تعداد ۹۵۹۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۸۱ - گذرد گرم ز دل، آه سحرگاهی ما
گذرد گرم ز دل، آه سحرگاهی ما
باربر جاده نگردد، قدم راهی ما
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۰۹ - نشئهٔ فیض، در آب و گِل درویشان است
نشئهٔ فیض، در آب و گِل درویشان است
جام جم، کاسه گدای دل درویشان است
ما برین در نه عبث تکیهٔ دولت زده ایم
صدرکونین، در منزل درویشان است
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۱۴ - روشن از حیرت دل شد که دلارایی هست
روشن از حیرت دل شد که دلارایی هست
در بر این آینه را، آینه سیمایی هست
پای آوارگیم، رهبر دامن نشود
گر بجز کوی تو، پنداشته ام، جایی هست
وسعت آباد دل، افتاده حزین در پیشت
برو از خویش که خوش دامن صحرایی هست
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۱۹ - مستمع گر نکند فهم، غم اینم نیست
مستمع گر نکند فهم، غم اینم نیست
سیر چشم سخنم، رغبت تحسینم نیست
زاده ی دل، همه حوران بهشتی نسبند
ذوق آرایش گفتار، در آیینم نیست
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۲۰ - مدتی شد که در این بزم سخن سازی نیست
مدتی شد که در این بزم سخن سازی نیست
گوش چندان که دهم، زمزمه پردازی نیست
یا رب از زخم دلم زحمت مرهم بردار
غیر این روزنهٔ فیض، در بازی نیست
آنکه یک عمر، در این تنگ قفس داشت مرا
گیرم آزاد کند، قوت پروازی نیست
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۲۲ - نتوانست به موی کمر یار آویخت
نتوانست به موی کمر یار آویخت
ورنه پرگالهٔ دل، بر مژه بسیار آویخت
دل خون گشتهٔ پر داغ مرا چیست گناه؟
لاله، جایی که به آن گوشهٔ دستار آویخت
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۲۹ - عشق در سینه‌ی من، لاله‌ستان‌ها دارد
عشق در سینه‌ی من، لاله‌ستان‌ها دارد
دل خون گشته ز داغ تو نشان‌ها دارد
همه کس، گرچه یقین کرده که پیمان شکنی
دل مسکین به وفا باز گمان‌ها دارد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۳۷ - تپش سینهٔ ما، بانگ درایی دارد
تپش سینهٔ ما، بانگ درایی دارد
جادهٔ نالهٔ ما راه به جایی دارد
فیضی از میکدهٔ چشم تو برده ست مگر
جام آیینه، می هوش ربایی دارد
زیر تیغ تو به من دولت جاوید رسید
سایه گویا به سرم، بال همایی دارد
طبع وحشی سخنان، می رمد از هر طرفی
فهم هر مصرع ما، فکر جدایی دارد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۵۰ - آن قدر کرد تپیدن که به آرام رساند
آن قدر کرد تپیدن که به آرام رساند
فیض پرواز همین بود که تا دام رساند
خجل از فیض نسیمم که ز گلزار جهان
بوی یاسی به دماغ دل ناکام رساند
از تب عشق، به جان منت ساقی دارم
که ز تبخاله لبم را به لب جام رساند
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۵۱ - آتشی گرمتر از آتش محرومی نیست
آتشی گرمتر از آتش محرومی نیست
نخل حسرت، چقدر آرزوی خام کشید
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۵۳ - در طمع، کام دل بی بصران می باشد
در طمع، کام دل بی بصران می باشد
دیدهٔ کور، به دست دگران می باشد
رهنوردی که نه بر مرکب عقل است، سوار
همچو خر بنده، به دنبال خران می باشد
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۵۵ - خون من تیغ تو آندم که به خاک افشاند
خون من تیغ تو آندم که به خاک افشاند
رشحه ای کاش بر آن دامن پاک افشاند
ثمر عالم ایجاد جز این نیست، که صبر
جگری خون کند و دیده به خاک افشاند
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۸۱ - همّت آن است که در پیش کرم، دون نشود
همّت آن است که در پیش کرم، دون نشود
کف من از گهر آبله ممنون نشود
من جگر تشنهٔ آن تیغم و او صرفه شعار
دم آبی ندهد، تا دل من خون نشود
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۹۶ - گر چه در بزم جهان، گردن میناست بلند
گر چه در بزم جهان، گردن میناست بلند
یک سر و گردن از او نشئه صهباست بلند
می کند سلسلهٔ شور جهان کوتاهی
بس که آوازهٔ آن زلف چلیپاست بلند
فیض تشریف جنون بر قد رسوایی ما
کوتهی تا نکند دامن صحراست بلند
برسر منصب پروانگیت در محفل
شمع را تا به سحر گردن دعواست بلند
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۱۶ - در بهاری که مرا بال و پرافشانی بود
در بهاری که مرا بال و پرافشانی بود
بی تو گل در نظرم، لالهٔ پیکانی بود
من بتخانه نشین را ز چه رو کرد خراب
کفر زلف تو، که آشوب مسلمانی بود؟
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۱۸ - تشنه کامان حسد خون مرا نوشیدند
تشنه کامان حسد خون مرا نوشیدند
کهنه شد، بس که هنرهای مرا پوشیدند
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۲۹ - ساغر ای عشق به اندازهٔ مخمور بیار
ساغر ای عشق به اندازهٔ مخمور بیار
خون به جوش آمده ما را، می منصور بیار
داغ گرمی که کند بر سر خورشید خراج
به قیامتکدهٔ سینهٔ پرشور بیار
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۴۰ - دل طلب کرد، از آن غمزه، عتابی که مپرس
دل طلب کرد، از آن غمزه، عتابی که مپرس
به اشارت نگهش داد جوابی که مپرس
یک تبسّم، دل مخمور مرا برد ز دست
در قدح لعل لبش داشت شرابی که مپرس
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۴۲ - بسته پای چو من بی پر و بالی که مپرس
بسته پای چو من بی پر و بالی که مپرس
زیر لب دارم ازین عقده، سؤالی که مپرس
جلوهٔ شمع تجلّی، شب هجران تو داشت
با خیال تو، مرا بود وصالی که مپرس
رخت از آن کوی پی عزم سفر می بستم
دل به دامان من آویخت، به حالی که مپرس
حزین لاهیجی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۴۴ - غنچه دیدی و دل تنگ ندیدی، افسوس
غنچه دیدی و دل تنگ ندیدی، افسوس
روی گل دیدی و نیرنگ ندیدی، افسوس
ای که در سایهٔ گل خواب فراغت داری
تپش مرغ شب آهنگ ندیدی، افسوس