تعداد ۹۶۸۸ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٨۶ - بس کس که یافت خست و امساک پیشه کرد
بس کس که یافت خست و امساک پیشه کرد
بر نفس ناستوده و اهل و عیال خویش
عذرش بر آن دنائت و خست همین بود
دائم ز بیم فقر نگهداشت مال خویش
عمری بفقر میگذراند ز بیم فقر
مسکین نگر چه بیخبر آمد ز حال خویش
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٩۴ - دوری در آمدست که راضی نمیشود
دوری در آمدست که راضی نمیشود
کمتر کسی که صدر معظم نویسمش
آخر وزیر را چه نویسم که هر فقیر
دارد طمع که صاحب اعظم نویسمش
منصب بدان رسیده که اکنون گدای کوی
نپسند دار ز شاه جهان کم نویسمش
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۴٩۵ - در مجلسی که همدم آزادگان شوی
در مجلسی که همدم آزادگان شوی
صافی و دلگشای بکردار باده باش
مهمان خویش را بنواز و بجای نیک
بنشان و بهر خدمت او ایستاده باش
صد بند اگر زمانه بکارت در افکند
ضجرت مکن بخدمت و ابرو گشاده باش
مانند خوشه گر هوس سرکشیت هست
چون دانه از طریق تواضع فتاده باش
خواهی که شاه خطه آزادگان شوی
ز اسب مراد خویش برغبت پیاده باش
ور بایدت چو ابن یمین کنج عافیت
زنهار دور از طلب نا نهاده باش
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵١٠ - ایدل ز غم منال که از گردش زمان
ایدل ز غم منال که از گردش زمان
تنها تو نیستی بجفای زمانه خاص
خاصیتی است مردم این روزگار را
نتوان بهیچ روی شدن منکر خواص
گرفی المثل هزار نکوئی کنی بخلق
زیشان بجز بدی نتوان یافتن قصاص
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵١۶ - یک نکته اختیار کن از عقل خرده دان
یک نکته اختیار کن از عقل خرده دان
دانسته ئی که عقل مصون باشد از غلط
چون مشک گیسوی تو بکافور شد بدل
دیگر مگیر دامن خوبان مشک خط
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٢٠ - عزمم درست گشت که نارم دگر بکف
عزمم درست گشت که نارم دگر بکف
مدح کسی که هست بدو هجو هم دریغ
میغند این خسان به نپاشیدن عطا
ز آنرو که جمله صاعقه بارند همچو میغ
ابن یمین ز همت دونان کرم مجوی
کی کار ذوالفقار کند زنگ خورده تیغ
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٢٨ - آنرا که بخت یار و سعادت بود رفیق
آنرا که بخت یار و سعادت بود رفیق
باشد گشاده سوی مراد دلش طریق
منت خدایرا که مرا کرد کامکار
بر چشمه سار کوثر و برهاند از حریق
ناخوانده همچو روزی نیک اختران رسید
با طلعتی چو روز شب قیرگون غسیق
برجستم از نشاط و صراحی گرفته پیش
بر دست او نهاده یکی ساغر رحیق
می خورد و مست گشت و بخفت و بخواب رفت
ذکر اللتی و ما فعلت به بعد لا یلیق
هنگام صبحدم چو سر از خواب برگرفت
بگشاد لب بخنده و پس گفت ای صدیق
در حیرتم ز ابن یمین و شطارتش
تا ره چگونه برد شب تیره در مضیق
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٣٨ - رسم کرم مجو ز بخیلان روزگار
رسم کرم مجو ز بخیلان روزگار
نشنیده ئی که میوه نروید ز چوب خشک
از ناکسان دهر امید وفا مدار
ناید ز جیفه سگ مردار بوی مشک
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵۴٢ - ای افضل زمانه که در عرصه زمین
ای افضل زمانه که در عرصه زمین
افراشته ز رای تو شد رایت کمال
مشنو حکایت دو سه آحاد از آنکه هست
نقصان عقل یکسره در غایت کمال
دانم که نشنوی ز چه رو ز آنکه منزلست
در شأن عقل وافر تو آیت کمال
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵۴٨ - بر من سپهر کرده نعیم جهان حرام
بر من سپهر کرده نعیم جهان حرام
از رشک گفته هام که سحری بود حلال
آبم نه در سبو و مرا دست نام و ننگ
دامن گرفته از پی نان دادن عیال
زینحالتی که دید عجبتر که تشنه لب
جان میدهیم بر طرف چشمه زلال
آنچشمه چیست حضرت شاهی که در جهان
بحریست همتش که بود موج آن نوال
سلطان نطام دولت و ملت که جود او
گوید جواب پیشتر از گفتن سئوال
منبعد نظم کار مفوض برای اوست
ز ابن یمین بس این که بیان کرد وصف حال
