تعداد ۹۶۸۸ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۶۷ - دل بی خیال طایر شهپر بریده است
دل بی خیال طایر شهپر بریده است
بی فکر روح پای به دامن کشیده است
معیار آرمیدگی مجلس است شمع
تا دل بجاست وضع جهان آرمیده است
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۶۸ - از پسته تو شور ملاحت چکیده است
از پسته تو شور ملاحت چکیده است
صبح صباحت از گل رویت دمیده است
یارب ز چشم زخم خمارش نگاه دار
باغ از بنفشه سرمه مستی کشیده است
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۶۹ - آتش ز شرم خوی تو تا سر کشیده است
آتش ز شرم خوی تو تا سر کشیده است
خود را به زیر بال سمندر کشیده است
خودبین مباش تا به حیات ابد رسی
آیینه سد به راه سکندر کشیده است
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۷۰ - دارد سری به کاکل او هر سری که هست
دارد سری به کاکل او هر سری که هست
دربند اوست هر دل غم پروری که هست
در حلقه اطاعت حق پایدار باش
تا بر رخت گشاده شود هر دری که هست
دنیا کند به دل سیهان میل بیشتر
از شش جهت به هند رود هر زری که هست
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۷۱ - (در زیر آسمان دل بی اضطراب نیست
(در زیر آسمان دل بی اضطراب نیست
در چشم ما غنودگیی هست، خواب نیست)
(از روی گرم عشق به جوش است خون خاک
هر چند لعل را خبر از آفتاب نیست)
(دست تهی گره نگشاید ز کار خویش
در حق خود دعای گدا مستجاب نیست)
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۷۲ - عشق ترا به رونق ما احتیاج نیست
عشق ترا به رونق ما احتیاج نیست
این برق را به مشت گیا احتیاج نیست
در زیر بار منت عریان تنی مرو
ملک تجردست، قبا احتیاج نیست
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۷۳ - بر حسن زود سیر بهار اعتماد نیست
بر حسن زود سیر بهار اعتماد نیست
بر اعتدال لیل و نهار اعتماد نیست
در چارسوی جسم مزن خیمه ثبات
بر ابر و برق و باد و غبار اعتماد نیست
ایمن مشو ز فتنه آن حسن در نقاب
بر ابر و آفتاب بهار اعتماد نیست
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۷۴ - در گلشن وجود ره بوالفضول نیست
در گلشن وجود ره بوالفضول نیست
برگ خزان رسیده او بی اصول نیست
داغ است عشق از دل بی آرزوی من
خون می خورد کریم چو مهمان فضول نیست
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۷۵ - بر رنگ عصمت تو می ناب دست یافت
بر رنگ عصمت تو می ناب دست یافت
صد حیف بر کتان تو مهتاب دست یافت
نگذاشت آشنایی من چین در ابرویت
کافر به طاق ابروی محراب دست یافت
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۱۷۶ - از ما به گفتگو دل و جان می توان گرفت
از ما به گفتگو دل و جان می توان گرفت
این ملک را به تیغ زبان می توان گرفت
ما را بس است گوشه ابروی التفات
این صید رام را به کمان می توان گرفت
افتادگی است چاره خصم سبک عنان
با خاک پیش آب روان می توان گرفت
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۸۹ - (چشمت که راه توبه احباب می زند
(چشمت که راه توبه احباب می زند
ساغر به طاق ابروی محراب می زند)
(یک صبحدم به طرف گلستان گذشته ای
شبنم هنوز بر رخ گل آب می زند؟)
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۹۰ - چون لاله هر که باده حمرا نمی زند
چون لاله هر که باده حمرا نمی زند
جوش نشاط چون خم صهبا نمی زند
مجنون که از لباس تعلق برآمده است
آتش چرا به دامن صحرا نمی زند؟
از داغ گشت شورش مغزم زیادتر
گرداب مهر بر لب دریا نمی زند
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۹۱ - دم گر چه پیش آینه عالم نمی زند
دم گر چه پیش آینه عالم نمی زند
آیینه پیش عارض او دم نمی زند
از پنبه داغ ما نرود زنده در کفن
از بخیه زخم ما مژه بر هم نمی زند
از ششدر جهات، مرا نقش کم رهاند
گیرد اگر کسی کم خود، کم نمی زند
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۹۲ - ماه از حجاب روی تو پروین عرق کند
ماه از حجاب روی تو پروین عرق کند
آیینه را شکوه جمال تو شق کند
اسکندرست اگر چه بود در لباس فقر
هر کس که اختصار به سد رمق کند
چون با رخ تو چهره شود مه، که آفتاب
از شرم عارضت ز شفق خون عرق کند
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۹۳ - تا چند رخ ز باده کسی لاله گون کند؟
تا چند رخ ز باده کسی لاله گون کند؟
تا کی کسی شناه به دریای خون کند؟
هر کس ز عشق سایه دستی گرفته است
چون تیشه دست در کمر بیستون کند
روزی که چرخ پنبه گذارد به داغ ما
خورشید سر ز روزن مغرب برون کند
اول شکار لاغر آن صید پیشه ایم
ما را مگر شهید برای شگون کند
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۹۴ - چندان که ممکن است کسی مردمی کند
چندان که ممکن است کسی مردمی کند
دم را چرا علم کند و کژدمی کند؟
نان جوی به سفره هر کس که هست ازوست
آدم زبان خویش اگر گندمی کند
طوفان نوح، کودک دریا ندیده ای است
جایی که آب دیده ما قلزمی کند
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۹۵ - اول به ظالمان اثر ظلم می رسد
اول به ظالمان اثر ظلم می رسد
پیش از هدف همیشه کمان ناله می کند
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۹۶ - در خشت خم به چشم حقارت نظر مکن
در خشت خم به چشم حقارت نظر مکن
خورشید ساغر از لب این بام شد بلند
پرواز مرغ بسمل ازو بیشتر مخواه
بال و پری که در شکن دام شد بلند
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۹۷ - این ناقصان که فخر به انساب می کنند
این ناقصان که فخر به انساب می کنند
پس پس سفر چو طفل رسن تاب می کنند
اسلاف را هم از نسب خود کنند خوار
بس نیست این ستم که به اعقاب می کنند؟
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۳۹۸ - تیر از فراق شست تو می کرد ناله دوش؟
تیر از فراق شست تو می کرد ناله دوش؟
یا بال عندلیب پر این خدنگ بود
از آبیاری عرق شرم، روی او
تا آفتاب زرد خزان لاله رنگ بود
امشب که شوخی هوسش آرمیده بود
جان شراب بر لب ساغر رسیده بود
درد طلب بلاست، وگرنه رفیق خضر
لب تشنگی خویش در آیینه دیده بود