرضه کن. من گفتم چندین توقف نکنید از بندش بیرون آرید. شیخ مرا گفت اسلامش عرضه کن. من اسلامش عرضه کردم. آن جوان مسلمان شد. پس من اورا گفتم کی این چه حالت است؟ گفت ما دو برادر بودیم از ختن به بازرگانی میشدیم به طبرستان، شبی من بخواب دیدم کی مرا گفتندی برخیز و سوی میهنه رو و بر دست مهین میهنه مسلمان شو. من از خواب بیدار شدم و درین اندیشه میبودم چون ازین سوی آب آمدیم دلم از تجارت و طلب دنیا سرد شد و این حدیث در دل من کار کرد و مسلمانی در دل من شیرین شد و مرا روشن گشت کی آن خواب حقّ بوده است. برادر را گفتم تودانی با مال و من بترک همه بگفتم میآمدم تا پیش شما و مسلمان شدم. شیخ روی بمن کرد و گفت ما را از سر دانشمندی حسبت کردی، غرامت آن اورا قرآن چندانی بیاموز کی نمازش درست باشد. من آن جوان را تا سورۀ والضُّحی درآموختم و چون خواجه حمویه بخانه شد هرچ پوشیده داشت جمله پیش شیخ فرستاد و گفت تطهیر آن جوان کنید. شیخ حسن را گفت تا آن را بفروخت و درویشان را دعوت کردند و آن جوان را تطهیر دادند و از جملۀ نیک مردان شد. خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۳۰۲ - ما در خیال زلف تو شبگیر می کنیم
ما در خیال زلف تو شبگیر می کنیم ملا احمد نراقی : باب چهارم
مقام دوم
دانستی که اجناس رذایل متعلقه به آن قوه، دو تا است: یکی، در طرف افراط، و دیگری، در طرف تفریط و در تحت آنها انواعی چند است، و ما اول دو جنس را با ضد آنها که حد وسط است بیان می کنیم، و بعد از آن شرح انواع را می نمائیم، و همچنین در سایر مقدمات آینده پس، در این مقام دو مطلب است: معالجه جربزه و جهل و تحصیل ضد آنها. کمال خجندی : مقطعات
شماره ۳۰ - ترک دنیای دون بگیر کمال
ترک دنیای دون بگیر کمال