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵۵٣ - دیدم پریر ساده غلام بخارئیی
دیدم پریر ساده غلام بخارئیی
زیبا و دلفریب و نکو فعل و خوب قول
چشمم بر اوفتاد طمع کردم اندرو
سرپوش بردم از سر خوان بی هراس و هول
گفتم بغیر بوسه دهی هیچ دیگرم
بشنید و خوش برآمد و خندید و گفت هول
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٧۵ - هفتاد سالگی که دو چندانت عمر باد
هفتاد سالگی که دو چندانت عمر باد
کردست رنجش ابن یمین را ز جان ملول
پیری مخواه ز آنکه ندیدم که سوی پیر
آید ز هیچ روی نسیم خوشی قبول
سودای پیر گشتن اگر میپزد جوان
باشد از آنسبب که ظلوم آمد و جهول
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٨۵ - پامال اگرچه چرخ جفا کرد گو بکن
پامال اگرچه چرخ جفا کرد گو بکن
ما از جفای چرخ و غم دهر فارغیم
ساقی طبیب و ما طمع از جان بریده ایم
گر نوش میچشاند و گر زهر فارغیم
محتاج کس نه ایم و نداریم غم ز کس
گر لطف میکند و گرم قهر فارغیم
ما را چو ملک و مال خرید و فروخت نیست
گر محتسب برون کند از شهر فارغیم
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٩٣ - جمعی که در تصور اوهام نامدی
جمعی که در تصور اوهام نامدی
پروین صفت بریدن پیوندشان ز هم
دیدم بچشم خویش که دستان روزگار
همچون بنات نعش پراکندشان ز هم
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۵٩٧ - حقا که ملک شاه نیرزد بجملگی
حقا که ملک شاه نیرزد بجملگی
گفتار سرد حاجب و دربان شنیدنم
عنقا صفت بگوشه عزلت روم که نیست
چون مرغ خانگی سرخواری کشیدنم
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٠۴ - روزی گذر فتاد مرا از قضای چرخ
روزی گذر فتاد مرا از قضای چرخ
برمنزلی که بار بوددر او یار همدمم
یاد آمدم ز عهد و وفای قدیم او
جائیکه او نهاد بصدق و صفا قدم
باریدم آب دیده و گفتم بسوز دل
کایام خرمی شد و آن زمان غم
بیتو چو تون و تنجه نماید بچشم من
گر بگذرم بروضه رضوان و برارم
گر بیتو زندگی بودم مدتی دراز
دانم که در ریاض طرب کمترک چرم
حقا که بنده ابن یمین را در آرزوت
بر عمر مانده از پس تو هست صدندم
اما همی دهد دل خود را تسلیی
کان چون گذشت بگذرد این روز نیز هم
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٠۶ - زینسان که دور مانده ز یاران جانی ام
زینسان که دور مانده ز یاران جانی ام
مردن هزار بار به از زندگانی ام
ایچرخ بیوفا چه شود گر ز روی مهر
بار دکر بآن مه تابان رسانی ام
ای بخت اگر بخاک درش جادهی مرا
بر مسند سعادت و دولت نشانی ام
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٠٩ - سرگشته بهر دانه چه باشم چو آسیا
سرگشته بهر دانه چه باشم چو آسیا
آمد بسان قطب گه آرمیدنم
تا چند باشم ایفلک دون ز جور تو
بهر دو نان بخدمت دونان دویدنم
خاک ار خورم بهست زمانی هزار بار
کانرا باب روی بباید خریدنم
گر لحم طیر میخورم از دست سفلگان
چون شحم حنظلست بگاه چشیدنم
خاطر ملول گشت مرا ز انتظار انک
تا کی بود بحضرت سلطان رسیدنم
حقا که ملک شاه نیرزد بجملگی
گفتار سرد حاجب و دربان شنیدنم
عنقا صفت بگوشه عزلت شدم که نیست
چون مرغ خانگی سرخواری کشیدنم
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶١٠ - سلطان تاجبخش مرا پیش تخت خواند
سلطان تاجبخش مرا پیش تخت خواند
بر امتثال حکم بناچار تافتم
تا زر زنم بمدحت او بوته ضمیر
صد ره بتاب آتش اندیشه تافتم
وز بهر ارمغانی او دیبه ثنا
از تار و پود لفظ و معانی ببافتم
چون گشت روشنش که من اندر گه بیان
موی سخن بناوک فکرت شکافتم
در بازوی فصاحت گردنکشان نظم
از قوت طبیعت خود رشته بافتم
تشریف خاص خویشتنم داد و عقل گفت
کز برکت برامکه بود آنچه یافتم
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ۶٣٣ - هر دشمنی که با همه کس در ره افتدم
هر دشمنی که با همه کس در ره افتدم
او را برای صاحب خود دوستی کنم
جز دشمنی مردم حاسد که دفع آن
ممکن نباشد ار چه که صد دوستی کنم