تعداد ۹۶۸۸ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۹۹ - ما را به دار عشق، که نزدیک می برد؟
ما را به دار عشق، که نزدیک می برد؟
از تار آه اگر نبود ریسمان ما
هر خس ز تندخویی آن گل درین چمن
ماری ست خفته در بغل آشیان ما
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۰۱ - تعظیم عکس روی تو در جلوه گاه جام
تعظیم عکس روی تو در جلوه گاه جام
چون شیشه خم کند قد مغرور شمع را
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۰۹ - ناید نمکچشی چو تنور از دهان ما
ناید نمکچشی چو تنور از دهان ما
گردد نصیب غیر، چو شد پخته نان ما
مانند خاک شیشه ساعت، برون نرفت
یک دم غبار غم ز دل ناتوان ما
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۲۴ - هرگز ندیده سایه جانانه آفتاب
هرگز ندیده سایه جانانه آفتاب
با آنکه محرم است به هر خانه آفتاب
در آرزوی صبح بناگوش ماه من
خواهد ز چرخ، طالع دردانه آفتاب
آن ماه اگر قرار به همخانگی دهد
هرگز برون نمی رود از خانه آفتاب
ای خرمن جمال ترا دانه آفتاب
تو می فروش حسنی و پیمانه آفتاب
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۷۲ - ما تشنگان ز شیشه می آب می خوریم
ما تشنگان ز شیشه می آب می خوریم
چون این فرات بسته شود، کربلای ماست
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۷۴ - دنیا و آخرت چو ترازو فتاده است
دنیا و آخرت چو ترازو فتاده است
یک سو اگر کم است، دگر سو زیاده است
در مجلسی که دست به هم داد رقص جام
خون حیا به گردن مینای باده است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۷۷ - خواهی به دیر زمزمه کن،خواه در حرم
خواهی به دیر زمزمه کن،خواه در حرم
هرجا که دم ز عشق زند کس، غنیمت است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۸۱ - دیدم به جانبش، ز حیا روی خود گرفت
دیدم به جانبش، ز حیا روی خود گرفت
راه نگه به نرگس جادوی خود گرفت
سررشته دار شغل پریشانی ام شمرد
دست مرا چو در خم گیسوی خود گرفت
داغم ز بخت آینه، کان شوخ کینه جو
از روی مهر، بر سر زانوی خود گرفت
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۸۸ - زلف تو، موج بحر پریشانی من است
زلف تو، موج بحر پریشانی من است
آیینه، درد ساغر حیرانی من است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۸۹ - طغرا در آخر غزل آورد مطلعی
طغرا در آخر غزل آورد مطلعی
کاین گوشوار طرز سخندانی من است
معمار عشق، زنده به ویرانی من است
غم، تازه رو ز دیدن پیشانی من است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۹۴ - مجموعه تپش، دل محنت سرشت ماست
مجموعه تپش، دل محنت سرشت ماست
دیباچه کتاب الم سرنوشت ماست
آتش چگونه از سر ما واشود به آب
چون لاله، داغ سوختگی در سرشت ماست
ما دلخوشیم از آنکه به ما گرم برخورد
دوزخ اگر فسرده نگردد، بهشت ماست
ما تخمکار دشت ریاییم همچو زهد
تسبیح سبز، دانه چندی ز کشت ماست
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۲۱ - مستم گرفت شحنه، مخور غم که چون گرفت
مستم گرفت شحنه، مخور غم که چون گرفت
انگار کن که دیوزدی را جنون گرفت
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۳۱ - مخمور مانده ایم و امید شراب نیست
مخمور مانده ایم و امید شراب نیست
لب تشنه ایم و قسمت ما جام آب نیست
نازم به طرز هند، که در اوجگاه حسن
چون ماه و آفتاب، بتان را نقاب نیست
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۴۰ - پیغمبریم و ملت ما غم کشیدن است
پیغمبریم و ملت ما غم کشیدن است
معراج ما به عرش کدورت رسیدن است
پیری رسید، چون نشود قامتم دوتا؟
تعظیم میهمان، بر مردم، خمیدن است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۴۵ - جز تیغ او که برسرم آمد، ز پا گذشت
جز تیغ او که برسرم آمد، ز پا گذشت
هرگز به جوی راست نرفته ست آب کج
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۶۴ - چشمم که بود از اثر دود دل، سیاه
چشمم که بود از اثر دود دل، سیاه
در انتظار آن گل رعنا سفید شد
دیشب در انتظار شراب وصال دوست
چشم قدح چو پنبه مینا سفید شد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۷۰ - جانا ز بی حجابی آیینه باک نیست
جانا ز بی حجابی آیینه باک نیست
آیینه را نگاه تو محجوب می کند
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۸۱ - زان گل نشان نداد، صبا را چه می شود
زان گل نشان نداد، صبا را چه می شود
سرگشته ایم، راهنما را چه می شود
ما در گشودن مژه خویش عاجزیم
خود واکنی تو بند قبا را چه می شود
دیوانه ایم و نوبر سنگی نمی کنیم
طفلان این دیار، شما را چه می شود!
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۲۸۷ - کارم ز نارسیدن کشتی به جان رسید
کارم ز نارسیدن کشتی به جان رسید
تا ناخدا رسد، به خدا می توان رسید
دلسرد این چمن نشود از چه تیره بخت؟
تا داغ لاله گرم کند جا، خزان رسید
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۰۳ - سرجوش داغ لاله به جوشم نمی رسد
سرجوش داغ لاله به جوشم نمی رسد
فریاد بلبلان به خروشم نمی رسد
در کوچه باغ شوق ز بس تند می دوم
آواز پای خویش به گوشم نمی رسد
تا بر کدوی می نخورد سنگ حادثات
گرد زیان به دامن هوشم نمی رسد
گوش دلم به هاتف مینای باده است
الهام زاهدان به سروشم نمی رسد
یکسان به خاک میکده گردیدم و هنوز
دست سبوی باده به دوشم نمی رسد
طغرا، ز گوشمال غم آگه نمی شوم
تا پیچشی به حلقه گوشم نمی رسد