تعداد ۱۰۳۵ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
میرزا قلی میلی مشهدی : غزلیات
شماره ۲۶۱ - ای عالمی در خاک و خون، از غمزه خونریز تو
ای عالمی در خاک و خون، از غمزه خونریز تو
خونبار چون مژگان ما، فتراک صیدآویز تو
صد چشمه خون از دلم، تیر تو بگشود و نشد
سیراب ازین خونابها، نخل بلاانگیز تو
چون می‌شود هر صلح تو، سرمایه جنگ دگر
خرسند چون گردد دلم، از صلح جنگ‌آمیز تو؟
اول ز گلبرگ ترت، حاصل نشد جز داغ دل
آخر چه گلها بشکفد، از سبزه نو خیز تو
با غمزه مردم شکار از قتلگاه کشتگان
می‌آیی و خون می‌چکد، از هر نگاه تیز تو
ای شیخ، مغروری بسی بر زهد بی‌بنیاد خود
کو عشق تا بر هم زند، هنگامه پرهیز تو
شد میلی دیوانه را، زنجیرجنبان جنون
بگذشت چون باد صبا، بر زلف عنبربیز تو
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۴ - از بس گل برگشتگی، در آب دارد طالعم
از بس گل برگشتگی، در آب دارد طالعم
ویرانی افزون می کند، تعمیر من ویرانه را
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۲۲ - یک دوست در ایران نماند از بهر این غربت زده
یک دوست در ایران نماند از بهر این غربت زده
اکنون ز هندستان رود اشکم به ایران بی سبب
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۲۳ - از چشمه سار آبله، سرسبز شد راه طلب
از چشمه سار آبله، سرسبز شد راه طلب
صد خنده بر گل می زند، خاری که در پا بشکفد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۴۳ - از گردش یک چشم تو، پیمانه صد غم می خورد
از گردش یک چشم تو، پیمانه صد غم می خورد
تا چشم بر هم می زنی، میخانه بر هم می خورد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۱۴ - آمد برهمن در حرم،با اهل دین شد همقدم
آمد برهمن در حرم،با اهل دین شد همقدم
بگذشت از سنگ صنم، دل بست بر سنگی دگر
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۴۲ - ای دل مزن گام هوس، چون نیست یک مو دسترس
ای دل مزن گام هوس، چون نیست یک مو دسترس
درطالع زلف است و بس، برگرد سر گردیدنش
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۸۰ - می بارد از خندیدنت، یک سو شکر، یک سو نمک
می بارد از خندیدنت، یک سو شکر، یک سو نمک
پاشد ز لب دزدیدنت، یک سو شکر، یک سو نمک
در تکیه گاه سرخوشی، بر نازبالش ریخته
از بوسه رخ تابیدنت، یک سو شکر، یک سو نمک
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۸۵ - افشان گلها می کند، صدرنگ پیدا می کند
افشان گلها می کند، صدرنگ پیدا می کند
روزی که پر وا می کند، طاووس بی پروای دل
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۶۴ - هرگز نمی گیرد کسی جز درد، بازوی مرا
هرگز نمی گیرد کسی جز درد، بازوی مرا
در کنج تنهایی، زغم، چون دست بر رو می زنم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۸۷ - برهم خورد از گفتگو، ربط به هم پیوستگان
برهم خورد از گفتگو، ربط به هم پیوستگان
گیرد دو لب از هم کنار، آید چو حرفی در میان
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۷۸ - از بس که دارم زین چمن، درد و غم آوارگی
از بس که دارم زین چمن، درد و غم آوارگی
چون گل به جیب و دامنم، بی سعی ریزد پارگی
ای همنشین بهر خدا، بگذر ز فکر چاره ام
ترسم من بیچاره را، افزون شود بیچارگی
گردون اگر داند که من، مرد سفر کردن نیم
در مسکن خویشم دهد، چون آسیا آوارگی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۰۱ - کشتی ز بی آرامی ام، آرام جان کیستی
کشتی ز بی آرامی ام، آرام جان کیستی
کردی به این بیخوابی ام، شب میهمان کیستی
از سرکشی یک جا نه ای، با خویشتن هم وا نه ای
از خود نه ای از ما نه ای، آخر تو زان کیستی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۰۶ - در کار معنی پروری کافتاده ناحق بر سرم
در کار معنی پروری کافتاده ناحق بر سرم
بخت بدم می افکند، هر دم به فکر باطلی
ای مرد قابل، واژگون اظهار حال خویش کن
کز دهریابی عافبت، مانند هر ناقابلی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۱۱ - زین گونه گر شیرین بود، لعل لب نوشین تو
زین گونه گر شیرین بود، لعل لب نوشین تو
در بوسه خوردنها مرا از اشتها می افکنی!
