تعداد ۸۴۹۰ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۴۴ - باز بر بال و پرم گرد هوس پیچیده
باز بر بال و پرم گرد هوس پیچیده
بوی پرواز گرفتن به قفس پیچیده
غیر ما جورکشی همره این قافله نیست
ناله ماست که در گوش جرس پیچیده
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۵۳ - در سمن زار تنت جلوه کند نیلوفر
در سمن زار تنت جلوه کند نیلوفر
نخورد بند قبایت اگر آهسته گره
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۵۶ - بس که پاشید ازو ناز و نیاز از من ریخت
بس که پاشید ازو ناز و نیاز از من ریخت
چشم تا کار کند، ناز و نیاز افتاده
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۷۳ - چشم پرخون و نگردید دل ما خالی
چشم پرخون و نگردید دل ما خالی
به دو ساغر نشود شیشه صهبا خالی
عجبی نیست ز بی قدری مردم درخاک
که لحد هم نکند بهر کسی جا خالی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۸۰ - چون نمدپوش شدی، خدمت قیصر نکنی
چون نمدپوش شدی، خدمت قیصر نکنی
آب چون آینه بر دست سکندر نکنی
تا مغنی نشود نقشگر پرده راز
شیشه را رنگرز جامه ساغر نکنی
اعتبار تو به یک شعله آه است ای شمع
ترک این آتش سوزنده چو اخگر نکنی
راحت کنج وطن، دیده نشد در غربت
خویش را بیهده سرگشته چو گوهر نکنی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۹۴ - روز و شب جام به کف دارم و محروم شراب
روز و شب جام به کف دارم و محروم شراب
همچو نرگس شده ام باده گسار عجبی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۰۰ - ای که داری گله از دست فراموشی یار
ای که داری گله از دست فراموشی یار
ادب آن است که در خاطر او جا نکنی
صدف از خانه او قطره آبی نچشید
تکیه بر همت کم کاسه دریا نکنی
ای قدح، قلقل بسیار، کم از عربده نیست
بهتر آن است که سر در سر مینا نکنی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۰۳ - گر به مهر همه چون صبح برآرم نفسی
گر به مهر همه چون صبح برآرم نفسی
ندهد چرخ ازین فرقه به من همنفسی
شب گرفتم به برش، از من مسکین رخ تافت
شعله را کی بود آرام در آغوش خسی؟
آشیان و پر پرواز و گل و دانه و آب
همه را داد به ما چرخ، ولی در قفسی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۱۳ - دامن آرزویم پر شده از گوهر اشک
دامن آرزویم پر شده از گوهر اشک
باید آورد به کویت که خریدار تویی
از خم زلف سیه، پا ننهادی بیرون
آفتابی که بماند به شب تار، تویی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۱۷ - چون ز تنهایی غربت برهانم خود را؟
چون ز تنهایی غربت برهانم خود را؟
من که عاجز شده ام در وطن از تنهایی
هر که از یار جدا ماند، دلش می سوزد
بدعت ما نبود سوختن از تنهایی
کم نگردد غم آن سرو قبا پوش طرب!
که برآورد [مرا در] کفن از تنهایی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۱۹ - بس که برگرد تو گشتم، سر من می گردد
بس که برگرد تو گشتم، سر من می گردد
باید از شوق چنین گشت به قربان کسی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۲۴ - باغبان چون نکند خنده ز بی عقلی تو؟
باغبان چون نکند خنده ز بی عقلی تو؟
نخل خشکیم و ز ما میوه تر می طلبی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۳۳ - بس که از روی نزاکت بر ما می آیی
بس که از روی نزاکت بر ما می آیی
همچو گلبرگ، به امداد صبا می آیی
کو زبانی که چو آیی، به تو گویم که ز بزم
شب کجا رفتی و اکنون ز کجا می آیی
گریه آید چو مرا، خنده زنان وجه مپرس
گل نپرسیده ز باران که چرا می آیی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۳۴ - به ز سر رشته عقل است گر از طره خویش
به ز سر رشته عقل است گر از طره خویش
سر زنجیر به دست من دیوانه دهی
ای دل از بارش ابر مژه، ترسم که چو سیل
جغد را وعده به ویرانی کاشانه دهی
آشنا را نکنی بهر چه گلچین طمع؟
تو که چون دختر رز، دست به بیگانه دهی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۳۷ - هر طرف صد گل سیراب نشاط است، ولی
هر طرف صد گل سیراب نشاط است، ولی
نیست یک گل که برآرد ز دلم خار غمی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۴۹ - من نه ابرم، نه تو گل، بهر چه در باغ وصال
من نه ابرم، نه تو گل، بهر چه در باغ وصال
چون زمین تر شود از گریه من، خنده کنی
چون روی پیشتر از موسم گل رو به چمن
بی نیازش ز گل موسم آینده کنی
من و آن لعل روان بخش که از یک سخنش
دل اگر مرده صدساله بود، زنده کنی
بس که خوب است سراپای تنت چون خورشید
بدنما گر بود آیینه، خوشاینده کنی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۵۱ - بی وضو، دست به پیمانه صهبا نکنی
بی وضو، دست به پیمانه صهبا نکنی
غسل ناکرده، نظر جانب مینا نکنی
به طفیل دگری زیستن از غیرت نیست
گر دهد جان نوت، رو به مسیحا نکنی
می زند هر نفس از موج، دوصدچین به جبین
گر شوی تشنه، گذر جانب دریا نکنی
چون ندزدی نگه از دیدن داغ دل ما؟
تو که از پاکی تن، لاله تماشا نکنی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۵۲ - آخر این جان سبکروح ز تن خواهد رفت
آخر این جان سبکروح ز تن خواهد رفت
به قفس داشتن مرغ هوایی تا کی؟
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۵۵ - نسترن می طلبد از بدنت خوشبویی
نسترن می طلبد از بدنت خوشبویی
رخت گل می برد از پیرهنت خوشبویی
اگر از گل شنوم بوی خوشت را، چه عجب
به چمن رفته ز باغ بدنت خوشبویی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۶۰ - چشم من سوی تو، چشم تو به سوی دگری
چشم من سوی تو، چشم تو به سوی دگری
من به روی تو ببینم، تو به روی دگری
ما چو طوطی ز نم جوی طبیعت سبزیم
سبزه ما نخورد آب ز جوی دگری
پاکی دل به تو در سجده تسلیم چه سود
نتوان کرد عبادت به وضوی دگری
گر سبوی خودم از دست رود بر سر آب
به که چون دسته بچسبم به سبوی دگری