تعداد ۹۶۸۸ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۸ - تنها نه من که چشم جهانی بروی تست
تنها نه من که چشم جهانی بروی تست
روی نیاز خلق زهر سو بسوی تست
بیچاره آن که از تو بغفلت گذشته است
غافلتر آنکه با تو و در جستجوی تست
جان میدهم ببوی سر زلف دلفریب
کان خود شمیمی از قبل خاک کوی تست
هر جا شکفته طلعتی از طرف شاخ تو
هر جا کشیده قامتی از فیض جوی تست
گر خورده ایم باده و از خود فتاده ایم
بر ما مگیر خرده که می از سبوی تست
بلبل بشاخ گلبن و مطرب ببزم شاه
ذکری که میرود همه از گفتگوی تست
با دیده کس فروغ تو بیند زهی دروغ
کین نور دیده نیز فروغی ز روی تست
بر عالم ار نشاط بنازد شگفت نیست
روی نیازش از همه عالم بسوی تست
نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۳۵ - در عشق هیچ مرحله جای درنگ نیست
در عشق هیچ مرحله جای درنگ نیست
بشتاب زانکه عرصه ی امید تنگ نیست
رخ از بلا متاب که مقصود انبیا
جز در میان آتش و کام نهنگ نیست
طفلان هنوز بی خبرند از جنون ما
یا این جنون هنوز سزاوار سنگ نیست
با بندگان چه جای عتابست و خشم و کین
از ما اگر ملولی حاجت بجنگ نیست
دارد برفتن از سر بالین من شتاب
ای جان بر لب آمده جای درنگ نیست
دلتنگ نیست کس اگرش دوست در دل است
در منزلی که شاه زند خیمه تنگ نیست
فتح علی شه آنکه بدوران او نشاط
گر ناله ای بگوش رسد جر ز چنگ نیست
نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۴۵ - از خواجگان کرامت و از بندگان خطاست
از خواجگان کرامت و از بندگان خطاست
آنجا که فضل تست چه باک از گناه ماست
ما را امید خواجه بسی به زطاعت است
آن بنده مجرم است که نومید از خداست
جز عجز و نیستی نپذیرند ارمغان
از ما که بازگشت بدر گاه کبریاست
سلطان عشق خیمه برون زد زهر دو کون
مارا از این چه غم که جهان سر بسر فناست
روزی گذر فکند بمن کاروان عشق
این آتشم بسینه از آن کاروان بجاست
آگه اگر نسازمت از سوز دل سزاست
گویم چه با طبیب زدردی که بی دواست
آسوده شد نشاط از آن زلف پیچ پیچ
کاندر شکنج هر خم موییش سد بلاست
نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۴۶ - فصل گل است و موسم دیوان و گاه نیست
فصل گل است و موسم دیوان و گاه نیست
جز صحن باغ در خور اورنگ شاه نیست
نرگس گواه من که نباشد ببوستان
چشمی که در قدوم شهنشه براه نیست
ترکان شاه گرچه دلیرند و فتنه جو
دل در امان زفتنه ی چشمی سیاه نیست
حاضر ستاده آن صف مژگان تیز زن
حاجت بعرض لشکر و سان سپاه نیست
این چند روزه مهلت گلبن غنیمت است
فرداست در چمن اثری از گیاه نیست
جنس غمت بنقد دو عالم خریده ایم
ما را در این معامله جز دل گواه نیست
جز شکل جام و طلعت ساقی ندیده ایم
درما اثر ز گردش خورشید و ماه نیست
هر کس بقدر خویش امیدش بطاعت است
ما را بغیر رحمت خالق پناه نیست
تا با خودی چه لاف ز طاعت زنی نشاط
جرم این وجود تست که جزوی گناه نیست
نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۵۷ - فرخنده طایری که گرفتار دام تست
فرخنده طایری که گرفتار دام تست
فرخنده تر از آن که گذارش ببام تست
آسوده بیدلی کخ بکویت کند مقام
آسوده تر دلی که در آنجا مقام تست
از پای تا بفرق بکام منی ولی
شادی نصیب کام کسی کو بکام تست
تشریف نیستی ز تو خاصان گرفته اند
هستی کاینات ز انعام عام تست
با شاهدان قدس بر آیید در سماع
امشب که ذکر مجلسیان از کلام تست
این حسن دلفروز فروغی زبزم تو
وین عشق خانه سوز شرابی زجام تست
روز و شب تو تا چه بود ای دیار عشق
کان روی و موی آیتی از صبح و شام تست
زان شب که من نویدی از آن لب شنیده ام
هر جا حکایتیست بگوشم پیام تست
سد بار بیش فال زدستم بامتحان
هرجا که قرعه ایست زدولت بنام تست
برخیز تا بساط نشاط است در میان
