تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۳۹ - بازآکه چو لب به ناله عادت نکنیم
بازآکه چو لب به ناله عادت نکنیم
و آن نازک گوش را جراحت نکنیم
باز آی که لب ز شکوه بستیم چنان
کز عافیت خلد شکایت نکنیم
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۴۰ - ز آن پیش که در قصر عدم خانه کنیم
ز آن پیش که در قصر عدم خانه کنیم
برخیز که طره طرب شانه کنیم
فرداست که عمر ما شده ملک اجل
امروز بیا که وقف میخانه کنیم
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۴۱ - بحریم درین راه همه تن پاییم
بحریم درین راه همه تن پاییم
ابریم و به پای اشک ره پیماییم
موجیم و ز آسیب گرانجانی خویش
عمریست که ته‌نشین این دریاییم
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۴۲ - ماییم که جان در گرو صهباییم
ماییم که جان در گرو صهباییم
بی باده چو باد خاک می‌پیماییم
ما را گویند باده تنها چه خوری
توفیق رفیق ماست کی تنهاییم
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۴۳ - چشم شوخت ز رحم نشنید سخن
چشم شوخت ز رحم نشنید سخن
اینک بگرفتش حق خونهای کهن
باری تو به او بگو که ‌ای مایه ناز
شوخی اگرت امان دهد خون کم کن
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۴۴ - آن قوم که هست در بلا مسکنشان
آن قوم که هست در بلا مسکنشان
خون در دل عافیت کند شیونشان
کو تنگدلی که چون بنالد ریزد
خون جگر دو کون در دامنشان
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۴۵ - زین بیش می فریب در جام مکن
زین بیش می فریب در جام مکن
دل را به غرور بی خودی خام مکن
خود در طلب خویشتنی سرگردان
بیهوده مرا به عشق بدنام مکن
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۴۶ - از بس که به رسم دل بی‌حاصل من
از بس که به رسم دل بی‌حاصل من
شد دوست گزین غیردشمن دل من
بستم در دل بر رخ یادش که مباد
با غیر قدم نهد به سرمنزل من
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۴۷ - ای واله طور جلوه نور ببین
ای واله طور جلوه نور ببین
عالم عالم ز نور معمور ببین
آشوب صدای «لن ترانی» است ز طور
بگذر از طور و نور بی طور ببین
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۴۸ - آن شوخ که ماه راست زو نور جبین
آن شوخ که ماه راست زو نور جبین
شد خانه آفتاب ازو خانه زین
تا هست بنای خانه زین هرگز
مهمان نشدستش آفتابی به ازین
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۴۹ - عمری بودم چون شب غم نامه سیاه
عمری بودم چون شب غم نامه سیاه
تا بو که رسم به وصل آن مه ناگاه
اکنون که به دیده کرد منزل آن ماه
همچون مژه در برون در ماند نگاه
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۵۰ - ماییم و دل شکسته از خود رسته
ماییم و دل شکسته از خود رسته
پیمان وفا به هر دو عالم بسته
در مصر وفای ما دو چیزست که نیست
پیمان شکسته و دل نشکسته
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۵۱ - دستش گل داغ از جگر ما چیده
دستش گل داغ از جگر ما چیده
یا ماه به دیده دست او مالیده
یا مهر سیاه‌پوش گردیده چو داغ
و آنگه به نیاز دست او بوسیده
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۵۲ - دستی که همیشه بود در گردن تو
دستی که همیشه بود در گردن تو
اکنون سوزد ز دوری دامن تو
تاری شده‌ام در آزروی تن تو
اما کو بخت تار پیراهن تو
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۵۳ - بنشین و به طوف قفس از دام برو
بنشین و به طوف قفس از دام برو
منزل منزل سوی دلارام برو
زین عرصه که نقش قدم گمراهی‌ست
یک گام فرا برو و بی‌گام برو
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۵۴ - موسی باش و شکفته از طور مشو
موسی باش و شکفته از طور مشو
خرمن باش و به برق مسرور مشو
نوری به کف آر جان برو ساز نثار
پروانه شمعهای بی نور مشو
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۵۵ - دلاکی گشت از سرم موی زدای
دلاکی گشت از سرم موی زدای
گردید ز اعجاز هنر سحر نمای
با استره ای که باد را نشکافد
هر موی مرا شکافت تا ناخن پای
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۵۶ - ای از گل اشک گشته مژگان آرای
ای از گل اشک گشته مژگان آرای
رو گریه به من گذار و تو خنده سرای
ور ذوق تماشای گرستن داری
یک شب چو نگه به سیر مژگان من آی
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۵۷ - ای غم ز دلم چه شد زمانی بدر آی
ای غم ز دلم چه شد زمانی بدر آی
گو از بن هر مویم جانی بدر آی
ای نیم نفس که در تنم محبوسی
آخر به بهانه فغانی بدر آی
فصیحی هروی : رباعیات
شماره ۱۵۸ - ای غم ز دلم اگر توانی بدر آی
ای غم ز دلم اگر توانی بدر آی
هر چند عزیزتر ز جانی بدر آی
تو گنج نه‌ای گنج فشانی تا چند
دلگیر درین خزانه مانی بدر آی