ای چرخ، فردا می دهم یک دجله آب کوثرت
امروز اگر خاک مرا، در کربلا می افکنی
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۷۵۰ - از بس گل ناسازی ام در جیب و دامن می کنی
از بس گل ناسازی ام در جیب و دامن می کنی
زان پیشتر کآیی برم، سامان رفتن می کنی
ای بت نه ناقوس منی، بهر چه در خلوتسرا
تا می رسد دستم به تو، بنیاد شیون می کنی
از نوبهار آرزو، گلهای اشکم تازه شد
پایی بنه بردیده ام، گر سیر گلشن می کنی
ای دل نخواهی یافتن، از دختر رز بهتری
از صحبت او پا مکش، گر خواهش زن می کنی
طغرا، نفاق دوستان، هرگز نخواهد گشت کم
در پیش ایشان بی سبب، تعریف دشمن می کنی
فصیحی هروی : غزلیات
شماره ۱۱۵ - دل را دگر در کین ما بر لب چه نفرین می‌رود
دل را دگر در کین ما بر لب چه نفرین می‌رود
کز سینه تا گوش اثر بر دوش آمین می‌رود
دست غروری چاک زد پیراهن صبر مرا
کش ناوک ناز از کمان لبریز تمکین می‌رود
گشتم شهید غمزه‌ای کز زخم گل می‌رویدم
نعشم نهان در خون دل از بیم تحسین می‌رود
برگ گل نومیدیم دریای خون در دل گره
آیدنسیم ار سوی من چون شعله رنگین می‌رود
از دولت زنار ما کفر آن چنان آباد شد
کز کعبه تا دیر مغان دین از پی دین می‌رود
مسکین فصیحی دوش جان می‌داد و می‌نالید غم
کامشب چراغ زندگی ما را ز بالین می‌رود
فصیحی هروی : غزلیات
شماره ۱۴۰ - می‌آید از سیر جگر آهم گلستان در بغل
می‌آید از سیر جگر آهم گلستان در بغل
یاس و تمنا در نفس امید و حرمان در بغل
ز آن‌سان که طفلان چمن دزدند گل از باغبان
آهم کند گلهای داغ از سینه پنهان در بغل
زین پیشتر گل می‌فشاند از خنده چاک سینه‌ام
پژمرده کرد این لاله را تبهای حرمان در بغل
من در سجود بت ولی لبریز استغفار دل
دامان ز نعمت موج‌زن دریای کفران در بغل
گر من بمیرم ای نگه از گلستانش وامیا
ترسم کشد ناگه ترا گستاخ مژگان در بغل
از چین زلفی می‌رسم سودایی وآشفته‌سر
یک کعبه بت در آستین یک دیر ایمان در بغل
دل را پرستم ار بود زیبا پرستش جز ترا
کان غنچه از شاخ وفا روییده پیکان در بغل
داغم ولی از وصل من نشکفت آغوش دلی
روزی مگر گیرد مرا تابوت خندان در بغل
هم‌زاد ناموس غمم زآنم فصیحی پرورد
زخم شهیدان درکفن خاک شهیدان در بغل
فصیحی هروی : ابیات پراکنده
شماره ۴۳ - مسکین فصیحی دوش جان می‌داد و می‌نالید غم
مسکین فصیحی دوش جان می‌داد و می‌نالید غم
کامشب چراغ زندگی ما را ز بالین می‌رود
میرداماد : غزلیات
شماره ۳۵ - گفتی که شد دردت فزون صبر است و بس درمان تو
گفتی که شد دردت فزون صبر است و بس درمان تو
صبر از کجا و جان من ای جان ودل قربان تو
افتادم اندر چنگ غم چون خس که در آتش فتد
باری عجب درمانده ام دست من و دامان تو
دل بیخود و من بی خبر ترسم که آخر بر دهد
یکباره بر باد بلا خاکسترم هجران تو
گر خود شود در زیر گل خاک استخوانهای تنم
چون سبزه روید همچنان از خاک من پیکان تو
از درد یار ای دل کسی هرگز چنین افغان کند
حاشا که امشب درد را دل خون شد از افغان تو
اشراق در جان تا به کی بر رغم ما آتش زنی
ما را چه غم سیل بلا گو سر بنه در جان تو