جامی بزن که ساقی دوران بکام تست
نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۸۱ - حاجت بعرض حاجت و اظهار حال نیست
حاجت بعرض حاجت و اظهار حال نیست
آنجا که جود اوست مجال سؤال نیست
از پیشگاه عشق مثالی رسیده است
جستم زعقل چاره بجز امتثال نیست
دل داده ایم و سر بکمندت نهاده ایم
سر را مجال از تو و دل را ملال نیست
سرتاسر جهان همه دشمن اگر بود
ما را بغیر دوست کسی در خیال نیست
با زلف و خال عاریتی دل همی برد
دنیا عجوزه ایست که او را جمال نیست
این یار پنجره و زه غم آرد نشاط او
دل با کسی سپار که او را زوال نیست
نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۸۶ - ما هم چو پرده برفکند آفتاب چیست
ما هم چو پرده برفکند آفتاب چیست
اشکم چو در حساب بیاید سحاب چیست
بزم وصال و یار بمن مهربان و باز
در حیرتم که در دلم این اضطراب چیست
کاری کنید کاین شب هجران بسر رسد
اندیشه از درازی روز حساب چیست
از رشک غیرم از چه کشی جور یار هست
ای عشق در هلاک منت این شتاب چیست
گر شرم دوستی نکند منع او نشاط
یک بوسه خواهد از تو ندانم جواب چیست
نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۹۱ - هم سبزه سر زد از چمن و هم سمن ز شاخ
هم سبزه سر زد از چمن و هم سمن ز شاخ
ساقی بساط باده به بستان ببر ز کاخ
فرصت مده زکف که دوا می نمیکند
این می درون شیشه و این گل فراز شاخ
جز با جمال دلبر و جز با مقال دوست
نشتر بدیده خوشتر و سیماب در صماخ
یک سو امید رخت ببندد که الرحیل
یک سو نیاز بار گشاید که المناخ
گوتن ضعیف باش، اگر هست جان قوی
گو دست تنگ باش، اگر هست دل فراخ
با کام دل مخواه مراد دل حبیب
با باز آبگینه مجو ره بسنگلاخ
طفلان سنگ بر کف دیوانه جو نشاط
بردر ستاده بیهده منشین دگر بکاخ
نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۱۵ - دل از پی خطا شد و گامی خطا نکرد
دل از پی خطا شد و گامی خطا نکرد
جان پیرو هواشد و کامی روا نکرد
این عمر بی وفا مگرش خوی دوست بدار
کز ما گذشت غافل و رو بر قفا نکرد
آوخ که دست مرگ گریبان جان گرفت
این نفس شوخ دامن شهوت رها نکرد
نه دولتی بماند که از ما دریغ داشت
نه نعمتی گذاشت که بر ما عطا نکرد
مشکل که بنده فرق کند طاعت از گناه
چندان عطا بدید که گویی خطا نکرد
گر خاک تیغ روید و گر تیر باردابر
مرد و لای دوست حذر از بلا نکرد
توحید اگر طلب کنی از عشق جو که عقل
چون احولان تمیز یکی با دو تا نکرد
فردا سزد به آتش اگر سوزمش نشاط
این دل به روزگار من اکنون چه‌ها نکرد
نشاط اصفهانی : قصاید
شماره ۹ - بر لاله ژاله میچکد از ابر مشکفام
بر لاله ژاله میچکد از ابر مشکفام
خوشتر ز ژاله باده و بهتر زلاله جام
صبح است و بزم عید و می و مطرب و نبید
دولت مدید و بخت سعید و جهان بکام
گلزار را طراوت و ایام را نشاط
افلاک را سعادت و آفاق را نظام
در زلف روی ساقی و در شیشه عکس می
کالبدر فی الدجیه و الشمس فی الغمام
باشد حلال تو به نباشد دگر ز می
باشد حرام باده نباشد اگر بجام
باید فروخت سبحه اگر کس خرد به هیچ
باید خرید باده اگر کس دهد بوام
از طرف جوی میگذرد یار سرو قد
یا داده اعتدال هوا سرو را خرام
از فیض باد و لطف هوا جاودان زید
نقشی اگر بر آب نگارند در منام
جذب صبا بگوش رساند صدای آن
بگذارد ار پری بچمن در خیال گام
اجزای بوستان نه چنان التیام یافت
کاجسام را بو هم توان داد انقسام
گلزار را بر گویی معشوق و عاشقند
کاین تا بگرید آن دگر آید در ابتسام
دوشیزگان باغ مگر آگهند ازین
کامروز شاه را شده در گلستان مقام
کار است باد گلشن و گسترد سبزه فرش
آورد ژاله باده و پر کرد لاله جام
برخاست سرو و بید فرو برد سر بزیر
بگشود دیده نرگس و بر بست غنچه کام
تعظیم پیشگاه حضور شهنشه است
