نهج البلاغه : نامه ها
نامه به عمر بن ابى سلمه ارحبى در مورد شکایت مردم از او
و من كتاب له عليه‌السلام إلى بعض عماله أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ دَهَاقِينَ أَهْلِ بَلَدِكَ شَكَوْا مِنْكَ غِلْظَةً وَ قَسْوَةً وَ اِحْتِقَاراً وَ جَفْوَةً وَ نَظَرْتُ فَلَمْ أَرَهُمْ أَهْلاً لِأَنْ يُدْنَوْا لِشِرْكِهِمْ وَ لاَ أَنْ يُقْصَوْا وَ يُجْفَوْا لِعَهْدِهِمْ
کمال‌الدین اسماعیل : قصاید
شمارهٔ ۵۶ - ایضاً له
خدایگان بزرگان و مقتدای کرام
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۱۲۴ - به چنگال قهر تو در، خصم بد دل
به چنگال قهر تو در، خصم بد دل
غالب دهلوی : غزلیات
شماره ۱۶۷ - شوقم ز پند بر در فریاد می زند
شوقم ز پند بر در فریاد می زند
رودکی : ابیات به جا مانده از مثنوی بحر متقارب
پاره ۳۱
وگر پهلوانی ندانی زبان
امیرخسرو دهلوی : غزلیات
شماره ۱۹۲۴ - صبا زلف ترا گر دم ندادی
صبا زلف ترا گر دم ندادی
واعظ قزوینی : ماده تاریخ
شمارهٔ ۲۱ - در تولد کودکی سرود
نکو نام جانی، ولادت چو یافت
نظامی گنجوی : شرف نامه
بخش ۱۹ - آیینه ساختن اسکندر
بیا ساقی که لعل پالوده را
الهامی کرمانشاهی : خیابان چهارم
بخش ۵۵ - قتل داوود شامی به دست اخوص
وزین سوگران کرد اخوص رکاب
ابن یمین فَرومَدی : قصاید
شمارهٔ ١۴٢ - وله ایضاً در مدح پهلوان حسن دامغانی امیر سربداری
دارم ز جورت ایصنم عنبرین کله
اوحدی مراغه‌ای : غزلیات
غزل ۴۶۷ - توبه کردم ز توبه کردن خام
توبه کردم ز توبه کردن خام
امیر پازواری : دوبیتی‌ها
شماره ۱۰۴ - بَخِرْ گَرْدِ راهُ و نَخِرْ نامردِ نون
بَخِرْ گَرْدِ راهُ و نَخِرْ نامردِ نون
امیرخسرو دهلوی : خسرو و شیرین
بخش ۳ - مناجات
خدایا چون به منشور الهی
حیدر شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۳۵ - در فراق
درمان دل خسته ندانم ز که جویم
باباطاهر عریان همدانی : دوبیتی‌ها
دوبیتی ۱۰۱ - اگر آئی به جانت وانواجم
اگر آئی به جانت وانواجم
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۳۴۶ - نام دل بردن به غیر از یاد دلبر هیچ نیست
نام دل بردن به غیر از یاد دلبر هیچ نیست
مولوی : غزلیات
غزل ۳۰۲۰ - پیش‌تر آ پیش‌تر، چند ازین ره زنی؟
پیش‌تر آ پیش‌تر، چند ازین ره زنی؟
صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تک‌بیت ۷۳۲ - کی سر از تیغ شهادت جان روشن می‌کشد؟
کی سر از تیغ شهادت جان روشن می‌کشد؟
هجویری : باب مراتبهم فی السّماع
- بدان که سماع وارد حق است و تزکیت جد از هزل و لهو است؛ و به هیچ حال طبع مبتدی قاب
بدان که سماع وارد حق است و تزکیت جد از هزل و لهو است؛ و به هیچ حال طبع مبتدی قابل حدیث حق نباشد و به ورود آن معنی ربانی مر طبع را زیر و زبری باشد و حُرقت و قهر؛ چنان‌که گروهی اندر سماع بیهوش شوند و گروهی هلاک گردند و هیچ کس نباشد الا که طبع او از حد اعتدال بیرون شود و این را برهان ظاهر است.
رودکی : ابیات پراکنده
شماره ۲۳ - خاک کف پای رودکی نسزی تو
خاک کف پای رودکی نسزی تو