تعداد ۷۷۸ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
قاسم انوار : غزلیات
شماره ۵۵۴ - جعل را چند ازین تحسین و تمکین؟
جعل را چند ازین تحسین و تمکین؟
جعل اماره راهست و بد دین
جعل را گفتم: از سرگین گذر کن
بساتینست در صحن بساتین
جعل گفتا که: چون سرگین ببویم
مرا خوشتر ز تشمیم ریاحین
چنانم بوی سرگین تازه دارد
که شبنم در سحر بر برگ نسرین
جعل خود راست می گوید، چه گویم؟
که خود اصلش ز سرگینست و چامین
جعل در اصل خودضالست اما
ندارد آدمی این رسم و آیین
جعل گر آدمی بودی نبودی
ز طبع خویشتن در سجن سجین
جعل در اصل ذاتش کور بهتر
که کوری بهتر است از چشم کژبین
ریز، ای ساقی جان، بهر قاسم
شراب ارغوان در جام زرین
قاسم انوار : ملمعات گیلکی
شماره ۸ - گفتم: ای جان، ز درم باز آیی
گفتم: ای جان، ز درم باز آیی
گفت: دلدار که می بازایی
گفتمش: عاشق مسکین توام
گفت: خا دانه وزم بین شایی
گفتمش: خیره مراجی خودی
خنده زد گفت: لجورستانی
گفتمش: رو بنما، گفت بناز:
کین گدا را بین هوس باشایی
خبر آمو که عجب لاوم من
گفتمش: لاوه بکن، خوش لایی
همه جای روی تو بیند قاسم
وس عجب نی که ببو هرجایی
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۳۲ - خواب، پرواز حرام است مرا
خواب، پرواز حرام است مرا
آشیان حلقه دام است مرا
یاد زلفت گل شب بیداری
فیض صبح اول شام است مرا
عمر سودایی زلف تو دراز
تا ابد کار به کام است مرا
سرآن جلوه سلامت باشد
هر نفس عیش مدام است مرا
اضطراب و لب خاموش و ادب
قاصد و نامه و نام است مرا
بی خزان باغ دل از بیدردی
سوختن میوه خام است مرا
دل زهر چاک هلالی دارد
سر به سر ماه تمام است مرا
شهد منت ز تکبر نوشم
از جوابش که سلام است مرا
نو خطان پیش شما غیر اسیر
نه بگویید چه نام است مرا
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۱۱۳ - خوش بهاری است قدح نوشی ها
خوش بهاری است قدح نوشی ها
بوی گل نشئه بیهوشی ها
گریه کی فرصت حیرت می داد
می شمردم به تو خاموشی ها
لب گشودم سخن از یادم رفت
چه بهشتی است فراموشی ها
چقدر درد دل از یادم رفت
حاصلی داشت فراموشی ها
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۲۱۴ - هر کجا موج هیاهوی دل است
هر کجا موج هیاهوی دل است
تا نفس پر می کشد بوی دل است
می توان کردن دل خود را نگاه
خوی من نازکتر از خوی دل است
گر محبت گلشن آرایی کند
سلسبیلش موجه جوی دل است
پایمال فوج مژگان گشتم آه
گرد من محو تکاپوی دل است
هرکجا می می کشد بیخود اسیر
ساغرش لبریز از هوی دل است
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۲۲۳ - در بر دل تو و دل دلبر ماست
در بر دل تو و دل دلبر ماست
به تمنای تو دل در بر ماست
خاک راهیم صبا می داند
هر کجا پای نهی بر سر ماست
خصم در بستر گل خواب کند
سایه خار جفا بستر ماست
بزم بی ساختگی رنگین تر
صافی باطن ما ساغر ماست
عیبجو لال شود گر داند
که سبکروحی ما لنگر ماست
به گل افشانی پرواز نگر
شعله شوق تو بال و پر ماست
مسند از وسعت مشرب داریم
بی تکلف سر ما افسر ماست
دلت از گریه صفا یافت اسیر
چشمه آیینه چشم تر ماست
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۲۴۸ - آه بی تاثیر من تیر من است
آه بی تاثیر من تیر من است
هر که از من می برد پیر من است
سر به سر خواب پریشان دلم
خاطر آشفته تعبیر من است
گرد می خیزد ز دل جای نفس
خوش خرابم وقت تعمیر من است
گشته ام دیوانه زلف کسی
معنی پیچیده زنجیر من است
از ندامت ابر رحمت می چکد
هر گناهی عذر تقصیر من است
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۲۷۵ - دلم از یاد تو خندان شده است
دلم از یاد تو خندان شده است
شبم از صبح چراغان شده است
جگر صبر گدازد دندان
جان فشانی است که آسان شده است
جلوه ای داد غبارم بر باد
چقدر بوی گل ارزان شده است
حسن را بوده زکاتی زین بیش
دل پریشان پریشان شده است
چه گذشته است دگر در دل ناز
کفر را آینه ایمان شده است
آنکه پیدایی او پنهانی است
از دل و چشم که پنهان شده است
بی تو جشن است تماشایی کن
شبم از گریه چراغان شده است
دل پریخانه زخم جگر است
دور از آن سایه مژگان شده است
بی نظر بازی مژگانش اسیر