شمشاد را که گاه رکوع است و گه قیام
آن بوستان مکرمت آن آسمان جود
خورشید سایه خسرو جمشید احتشام
خاقان دهر فتحعلی شاه کز ازل
جودش رهین کف شد و فتحش قرین نام
ای از پی وجود تو اجسام را نظام
اجرام در سجود وجود تو صبح و شام
آفاق را زپاس تو گیرند احتساب
ارزاق را زجود تو یابند خاص و عام
سود از تو برد عالم و گنج تو بی زبان
آفاق شد مسخر و تیغ تو در نیام
از حضرت تو رفته بهند وی چرخ پیک
وز سطوت تو داده بترک فلک پیام
از عدل و فضل و رأفت و سطوت سرشته اند
ارکان دولتت که مصون باد از انهدام
ملکت مزاج دید ز اضداد معتدل
نبود عجب پذیرد اگر تا ابد قوام
آری در اعتدال حقیقی وجود نیست
ورهست ایمن است ز آسیب انعدام
هنگام احتیاج توان دید دست تو
کز جرم آفتاب توان دید در ظلام
ابر کفت بریزش و آنگه بقای آز
خورشید پرتو افکن و آنگه لقای شام
آسوده است خصم تو از خصمی سپهر
صید زبون نبیند هرگز زیان ز دام
بر رتبت تو دست که یابد بپای سعی
آری بر آسمان نتوان شد باهتمام
مستی نیاورد دگر آب رزان اگر
افتد ز عکس رای تو یک لعمه برغمام
بر چار چیز باد تو را وقف چارچیز
تا وقف راست شرط که دارند مستدام
بر ذات تو ستایش و برجود تو سپاس
بر گنج تو فزایش و بر ملک تو دوام
شوق تو در روانم و ذوق تو در وجود
نام تو بر زبانم و مدح تو در کلام
نشاط اصفهانی : قطعات
شماره ۲ - بحریست بی کنار دل از عشق و هر زمان
بحریست بی کنار دل از عشق و هر زمان
از وی روان زدیده گهر بر کنار ماست
با هم چه وعده ها که بدادیم از و کنون
ما شرمسار دیده و دل شرمسار ماست
زاهد ز عیبجویی ما عیب او کنی
کاین است آنچه خواسته ی کردگار ماست
نشاط اصفهانی : قطعات
شماره ۵ - پاداش تلخها که از آن لب شنیده ام
پاداش تلخها که از آن لب شنیده ام
جز بوسه ای بر آن دهن نوشخند نیست
صیدی که آرزوی رهایی کند نشاط
در صید گاه عشق سزاوار بندنیست
نشاط اصفهانی : قطعات
شماره ۶ - گفتم چو دیده دید چسان منع دل کنم
گفتم چو دیده دید چسان منع دل کنم
گفتا که منع دیده ز دیدار بایدت
گیرم رسید و حال تو دید و عنان کشید
آخر نشاط جرأت گفتار بایدت
نشاط اصفهانی : قطعات
شماره ۸ - تاجان دهم زرشک بمن سر گران شدی
تاجان دهم زرشک بمن سر گران شدی
با غیر مهربانیت ای شوخ بس نبود
آیا کدام دلشده دنبال محمل است
امشب که این اثر بفغان جرس نبود
دادیم از جفای تو داد فغان بسی
اما چه سود جز تو کسی داد رس نبود
نشاط اصفهانی : قطعات
شماره ۱۲ - در وصلم و بهجر برم رشک غیر را
در وصلم و بهجر برم رشک غیر را
از نامه ای چو میشنوم یاد میکند
امروز اضطراب دگر داشت مرغ دل
صیادش از قفس مگر آزاد میکند
نشاط اصفهانی : قطعات
شماره ۱۴ - عمری دوای در دل خویش جستمی
عمری دوای در دل خویش جستمی
غافل از اینکه درد مرا خود طبیب بود
آسوده ایم ما زمکافات روزگار
کز هر چه خواست خاطر ما بی نصیب بود
نشاط اصفهانی : قطعات
شماره ۱۶ - از بیم او نگه نکنی سوی من خوش آن
از بیم او نگه نکنی سوی من خوش آن
کز شرم من نگاه نکردی بسوی غیر
بیند بغیر یارو بمن غیر و من ببرم
چشمی بروی یارم و چشمی بسوی غیر
یارب چه ظلم بود که گلشن تهی نگشت
از بانک زاغ و بزم تو از گفتگوی غیر
نشاط اصفهانی : قطعات
شماره ۲۵ - باشد بدل شکایت اگر از غمی ترا
باشد بدل شکایت اگر از غمی ترا
باهیچکس مباد حکایت از آن کنی
گردوست است رنجه نماییش دل زغم
ور دشمن است خاطر او شادمان کنی
وین هم غم دگر که زبیهوده گفتنی
دلشاد دشمنان و غمین دوستان کنی
نشاط اصفهانی : مفردات
شماره ۷ - وقتی گذر فکند بمن کاروان عشق
وقتی گذر فکند بمن کاروان عشق
این آتشم بسینه از آن کاروان بجاست
نشاط اصفهانی : مفردات
شماره ۱۳ - نه غارت خزان و نه غوغای زاغ دید
نه غارت خزان و نه غوغای زاغ دید
آسوده بلبلی که گرفتار دام بود