عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۲ - با عشق تو جان خویش در خواهم باخت
با عشق تو جان خویش در خواهم باخت
با گریه بهم خون جگر خواهم باخت
گر میگریم چو شمع زیبنده مراست
کز هر اشکی سری دگر خواهم باخت
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۳ - ای در سر ذرّه ذرّه سودا از تو
ای در سر ذرّه ذرّه سودا از تو
چون ذرّه هزار بی سر و پا از تو
مردی باید چو شمع دل پُر آتش
وآنگاه چو شمع پای بر جا ازتو
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۷ - گه عشق توام چو شمع گرینده کند
گه عشق توام چو شمع گرینده کند
گه چون صبحم با لب پُر خنده کند
چون صبح اگرم زنده کنی زنده شوم
گردن زدنم پیش رخت زنده کند
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۸ - در عشق تو از نفع و ضرر نندیشم
در عشق تو از نفع و ضرر نندیشم
چون شمع ز سوزِ پا و سر نندیشم
چون هیچ دگر نیست مرا جز غم تو
تا هست غمت چیزِ دگر نندیشم
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۱۶ - هر لحظه در آتشِ غمم اندازی
هر لحظه در آتشِ غمم اندازی
ور ناله کنم در عدمم اندازی
چون شمع اگر زار بگریم بر خویش
در حال سر اندر قدمم اندازی
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۱۷ - از آتشِ عشق چون تو جان افروزی
از آتشِ عشق چون تو جان افروزی
چون شمع نفس نمیزنم بی سوزی
عمری است که بی تو جان من میسوزد
آخر بر من دلت نسوزد روزی
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۱۸ - ای کاش هزار موی بشکافتمی
ای کاش هزار موی بشکافتمی
وز تو سرِ یک موی خبر یافتمی
گر عشق رخِ تو نیستی آتشِ صِرف
چون شمع کی از سوزِ تو سر تافتمی
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۱۹ - آن دل که چو موم نرمم آمدبی تو
آن دل که چو موم نرمم آمدبی تو
از بس که بسوخت شرمم آمد بی تو
تادیدهام از دور تُرا شمع توام
زان در دهن آب گرمم آمد بی تو
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۲۱ - جان بر گرهِ زلفِ تو آموخته گیر
جان بر گرهِ زلفِ تو آموخته گیر
بی روی تو چشم از دو جهان دوخته گیر
دل را که چو پروانه به پای افتادست
چون شمع اگر بسر برم سوخته گیر
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۲۴ - دل در غم عشقِ دلفروزم همه شب
دل در غم عشقِ دلفروزم همه شب
وز آتش دل میان سوزم همه شب
هستم چو چراغ مرده تا شب همه روز
وز سوز چو شمع تا به روزم همه شب
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۲۵ - تا آتشِ عشقِ او برافروخت مرا
تا آتشِ عشقِ او برافروخت مرا
در اشک چو شمع غرقه میسوخت مرا
عمری میگفت رخ به تو بنمایم
چون رخ بنمود دیده بر دوخت مرا
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۲۸ - هر دل که ره چنان جمالی یابد
هر دل که ره چنان جمالی یابد
گر خورشیدی بود زوالی یابد
با هجر بساختم که پروانه ز شمع
ناکام بسوزد چو وصالی یابد
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۲۹ - با دل گفتم که راه دلبر گیرم
با دل گفتم که راه دلبر گیرم
چون راه به پای شد ز سر درگیرم
واکنون که چو شمع ره به پای آوردم
در سوز بمُردم چه ره از سر گیرم
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۳۸ - گر میسوزم مرا مکن چندین عیب
گر میسوزم مرا مکن چندین عیب
کاتش دارم چو شمع دایم در جیب
زان میسوزم مدام تابوکه چو شمع
تن را در جان گدازم و جان در غیب
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۳۹ - گفتی چه کنم تا شب من گردد روز
گفتی چه کنم تا شب من گردد روز
وز نورِ سوادِ فقر گردم فیروز
یک شمع اندیش هر دو عالم وانگه
گر آتشِ عشق داری آن شمع بسوز
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۴۵ - چون نیست نصیبِ من به جز غمخواری
چون نیست نصیبِ من به جز غمخواری
موجود برای غم شدم پنداری
چون شمع اگر تنم بسوزد صد بار
یک ذرّه ز پروانه نجویم یاری
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۴۷ - پیوسته ز عشق جان و تن میسوزم
پیوسته ز عشق جان و تن میسوزم
در درد فراق خویشتن میسوزم
من خام طمع به صد هزاران زاری
چون شمع میان پیرهن میسوزم
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۴۸ - سر رفت به باد و من کله میدارم
سر رفت به باد و من کله میدارم
چشمم بشد و گوش به ره میدارم
در گریه و در گداز مانندهٔ شمع
میسوزم و خویش را نگه میدارم
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۵۲ - شمعم که حریف آتشم میآید
شمعم که حریف آتشم میآید
وز اشک همه پیش کشم میآید
در سوز مصیبت فراقِ تو چو شمع
بر خویش گریستن خوشم میآید
عطار نیشابوری : باب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع دارد
شماره ۵۳ - هر لحظه مرا چو شمع سوز افزون شد
هر لحظه مرا چو شمع سوز افزون شد
وز گریه کنارم چو شفق پُر خون شد
در عشق کسی درست آید که چو شمع
از پای درآمد و به سر بیرون شد