تعداد ۶۹۶۵ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
صغیر اصفهانی : ماده تاریخ‌ها و قطعات مناسبتی
شمارهٔ ۹۵ - تاریخ پل آهنین که در قصبهٔ ریز روی رودخانه زاینده رود ساختند
به عهد پهلوی ثانی آن شاه
که شاد از لطف دلهای غمین ساخت
جناب شهردار ریز در ریز
پلی بهر رفاه عابرین ساخت
مهندس نازم و آهنگرش را
که آن دستور فنی داد و این ساخت
پلی سی در سه روی رودخانه
ز آهن بس ظریف و بس متین ساخت
مرا بود این سخن با خود که شاید
پل اهواز را نتوان قرین ساخت
کنون بینم که شخصی بی‌وسایل
ز فکر بکر و عقل دوربین ساخت
مرا خود گفته کاندر نظم گویم
باستمداد اربابان دین ساخت
علی را با علی باشد سروکار
به یاری‌امیرالمومنین ساخت
صغیر از اصفهان بهر تماشا
در آنجا رفت و تاریخش چنین ساخت
که پا بر روی پل بنهاد و گفتا
پلی زیبا ز عزمی آهنین ساخت
۱۳۷۶
صغیر اصفهانی : قطعات
شمارهٔ ۱ - قطعه
شنیدم پشّه‌ای بر پشت پیلی
نشست و خواست برخیزد دگر بار
بگفت ای پیل چون خیزم من از جای
ملرز و خویش را محکم نگهدار
بگفت از‌ آمدن دادی چه رنجم
که تا از رفتنت باشم در آزار
نفهمیدم چو گشتی بار دوشم
ز بس ناچیز و خردی و سبکبار
ز جا جست و به مغز وی درون شد
برآوردش دمار از جان افکار
ز پا افکند وی را و چنین گفت:
بزرگا دشمنت را خرد مشمار
مبین بر خصم خود از چشم تحقیر
که گاهی موربینی و بود مار
صغیر اصفهانی : قطعات
شمارهٔ ۱۰ - قطعه
ز تبدیل خزانی و بهاری
فزاید عاقلان را هوشیاری
که دارد زندگانی مرک در پی
اگرچه مردمند از آن فراری
فلک با کس نیابد یک قدم راست
که او را پیشه باشد کجمداری
چه گیری سخت دنیا را که دارد
کمال سستی و بی‌اعتباری
گرت فرصت بود در دست بگذار
به عالم نام نیکی یادگاری
صغیر اصفهانی : قطعات
شمارهٔ ۱۲ - قطعه
چو باید عاقبت رفتن ز دنیا
به دنیا دل نبندد مرد دانا
جهان باشد رباطی کهنه باید
از اینجا بهر منزل شد مهیا
بدنیا بهر عقبی کار میکن
که اینجا هرچه کردی داری آنجا
صغیر اصفهانی : قطعات
شمارهٔ ۱۵ - قطعه ذیل بجهه تمثال مبارک حضرت قطب العارفین
بیا تمثال قطب عارفان بین
ز چشم سرمبین از چشم جان بین
حدیث آدم و اسما شنیدی
بیا آن آدم با عزوشان بین
بکن از اهل معنی دیده‌ئی وام
دو عالم را در این صورت نهان بین
جمال حسن را بنگر هویدا
کمال عشق را فاش و عیان بین
وجود اقدسش را آفتابی
میان جمله ذرات جهان بین
الا مونس علی شه را نظر کن
بملک فقر شاهی کامران بین
صغیر اصفهانی : قطعات
شمارهٔ ۳۰ - قطعه
بود قرآن کتابی پای تا سر
کلام ایزد علام ذوالمن
دو عالم یک ورق کان را دو رویست
همه معنای آن آیات متقن
چو این یکرو که خواندی صدق دیدی
به کذب روی دیگر هم مبر ظن
اگر‌امروز از فهم تو دور است
شود فردا تو را فاش و مبرهن
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۶۳ - به دل امید بهبودی نمانده‌ست
به دل امید بهبودی نمانده‌ست
به غیر از مرگ، مقصودی نمانده‌ست
متاب از دود آهم روی، کز من
چو شمع کشته جز دودی نمانده‌ست
مرنج از سختی جانم، همان گیر
که آه حسرت آلودی نمانده‌ست
چه خواهد کرد یا رب آن دلارام
که دیگر جان خشنودی نمانده‌ست
ز سودای بتان میلی حذر کن
که این سرمایه سودی نمانده‌ست
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۶۷ - نه شبنم بر زمین از یاسمین ریخت
نه شبنم بر زمین از یاسمین ریخت
که پیشت آبرویش بر زمین ریخت
نهادم آستین بر دامن چشم
مرا چون شیشه خون از آستین ریخت
به قصد کشتنم، در ساغر چشم
نگاه خشمگینش زهر کین ریخت
چو زلفت آستین بر عنبر افشاند
رخت در دامن گل، مشک چین ریخت
به بزم آرزو، چون شمع، میلی
سرشک گرم زآه آتشین ریخت
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۷۰ - تو را با کسی هوای همدمی نیست
تو را با کسی هوای همدمی نیست
پری را الفتی با آدمی نیست
دلا سرگرم باش از ساغر غم
که مستی در شراب بی‌غمی نیست
مگر اعجاز دارد ساغر عشق
که از دریا‌کشان می را کمی نیست
مگو ای دل غم خود با خیالش
که بر کس اعتماد محرمی نیست
گلی کز تربت میلی زند سر
درو چون غنچه ی دل، خرمی نیست
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۵۹ - ز مجلس دوست رفت و دشمن آمد
ز مجلس دوست رفت و دشمن آمد