محشر زخم نمایان شده است
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۳۳۸ - جنون بوی گل افسانه کیست
جنون بوی گل افسانه کیست
محبت گردش پیمانه کیست
نگه روشنگر آیینه ماست
تغافل ساقی میخانه کیست
سرشکم دیده امشب خواب سیلاب
خرابی خوش نشین خانه کیست
نمی دانم می از ساغر گل از جام
بهار جلوه مستانه کیست
پریشان کرد اوراق محبت
دل دیوانه مکتبخانه کیست
شنیدم خاطر آسوده ای هست
ندانستم چراغ خانه کیست
ز جوش صورت و معنی خرابی
چه می دانی می میخانه کیست
می نظاره در دل می کنم صاف
ز شرم نرگس مستانه کیست
به استغنای نومیدی بنازم
نمی گویم جهان ویرانه کیست
نمیدانی چو با بیگانه هایی
اسیر بینوا دیوانه کیست
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۳۷۴ - گردش چشم تماشا می گشت
گردش چشم تماشا می گشت
از می شیشه دلها می گشت
گریه گر از دل ما می آمد
قطره سرمایه دریا می گشت
چقدر عربده ها می کاهید
گر نگاهی ز دلم وا می گشت
گرد این شوخی حیرت می دید
تا ابد محو تماشا می گشت
گر نیازم نشدی ناز طراز
ناز او کی غلط ایما می گشت
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۴۸۲ - دل ما زخمی از مرهم ندارد
دل ما زخمی از مرهم ندارد
اگر شادی ندارد غم ندارد
ز من مجنون گریزد دشت در دشت
چه شد زنجیر پای کم دارد
دلم آن غنچه بی آب و رنگ است
که در زیر نگین شبنم ندارد
مشو آزرده دل از مردن من
که مرگ چون منی ماتم ندارد
اسیرت را فلک بخشیده دردی
که در خاک و گل آدم ندارد
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۵۹۹ - خار گلزار وفا گل می کند
خار گلزار وفا گل می کند
بیزبانی کار بلبل می کند
با دلش یکرنگی ما بیشتر
عشوه در کار تغافل می کند
مفت من آیینه روی تو را
جام می هر لحظه گل گل می کند
شکوه رنگین بهار درد و داغ
شوقش اظهار تجمل می کند
سرگرانی سرمه چشم نیاز
شکوه سرگرم تغافل می کند
از بیابانها چها شرمنده ام
گریه ام عرض تجمل می کند
خار خشکم غربتم سرشار تر
شعله از بال و پرم گل می کند
از اسیر بینوا خجلت کشم
خضر را خضر توکل می کند
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۶۶۵ - داردم شوق تو بیتاب سفر
داردم شوق تو بیتاب سفر
شمع بزمم شده مهتاب سفر
بستر راحت من سیماب است
در وطن برده مرا خواب سفر
شوق خضر ره و من باد صبا
بی سر انجامیم اسباب سفر
در ره تفرقه دل چو غبار
هست جمعیت من باب سفر
برده شوق وطنم از ره و من
داده ام خانه به سیلاب سفر
دارم آرام ز بی آرامی
شده بیتابی من تاب سفر
سر به نقش قدمی دارد اسیر
می کند سجده به محراب سفر
اسیر شهرستانی : غزلیات
شماره ۸۵۹ - هیچ دانی که چرا خوش چشمی
هیچ دانی که چرا خوش چشمی
از برای دل ما خوش چشمی
به تمنایی حیرت چه کند
سخت شوخی و بلا خوش چشمی
سرمه در چشم نگاهی نکنی
گر بدانی که چها خوش چشمی
نرگسستان شده بزم از نگهت
چقدر نام خدا خوش چشمی
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۶ - غم عشقت زده ره خواب مرا
غم عشقت زده ره خواب مرا
کرده پر کاسه خوناب مرا
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۳ - کرده ای لبریز می جام مرا
کرده ای لبریز می جام مرا
دیده ای فال سرانجام مرا
می رود از خاطرت بی اختیار
گر نویسی بر زبان نام مرا
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۶۱ - مست می آمد و آیینه به دست
مست می آمد و آیینه به دست
مژه دارد گل خورشید پرست
شوخی مشرب خود را نازم
هر گه از دام تمنای تو جست؟
مرد در عالم معنی هم مرد
چقدر توبه ناکرده شکست
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۵۱ - ظلمت شب پردگی راز کیست
ظلمت شب پردگی راز کیست
نور سحر آینه پرداز کیست
ناله جانسوز بر آرد سپند
سوختم این شعله آواز کیست
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۱۹۰ - دوستی پیش رخت ارزان باد
دوستی پیش رخت ارزان باد
خانه خاطرت آبادان باد
اسیر شهرستانی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۱۰ - وطنم بی تو سفر می گردد
وطنم بی تو سفر می گردد
طاقتم زیر و زبر می گردد
بعد عمری که به برآمده ای
تیر مژگان تو بر می گردد
چقدر نام خدا خوش چشمی
نگهت نور نظر می گردد