تعداد ۹۶۸۸ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
میرزا قلی میلی مشهدی : متفرقات
شماره ۱ - شادم ازین که دل ز وفای تو برگرفت
شادم ازین که دل ز وفای تو برگرفت
هر کس که دید رسم جفا کاری ترا
میرزا قلی میلی مشهدی : متفرقات
شماره ۷ - عاشق به راه شوق ز کشتن حذر نکرد
عاشق به راه شوق ز کشتن حذر نکرد
ننهاد پا به کوی تو تا ترک سر نکرد
بگذشت یار و بی‌خبرم ساخت، وز پی‌اش
جان رفت آن‌چنان که مرا هم خبر نکرد
قربان آن کرشمهٔ عاشق‌کشم که دل
تا ترک جان نگفت، به سویش نظر نکرد
میرزا قلی میلی مشهدی : متفرقات
شماره ۱۱ - کردم به دیگری پی رفع گمان غیر
کردم به دیگری پی رفع گمان غیر
اظهار عشق و یار به من بدگمان بماند
میرزا قلی میلی مشهدی : متفرقات
شماره ۱۸ - یاد تو جان غمزده را شاد می‌کند
یاد تو جان غمزده را شاد می‌کند
هرگز نمیرد آنکه ترا یاد می‌کند
میرزا قلی میلی مشهدی : متفرقات
شماره ۲۲ - چون بینمت به غیر، مسوز از تغافلم
چون بینمت به غیر، مسوز از تغافلم
این حسرتم بس است که نظاره می‌کند
میرزا قلی میلی مشهدی : متفرقات
شماره ۲۹ - حسرت فرو خورم چو به رویش نظر کنم
حسرت فرو خورم چو به رویش نظر کنم
آنگه به گریه افتم و از دل بدر کنم
میرزا قلی میلی مشهدی : متفرقات
شماره ۳۰ - مردم ز درد، چند ز بهر فریب خویش
مردم ز درد، چند ز بهر فریب خویش
نام جفا و جور تو مهر و وفا کنم؟
میرزا قلی میلی مشهدی : متفرقات
شماره ۳۱ - بدبختی‌ام ببین که شود مانع وصال
بدبختی‌ام ببین که شود مانع وصال
خوابی که در فراق تو هرگز نداشتم
میرزا قلی میلی مشهدی : متفرقات
شماره ۳۸ - از بهر شرمساری من، ترک مست من
از بهر شرمساری من، ترک مست من
چیزی طلب کند که نیاید ز دست من
میرزا قلی میلی مشهدی : متفرقات
شماره ۴۵ - برخاست یار و طعنهٔ اغیار تازه شد
برخاست یار و طعنهٔ اغیار تازه شد
میلی دگرچه فایده دارد نشست تو؟
میرزا قلی میلی مشهدی : متفرقات
شمارهٔ ۴۶ - صورت قسمت میراث پدر به عنوان مطایبه
همشیره! خرج ماتم بابا از آن تو
صبر از من و تردّد غوغا از آن تو
در خفیه استماع وصیّت از آن من
در نوحه همزبانی ماما از آن تو
کهنه قلم، دوات شکسته از آن من
طومار نظم و دفتر انشا از آن تو
آن لاشه اشتران قطاری از آن من
آن بارکش خران توانا از آن تو
یک هفته خرج مطرب و ساقی از آن من
هفتادساله طاعت بابا از آن تو
آن مالها که مانده به دنیا از آن من
وان خیرها که کرده به عقبی از آن تو
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳ - بیند چگونه غیر تو بیننده خدا
بیند چگونه غیر تو بیننده خدا
خواهد تو را نمود نماینده ی خدا
نام جدایی ات ز خدا چون برد کسی؟
نور تو گشت صنع فروزنده ی خدا
چشم دلی که نوبر بینش نکرده است
گردد ز دیدن تو شناسنده ی خدا
از من نه کار صومعه آید، نه کار دیر
گشتم به دیر و صومعه شرمنده ی خدا
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴ - فردوس را نمونه ساغر دهد به ما
فردوس را نمونه ساغر دهد به ما
آن ساقی ای که باده ز کوثر دهد به ما
آزادگان چو سرو به دست تهی خوشند
بهر چه آن بهار کرم،زر دهد به ما؟
ما را ز اهتمام توکل پسند نیست
روزی رسان چو رزق مقرر دهد به ما
طغرا امید هست که بحرآفرین شعر
جوش سخن ازین نمکین تر دهد به ما
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۹ - دوران چگونه با تو کند هم پیاله ام؟
دوران چگونه با تو کند هم پیاله ام؟
بلبل نخورده از قدح گل، شراب را
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۹ - ماییم و دیدن گل روی تو ساقیا
ماییم و دیدن گل روی تو ساقیا
دلبستگی به سنبل موی تو ساقیا
از آب حسن، موج به خورشید می زند
جامی که خاک خورده ز کوی تو ساقیا
بی استخاره خرد و بی صلاح هوش
دادیم دل به روی نکوی تو ساقیا
هرگز دلم به چشمه کوثر نمی کشد
تا آب خورده ام ز سبوی تو ساقیا
ما را کند هدایت رجعت به اصل خود
برگشتن پیاله به سوی تو ساقیا
طغرا اگر نهد ز جهان، مست پا به حشر
خواهد نجات یافت به روی تو ساقیا
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۲ - باران سنگ فتنه اگر دیرتررسد
باران سنگ فتنه اگر دیرتررسد
از خود چو لاله رخنه برآرد ایاغ ما
نخل از چه ره بلند شود، گل کجا دمد
چون باغ کاغذین، دو وجب نیست باغ ما
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۰ - غارتگر حیا نکنی جام باده را
غارتگر حیا نکنی جام باده را
نکهت فزون بود گل کم آب داده را
ابری ندیده ام که نبیند به چشم کم
این قطره های اشک ز باران زیاده را
در خوان عیش نیست به از باده شربتی
تنگی مباد رزق، سر خم گشاده را
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۴ - ساقی پیاله داد به چنگ هوس مرا
ساقی پیاله داد به چنگ هوس مرا
مطرب چو نی نواخت به تار نفس را
در کاروان شوق ز تنهاروان شدم
از راه برد بس که فغان جرس مرا
لب بسته ام ز شکوه بیداد روزگار
ترسم فزون شود ستم از دادرس مرا
خود را به فکر آن لب میگون نمی دهم
ترسم ز بوی باده بگیرد عسس مرا!
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۳ - از بس که دید رو، ز لب می پرست ما
از بس که دید رو، ز لب می پرست ما
ساغر برون نرفت چو نرگس ز دست ما
چون گل، حریف بستن دستار نیستیم
دستار بسته ای مگر افتد به دست ما
ما را چونی به بند تن خویش بسته اند
طغرا مجوی واشدن از بند و بست ما
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۸۹ - مشت خسم، ولی چو نشینم به آن بهار
مشت خسم، ولی چو نشینم به آن بهار
گلدسته می کند اثر رنگ و بو مرا
صد ره گر از خمار بیفتم به پای خم
یک دستگیر نیست به غیر از سبو مرا
نی شمع پی به گریه من می برد، نه ابر
کزدیده، جای قطره چکد آرزو مرا