دلا منشین که وقت رفتن آمد
ز جا دشوار خیزم، بس که بی او
ز مژگان خون دل در دامن آمد
ز غمناکی، به گوشم صوت مطرب
ملال‌انگیزتر از شیون آمد
زد آتش آه دل در پنبه داغ
مرا برق بلا در خرمن آمد
به گردن بینمت خون جهانی
ترا دستی مگر در گردن آمد؟
مرا آن غمزه تیری بر جگر زد
کزان صد چاک در پیراهن آمد
نیامد، گر کسی رفت از پی دوست
وگر آمد، به کام دشمن آمد
ز من نشنیده میلی وز پی‌اش رفت
به آخر بر سر حرف من آمد
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۶۵ - دمی عاشق ندید او را، وگر دید
دمی عاشق ندید او را، وگر دید
به صد درد دل و خون جگر دید
دل از یک جرعه وصل تو عمری
خمار غم کشید و دردسر دید
خدنگش را دلم تا رهگذر شد
هزار آسودگی زان رهگذر دید
دلم راسر به صحرا داد یکسر
که زخم صید خود را کارگر دید
رقیب او را سگ دنباله‌رو بود
ز یک تیر تغافل، باز گردید
دلم در بزم او تا با خبر شد
مرا بیهوش و خود را بی‌خبر دید
دلا از دلبران قطع نظر کن
که میلی هرچه دید از یک نظر دید
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۱۶۷ - سر ره چشم او بر دل نگیرد
سر ره چشم او بر دل نگیرد
که صیاد آهوی بسمل نگیرد
چنان مغرور آن مشکین کمند است
که صید خویش را غافل نگیرد
به این زاری که دل سر در پی اوست
جرس دنباله محمل نگیرد
کسی کو لذت آوارگی یافت
به کوی عافیت منزل نگیرد
حیا راه طلب بر من چنان بست
که خونم راه بر قاتل نگیرد
مگیر ای پندگو بر ما و میلی
که بر دیوانگان عاقل نگیرد
میرزا قلی میلی مشهدی : قصاید
شمارهٔ ۲۴ - در مدح ابراهیم میرزا
زهی گرم از تو بازار جدایی
دلت ناآشنا با آشنایی
نهان کردی متاع وصل، گویا
به دل داری خریدار آزمایی
ازین بیگانگیها شرم بادت
ز بعد آن‌همه دیر آشنایی
سپهر قدر، ابراهیم، کآمد
به بالایش قبای کبریایی
به دور دولت جاویدش از دهر
بر افتاده‌ست رسم بی‌وفایی
خرد با عشق در دوران عدلش
زند سرپنجهٔ زورآزمایی
تو آن سروی که نخل سبز گردون
کند در گلشن قَدرت گیایی
عتاب آلوده گر بینی سوی کوه
برآرد لعل، رنگ کهربایی
اگر آیینه یابد عکس رایت
برد از روی زنگی بی‌صفایی
چو عیسی نقش بندد در رحم طفل
ز شوق خدمتت، بی‌کدخدایی
خوشا رزمی که سوی قلب دشمن
شتابی با دلیران فدایی
بلندآوازه کوست آسمان را
دَرَد صد جا چو زنگ از پر صدایی
بیاموزد اجل نوک سنان را
چو مژگان غزالان دلربایی
به یک جا، مدّعی چون شاه شطرنج
اگر یابد به صد بی‌دست و پایی
چو شخصی کو گریزان است در خواب
نیابد در قدم، تاب روایی
میرزا قلی میلی مشهدی : متفرقات
شماره ۴ - (گذارد لب چو بر جام می ناب)
(گذارد لب چو بر جام می ناب)
نماید همچو عکس غنچه در آب
ز مستی گشت سرگردان، وگر نه
چرا چشم تو می‌گردد به محراب
در میخانه را میلی گشودند
بیا این خانه را چون کعبه دریاب
میرزا قلی میلی مشهدی : متفرقات
شماره ۱۹ - جراحتهای دل هرگه که بینم
جراحتهای دل هرگه که بینم
نگاهم تا کمر در خون نشیند
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۱۷ - اگر ساقی نگردد شب انیسم
اگر ساقی نگردد شب انیسم
غریبی می کشم در کوی مهتاب
نسازم تا قدح را عینک خویش
نیفتد چشم من بر روی مهتاب
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۲۶ - غم از دل می برد آواز مطرب
غم از دل می برد آواز مطرب
رگ شادی ست تار ساز مطرب
کند منقار بلبل عشقبازی
به مضراب نواپرداز مطرب
به «یاحی» زنده سازد مرده ها را
موذن گر شود دمساز مطرب
ندارم طاقت یک ناز ساقی
کشیدم بس که امشب ناز مطرب
خوش آن ساعت که با هم کوک گردد
صدای شیشه و آواز مطرب
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۳۴ - قدم بیرون منه از عالم آب
قدم بیرون منه از عالم آب
درین دریا، فروکش کن چو گرداب
بسی فیض است در شب زنده داری
مده چشم قدح را فرصت خواب
دلم سوراخها دارد چو طنبور
ز دست کنجکاویهای مضراب
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۵۶ - چو مژگان جز به قصد دیدن غیر
چو مژگان جز به قصد دیدن غیر
نمی افتد به ما هرگز نگاهت
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۶۶ - به مردم قرض دادن بینوایی ست
به مردم قرض دادن بینوایی ست
ز مردم حق طلب کردن گدایی ست