تعداد ۹۶۸۵ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۶۰ - حباب وقت خودم در شط تنک ظرفی
حباب وقت خودم در شط تنک ظرفی
چه لب به خنده گشایم، که نیست تاب نشاط
اجل نیامده، بالین مرگ می سازم
بدین بهانه مگر سر نهم به خواب نشاط
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۶۳ - نمی توان به هم آغوشی ات قناعت کرد
نمی توان به هم آغوشی ات قناعت کرد
به حیرتم که چه سان می شود قبا قانع
شب وصال، ادب تا نگشت مانع شوق
به پای بوس نگشتیم چون حنا قانع
هزار بادیه سرگشتگی ست در هر گام
مشو به یک دو نشانی ز رهنما قانع
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۷۲ - به غیر مرگ نسیم از خدا نمی طلبد
به غیر مرگ نسیم از خدا نمی طلبد
نهد چو شانه سر خود برآستانه زلف
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۰۵ - نماند خون دل و کار عشق در پیش است
نماند خون دل و کار عشق در پیش است
چنان که آب شود در میان راه تمام
ز بس شدم همه تن صرف دیدنش چون شمع
نماند یک سر مویم چو شد نگاه تمام
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۲۱ - کسی به چشم تو از ناز در نمی آید
کسی به چشم تو از ناز در نمی آید
به حیرتم که چه سان آمدت حیا در چشم!
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۳۵ - جوانی ام به جفا رفت و موسم پیری ست
جوانی ام به جفا رفت و موسم پیری ست
من از بهار چه دیدم، که از خزان بینم
شب نهال قامتش را دلگشا می خواستیم
برگ ریزانی ازان بند قبا می خواستیم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۶۱ - ز تاب آتش نظاره ات چو آب شوم
ز تاب آتش نظاره ات چو آب شوم
ز بس هوای تو دارد دلم، حباب شوم
کجاست طالع آنم که درسواری ناز
ز پای بوس تو همچشم با رکاب شوم
ز تیره بختی من با فروغ یار چه غم؟
چو بر سرم فکند سایه، آفتاب شوم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۷۲ - خوش آنکه موج زن وصل آن نگار شوم
خوش آنکه موج زن وصل آن نگار شوم
به رنگ آب، هم آغوش لاله زار شوم
تو همچو رنگی و من همچو بو، که از تمکین
به پرسشم ننهی پا، چو بی قرار شوم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۸۵ - اگر چو آینه سر تا قدم شوی همه چشم
اگر چو آینه سر تا قدم شوی همه چشم
به سوی دوست نگر، سوی خود نگاه مکن
چو عشق، لفظ صنم را به حق کند تفسیر
مباش منکر یک حرف و صد گناه مکن
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۵۹ - کسی که دیده ور افتاده در سرای وجود
کسی که دیده ور افتاده در سرای وجود
به نیم حجره، قناعت چو مردمک کرده
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۶۰ - دلا اگر سر تعلیم من توانی داشت
دلا اگر سر تعلیم من توانی داشت
به غیر علم فراموشی ام به یاد مده
دهد مراد به مردم زمانه از ره جود
به ما که دشمن جودیم گو مراد مده
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۸۷ - پریده بلبل و مانده ست آشیان از وی
پریده بلبل و مانده ست آشیان از وی
به دست حادثه چون کاسه گدا خالی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۸۹ - ز خوان صحبت یاران، چو شیشه ساعت
ز خوان صحبت یاران، چو شیشه ساعت
بجز کدورت خاطر چه در گره بستی؟
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۱۰ - چو رخ در آینه بینی، گل آرزو نکنی
چو رخ در آینه بینی، گل آرزو نکنی
چو بنگری به قد خود، به سرو رو نکنی
خط پیاله بود آیتی ز سوره نور
به این مقاله حق، دست بی وضو نکنی
به دست من چو دهی گل، ببوی و خوشبو کن
که بوی خوش ندهد گل اگر تو بو نکنی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۳۶ - دلا مخواب که در کارخانه قسمت
دلا مخواب که در کارخانه قسمت
صفا به آینه دادند مزد بیداری
زمانه گفت به طغرا، مورز بیهده شعر
جواب داد که بیگار به ز بیکاری
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۴۶ - به برگ عیش رسم، گر چو نوبهار آیی
به برگ عیش رسم، گر چو نوبهار آیی
میان باغ شوم، چون تو در کنار آیی
تو آن گلی که بهار از رخ تو می بارد
چرا نهال نگردد چو پیش خار آیی؟
کند سفیدی چشمم نیابت دم صبح
شبی که سوی من از راه انتظار آیی
هزار خاک نشین، آه می کشد ز پی ات
نمی شود که به این کوچه بی غبار آیی
دلا ز رشته زلفش اگر بداری دست
عجب که یک سر سوزن مرا به کار آیی
طغرای مشهدی : قصاید و مقطعات
شماره ۲ - چو پنج گنج برآرم، خدیو هفت اقلیم
چو پنج گنج برآرم، خدیو هفت اقلیم
ز من خزانه دارای گنجه می خواهد
شود به هند چو خراط چرخ بر سر کار
ز چوب خشک تنم، ساق منجه می خواهد
ز بهر آنکه به رویم کشد سیاهی غم
مداد ساز فلک، زور پنجه می خواهد
تن ضعیف مرا سختیان تراش سپهر
به کهزن ستم خویش، رنجه می خواهد
چه سان به تنگ نیایم ز جلدساز وجود؟
که چون کتاب، مرا در شکنجه می خواهد
طغرای مشهدی : متفرقات
شماره ۱۰ - اگر به پیش من آید، نقاب می طلبد
اگر به پیش من آید، نقاب می طلبد
چو با رقیب نشیند، شراب می طلبد
طغرای مشهدی : متفرقات
شماره ۱۸ - مگو که شیشه به ساغر شراب می ریزد
مگو که شیشه به ساغر شراب می ریزد
به قالب مه نو، آفتاب می ریزد
طغرای مشهدی : متفرقات
شماره ۲۱ - دلم ز چشمه آیینه تا وضو نکند
دلم ز چشمه آیینه تا وضو نکند
چو شانه دست به آن زلف مشکبو نکند