تعداد ۴۸۷۳ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۷۳ - تیغ نگه افتاده گران قاتل ما را
تیغ نگه افتاده گران قاتل ما را
یارای تپیدن نبود، بسمل ما را
در طینتم آن مهر و وفایی که سرشتند
خشت سر خم می کند آخر، گل ما را
امّیدم از آن چشم سیه، بود نگاهی
دردا که تغافل کده کردی دل ما را
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۷۴ - این است که دل برده و خون کرده بسی را
این است که دل برده و خون کرده بسی را
بسم الله اگر تاب نفس هست کسی را
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۸۵ - این است، سرود من و بلبل به چمنها
این است، سرود من و بلبل به چمنها
فریاد ز بی مهری این عهدشکنها
نشنیده کس، از غنچهٔ مستور تو حرفی
امّا به زبانها زتو افتاده سخنها
روزی که دهد زلف تو، بر باد، غبارم
در خاک شود غالیه بو، جیب کفنها
چون خاک سر کوی تو گیرند در آغوش
در حشر نیارند ز جان یاد، بدنها
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۹۴ - دعوی گر جاهل، به بغل دشمن خود داشت
دعوی گر جاهل، به بغل دشمن خود داشت
افعی به گریبان، ز رگ گردن خود داشت
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۰۰ - کاو کاو مژه ی من به جگر خون نگذاشت
کاو کاو مژه ی من به جگر خون نگذاشت
سینه ام داغ برای دل مجنون نگذاشت
حرکت در قلم نکته سراینده ی من
شوخی مصرع آن قامت موزون نگذاشت
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۰۳ - در پرده دل، جلوه گری بار دگر داشت
در پرده دل، جلوه گری بار دگر داشت
پیمانه چشمم، می دیدار دگر داشت
از زلف نپرداخت به ما، پرتو رویش
این شمع دل افروز، شب تار دگر داشت
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۰۶ - آن روز، شب تیرهٔ ما هم سحری داشت
آن روز، شب تیرهٔ ما هم سحری داشت
کز صبح بناگوش تو چشمم خبری داشت
آن هم شده چون داغ دل لاله به ما خشک
این کاسهٔ ما بود که خون جگری داشت
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۱۱ - هر سو که بود میل تو، جای تو همان است
هر سو که بود میل تو، جای تو همان است
هر چیز هوای تو، خدای تو همان است
از بیعگه هر دو جهان، آنچه پسندی
در آخر بازار، بهای تو همان است
زان عقده که در وی شکند ناخن تدبیر
در هم نشوی، عقده گشای تو همان است
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۲۳ - بی باده سیه مست، شب از یاسمن کیست؟
بی باده سیه مست، شب از یاسمن کیست؟
فیض سحر از سینهٔ گل پیرهن کیست؟
نظّاره، خیال کِه در آغوش کشیده ست؟
حیران نگهی، آینه دار بدن کیست؟
شد صفحهٔ من، جزیه ستان ورق گل
این مشک تر از ناف غزال ختن کیست؟
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۳۰ - سامان پریشان دلی اندوخته دارم
سامان پریشان دلی اندوخته دارم
زان طرّه که بر دوش و بر انداخته دارد
دوزخ به دل، از ناله برافروخته دارم
زان شعلهٔ قامت، که برافراخته دارد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۳۱ - آتشکده ای در جگر سوخته دارم
آتشکده ای در جگر سوخته دارم
زان حسن گلوسوز، که بی ساخته دارد
ز نگار خط شوخ تر از جوهر شمشیر
بر آینه عارض پرداخته دارد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۳۳ - شوریده سرم، طرهٔ پیچان تو دارد
شوریده سرم، طرهٔ پیچان تو دارد
آشفته دلم، زلف پریشان تو دارد
زبن گونه، فرومانده و بی تاب و توانم
پنهان چه کنم؟ سستی پیمان تو دارد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۳۸ - عمر گذران، فکر مه و سال ندارد
عمر گذران، فکر مه و سال ندارد
چشم نگران، سیل به دنبال ندارد
از قهر تو، بیمی نبود بوالهوسان را
چشم تو پلنگیست که چنگال ندارد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۳۹ - با داغ محبت، دل دیوانه نسازد
با داغ محبت، دل دیوانه نسازد
دریاکش مخمور به پیمانه نسازد
خاطر نکند عشق، ز معموری ما جمع
تا جغد، به وبرانهٔ ما خانه نسازد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۴۳ - هرکس که نظر باز به آن زلف دوتا شد
هرکس که نظر باز به آن زلف دوتا شد
درحلقهٔ زنجیر نظر بند بلا شد
هر ذرهٔ خاکیست جدا تشنهٔ خونی
رحم است بران قطره که از بحر جدا شد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۴۹ - قاصد سخنی از لب یارم نرسانید
قاصد سخنی از لب یارم نرسانید
ته جرعه شرابی، به خمارم نرسانید
دل داشت به حیرانی، ازبن بیشتر امّید
آواره ز خود کرد و به یارم نرسانید
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۶۲ - با دل غم آن رشک پری، ساخته باشد
با دل غم آن رشک پری، ساخته باشد
با غنچه، نسیم سحری ساخته باشد
کج می نگرد خوش به سرا پای دو عالم
رندی که به بی پا و سری، ساخته باشد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۷۱ - کی نشئهٔ صهبا، دل غمناک گشاید؟
کی نشئهٔ صهبا، دل غمناک گشاید؟
می چون نتواند گره تاک گشاید
کار جگر سنگ، سپرداری دل نیست
چون شست ستم، غمزهٔ بی باک گشاید
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۸۰ - تا زلف تو بر دوش و برم سایه فکن شد
تا زلف تو بر دوش و برم سایه فکن شد
هر چاک دلم، جادهٔ صحرای ختن شد
دیدهٔ بخت سیاهم چو گران خواب شود
تیغ مژگان رسای تو سیه تاب شود
سر تسلیم، پی سجدهٔ مستانه به خاک
می گذارم، اگر ابروی تو محراب شود
مرا به خاک چو مژگان اشکبار شود
کفن پر آب تر از ابر مایه دار شود
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۹۴ - این باخته نقشان که درین خانهٔ تنگند
این باخته نقشان که درین خانهٔ تنگند
چون مهره شطرنج به همسایه، به جنگند
برداشت صبا طرف نقاب تو، همانا
پیداست که گل های چمن باخته رنگند