تعداد ۴۸۴۸ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۹۹ - از نالهٔ من خامه خوش آهنگ برآمد
از نالهٔ من خامه خوش آهنگ برآمد
وز نام بلندم، سخن از ننگ برآمد
آن نغمه،که زیر لب داوود شکستند
ما را ز نی خامه، به این رنگ برآمد
انصاف چو بگرفت عیار سخنم را
با لعل گران قدر تو همسنگ برآمد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۰۰ - سختی به ضعیفان جهان بی سبب آید
سختی به ضعیفان جهان بی سبب آید
من بد کنم و زخم ندامت به لب آید
زاهد دمش افسرده چو صبح است، مبادا
خورشید تو را از نفس سرد تب آید
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۲۱ - عزلت طلب از پایهٔ اقبال نیفتد
عزلت طلب از پایهٔ اقبال نیفتد
تنها رو این مرحله، دنبال نیفتد
پرواز بلندی ست فراز دو جهانش
مرغی که به دام شکن بال نیفتد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۲۴ - دل از قفس سینه، دم سرد برآورد
دل از قفس سینه، دم سرد برآورد
شور از همه مرغان چمن گرد، برآورد
تا حوصلهٔ جور تو را داشته باشم
ایام مرا حادثه پرورد، برآورد
معذورم اگر همسر یاران، نیم امروز
تقدیر چه سازم که مرا مرد برآورد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۲۵ - زلف سیهش، آتش بیداد برآورد
زلف سیهش، آتش بیداد برآورد
دود از شکن طرّهٔ شمشاد برآورد
برخاست مرا از قفس سینه صفیری
شور از دل مرغان چمن زاد برآورد
رخساره نمودیّ و مرا مردمک چشم
در دیده سپندی شد و فریاد برآورد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۳۰ - تیغ ستمت از می پرزور گران تر
تیغ ستمت از می پرزور گران تر
از نشئهٔ خون شد، سر منصور گران تر
بر خاطر آزردهٔ من بی غمی امروز
از ترک شراب است به مخمور گران تر
بر همّت من منت یک حبهٔ دونان
از کوه بود بر کمر مور، گران تر
سنگینی تن بیش شد از طول حیاتم
این بار گران شد ز ره دور گران تر
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۳۷ - ای زلف، پریشان شدگانیم، خبر گیر
ای زلف، پریشان شدگانیم، خبر گیر
ای چاک گریبان، شب ما را به سحر گیر
از کم سخنی های تو زهر است به جامم
بگشای لب و تلخی کامم به شکر گیر
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۴۱ - خون گر نخورد زان لب میگون، چه کند کس؟
خون گر نخورد زان لب میگون، چه کند کس؟
مژگان تر و لب تشنه و دل خون، چه کند کس؟
از دست برون رفته عنان داری اشکم
طوفان بهار است، به جیحون چه کند کس؟
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۴۳ - از چرخ تنک حوصله، پروا چه کند کس؟
از چرخ تنک حوصله، پروا چه کند کس؟
با دشمن نامرد، مدارا چه کند کس؟
دل کندن و کام دل ازو، هر دو محال است
با قحبهٔ مستورهٔ دنیا چه کند کس؟
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۵۰ - ای آنکه زدی بر قدح، امروز مرا سنگ
ای آنکه زدی بر قدح، امروز مرا سنگ
فرداست درین راه، کند پای تو را لنگ
در رهگذر بال فشانان مفکن دام
ترسم که تو را سخت فشارد، قفس تنگ
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۵۲ - در بتکده نامحرم و در کعبه غریبم
در بتکده نامحرم و در کعبه غریبم
آیا که حوالت به کجا کرده نصیبم؟
مفتی، ز اصول و ز فروعم خبری نیست
یک مسأله جز عشق، نیاموخت ادیبم
من حوصله ساز ستم عشق نبودم
از عشوه دلم دادی و از جلوه، فریبم
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۵۵ - در کشور ایجاد، ندانم چه گلستم
در کشور ایجاد، ندانم چه گلستم
دانم که صنمگاه بتان چه گلستم
من بعد، بود دست من و چاک گریبان
نه دامن دلدار به دست و نه دلستم
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۶۴ - زد نقش سخن سکهٔ جاوید به نامم
زد نقش سخن سکهٔ جاوید به نامم
از صفحهٔ دلها نشود محو، کلامم
نوری ست عیان، در نظر حرف شناسان
هر مردمک نقطه ی خورشید، غلامم
نظاره کن امروز، گلستان ارم را
در جلوه گه خامهٔ طاووس خرامم
هر لفظ حزین خانهٔ صد شاهد معنی ست
لیلی کده ها جلوه دهد طرف خیامم
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۶۹ - جز وصل علاج دل بیچاره ندارم
جز وصل علاج دل بیچاره ندارم
امّا چه کنم؟ طاقت نظّاره ندارم
تا دسترسم بود، زدم چاک گریبان
شرمندگی، از خرقهٔ صد پاره ندارم
انصاف ده، ای شیشهٔ طاقت زده بر سنگ
آخر به بغل دل بودم، خاره ندارم
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۷۱ - از دل، به فرات مژه راهی ست چه سازم؟
از دل، به فرات مژه راهی ست چه سازم؟
بخت سیهم، ابر سیاهی ست چه سازم؟
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۷۸ - بیهوده نگشتم به سراپای دو عالم
بیهوده نگشتم به سراپای دو عالم
منظور تو بودی ز تماشای دو عالم
خم کردن سر، بهر طمع، طاعت بُت بود
یک سجده نکردم به تمنّای دو عالم
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۱۰ - دردت به دوای دل بی تاب رسیده
دردت به دوای دل بی تاب رسیده
از غیب، رسولیست، به اصحاب رسیده
چون نی به خروش از نفس سینه خراشم
تاری ست تن من که به مضراب رسیده
دارد دلم از گریهٔ مستانه، طرب ها
عید است که ویرانه به سیلاب رسیده
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۱۶ - من بلبلم و گلبن من یار منستی
من بلبلم و گلبن من یار منستی
آن طرف بناگوش، سمن زار منستی
میدان جهان، تنگ بود کوکبه ام را
منصورم و این دار فنا دار منستی
گفتی دل و جان صرف شود، در سر کارم
این کار رقیبان نبود، کار منستی
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۲۱ - شد صید دلم بستهٔ فتراک سواری
شد صید دلم بستهٔ فتراک سواری
شیرین دهنی، لب شکری، بوسه شکاری
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۳۲۵ - ای خطِّ لب یار، نمایان شده باشی
ای خطِّ لب یار، نمایان شده باشی
خضر رَهِ سرچشمه ی حیوان شده باشی
پر می زند از شوق، تذرو مژه ی او
در دیده ی هرکس که خرامان شده باشی
تنها، نه همین آینه حیران ا تو ا باشد
دانم که تو هم زآینه حیران شده باشی