تعداد ۸۴۹۰ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۶۱ - باده وقتی مزه دارد که تو باشی در بزم
باده وقتی مزه دارد که تو باشی در بزم
بی لب لعل تو از گردش پیمانه چه حظ؟
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۶۶ - من سودازده را داغ منه بر سر دست
من سودازده را داغ منه بر سر دست
هیچ عاقل نسپرده ست به دیوانه چراغ
دل بیتاب مرا عشق و هوس یکسان است
نکند فرق ز هم، محرم و بیگانه چراغ
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۷۴ - نیست یک دانه نصیب تن ما لذت رزق
نیست یک دانه نصیب تن ما لذت رزق
ما ز تقدیر نداریم جوی منت رزق
میل غم خوردن خود نیست مرا یک سر مو
خورده ام بس که پیاپی ز جهان حسرت رزق
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۷۷ - تاک آبستن نور است، نخواهد زایید
تاک آبستن نور است، نخواهد زایید
تا نسیم دم عیسی نشود دایه تاک
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۸۳ - کس ندارد چو تو گلبانگ اسیری، بلبل!
کس ندارد چو تو گلبانگ اسیری، بلبل!
زنده گشتم ز سرود تو، نمیری بلبل!
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۸۷ - ای قبای تو خوشاینده چو پیراهن گل
ای قبای تو خوشاینده چو پیراهن گل
می دهد بوی نزاکت بدنت چون تن گل
دل چه داند که خیال تو کی آمد، کی رفت
باغ را نیست خبر ز آمدن و رفتن گل
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۹۵ - بس که از سنگینی جان، کنده پای خودیم
بس که از سنگینی جان، کنده پای خودیم
عمرها چون آسیا گشتیم و در جای خودیم
چون بط می می دویم از بهر کام دیگران
عشرت افروز حریفان، محنت افزای خودیم
هر طرف صد داغ حسرت بر تن ما ریخته
اشک ریزان همچو طاووس از تماشای خودیم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۰۳ - با شب تیره ز تاریکی آن مو گفتم
با شب تیره ز تاریکی آن مو گفتم
مه چو سر زد، سخن از پرتو آن رو گفتم
بی حجابانه مبادا که به پایت افتد
«مگذار آینه را بر سر زانو» گفتم
سرمه را تیره شب اختر چشمت خواندم
وسمه را ابر سیاه مه ابرو گفتم
همچو من تا نشود دورنشین بت خود
سبب سوختن خویش به هندو گفتم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۱۸ - شد فراموش ز تکرار خموشی سخنم
شد فراموش ز تکرار خموشی سخنم
تخته مشق سکوت است زبان در دهنم
بس که بی روی تو دارم سر خونریزی خود
می شوم کشته، اگر تیغ کشد موی تنم!
ز آب غربت به سر راه نشاطم گل شد
هر غباری که به دل بود ز خاک وطنم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۲۲ - یاد مستان ندهد آدم هشیار، سرود
یاد مستان ندهد آدم هشیار، سرود
پیش مرغان چمن، وصف جمالش نکنم
غیر افسوس چه آید به کف از طاووسی
که به دام افتد و حفظ پر و بالش نکنم
دختر رز که بود چون زن بی مهر، حرام
من به عقد نمکین از چه حلالش نکنم؟
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۳۱ - بس که در هر سخنم صد غلط آید به زبان
بس که در هر سخنم صد غلط آید به زبان
لب به حرفی نگشودم که پشیمان نشوم
من کم از شانه نیم در ره غیرت، ز چه رو
بهر جمعیت زلف تو پریشان نشوم؟
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۳۸ - وقت و بی وقت بخور می اگرت حوصله است
وقت و بی وقت بخور می اگرت حوصله است
چون تنک ظرف مگو کی بخورم، کی نخورم
خون و می هر دو حلال است به فتوای خرد
من که خون می خورم از دست تو، چون می نخورم؟
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۴۲ - ظلمت شام غم از نور سحر می بینم
ظلمت شام غم از نور سحر می بینم
روز خود را زشب خویش بتر می بینم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۵۵ - ز خیال دهنت تنگ شکر می گریم
ز خیال دهنت تنگ شکر می گریم
یاد زلفت چو کنم، سنبل تر می گریم
عادت شبنم این باغ بود بی تو مرا
شام اگر اشک کمی کرد، سحر می گریم
کودک مادر دورانم و گریان ز جفا
چون بگوید که مکن گریه، دگر می گریم
در جفاخانه گیتی ندهم گریه ز کف
پیش مادر نشود، پیش پدر می گریم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۵۷ - من و آن گوشه وحدت، که ز بینایی دل
من و آن گوشه وحدت، که ز بینایی دل
چون نشینم، به تماشای جهان برخیزم
بجز این نیست میان من و اسکندر فرق
کو پی آب رود، من پی نان برخیزم
رشک آن حسن بهاری چو شود آفت باغ
موسم گل، به تماشای خزان برخیزم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۶۳ - غم و اندوه که پیمانه ده داغ دلند
غم و اندوه که پیمانه ده داغ دلند
نگذارند که در میکده تنها باشم
من و ابر مژه، کز بارش نیسانی او
هر کجا پای نهم، بر لب دریا باشم
همچو کهسار، به زورم نتوان بود به شهر
موسم لاله چو در دامن صحرا باشم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۹۷ - درد مینای سپهرند همه خلق جهان
درد مینای سپهرند همه خلق جهان
چه عجب گر نتوانند به هم صاف شدن
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۲۰ - زلف شبرنگ، پریشان بر و دوش مکن
زلف شبرنگ، پریشان بر و دوش مکن
خویش را بیهده چون کعبه سیه پوش مکن
تا ز قانون طرب، دست نشویی در بزم
رود اشکم چو درآید به صدا، گوش مکن
بوی شیر از لب چون لعل ترت می آید
آب اگر در قدح باده بود، نوش مکن
شب به گلشن چو روی، دست به شوخی مگشا
گل چراغی به رهت داشته، خاموش مکن
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۳۳ - ناله برگشت ز لب از فرح دیدن تو
ناله برگشت ز لب از فرح دیدن تو
گریه در دیده گره گشت ز خندیدن تو
می کند شبنم گل از سر شب تا دم صبح
مشق شیرینی در میکده غلتیدن تو
برهمن گرم پرستیدن سنگ سیه است
دل چه سان بگذرد از شغل پرستیدن تو
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۳۶ - بدن غنچه نباشد به صفای تن او
بدن غنچه نباشد به صفای تن او
نیست با جامه گل، نکهت پیراهن او
نیست در خانه ما دختر رز پرده نشین
مرد اگر مرد بود، پرده نخواهد زن او
می گذارم به گریبان ز پی چاک زدن
دست بردارم اگر یک نفس از دامن او