تعداد ۶۱۴۷ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۷۲ - با دلی رفته به استسقا
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۷۵ - در هجای «معجزی» شاعر: معجزی خود ز معجز ادبار
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۸۳ - با بقای پدر پسر ناید
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۹۶ - در رثای زکیالدین بلخی: ای برادر زکی بمرد و بشد
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۹۷ - ای دریغا که روز برنایی
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۹۸ - این جهان بر مثال مرداریست
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۱۰۴ - در صف خانگاه محمد منصور واقع در سرخس که وی در آن داروخانه و کتابخانه برای فقرا و درویشان بنیاد نهاد
لب روح الله ست یا دم صور
خانگاه محمد منصور
که ز درس و کتاب و دارو هست
از سه سو دین و جان و تن را سور
زین بنا ایمن از دو چیز سه چیز
تن و جان و دل از قبور و فتور
تعبیه در صدای هر خم اوست
لحن داوود با ادای زبور
از تحلیش تیره چهرهٔ تیر
وز تجلیش طیره تودهٔ طور
در تن ار علتیست اینجا خواه
حب مرطوب و شربت محرور
در دل ار شبهتیست اینجا خوان
لوح محفوظ و دفتر مسطور
کتب اینجاست ای دل طالب
دارو اینجاست ای تن رنجور
عیسی اینجاست ای هوای عفن
خضر اینجاست ای سراب غرور
پس ازین زین ستانه خواهد بود
دولت و رحمت و قصور و حبور
صفت و صورتش گه ادراک
برتر از گوش روح و دیدهٔ حور
چون بدو چشم نیک درنرسد
چونش گویم که چشم بد ز تو دور
مجد او داشت مر سنایی را
در نثای سنای خود معذور
خانگاه محمد منصور
که ز درس و کتاب و دارو هست
از سه سو دین و جان و تن را سور
زین بنا ایمن از دو چیز سه چیز
تن و جان و دل از قبور و فتور
تعبیه در صدای هر خم اوست
لحن داوود با ادای زبور
از تحلیش تیره چهرهٔ تیر
وز تجلیش طیره تودهٔ طور
در تن ار علتیست اینجا خواه
حب مرطوب و شربت محرور
در دل ار شبهتیست اینجا خوان
لوح محفوظ و دفتر مسطور
کتب اینجاست ای دل طالب
دارو اینجاست ای تن رنجور
عیسی اینجاست ای هوای عفن
خضر اینجاست ای سراب غرور
پس ازین زین ستانه خواهد بود
دولت و رحمت و قصور و حبور
صفت و صورتش گه ادراک
برتر از گوش روح و دیدهٔ حور
چون بدو چشم نیک درنرسد
چونش گویم که چشم بد ز تو دور
مجد او داشت مر سنایی را
در نثای سنای خود معذور
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۱۰۶ - ای سنایی به گرد حران گرد
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۱۰۷ - هر که زین پیش بود امیر سخن
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۱۰۹ - ای خداوند قایم قدوس
ای خداوند قایم قدوس
ملک تو ناقیاس و نامحسوس
قایمی خود به خود قیام تو نیست
به قیامی که هست ضد جلوس
ساحت سینههای مشتاقان
ز آرزوی تو شد به دور و شموس
در دل عارفان حضرت تو
صد نهال از محبتت مغروس
نور افلاک در نهاد قدم
کنی از راه عاشقان مطموس
هشت باغ و چهار رکن سرور
جنت عدن با همه ناموس
پیش آن دل بدانکه کس نخرد
به یکی مشت ارزن و سه فلوس
خاکپای بلال حضرت تو
گشته از راه دین تاج رئوس
خاک بر سر دبیر حضرت را
چون نداند همی یمین غموس
کردم آواره از مساکن عز
حل منجوس و طالع منحوس
گر چه زاغ سیاه گشتستم
نگزینم مقام جز ناقوس
زاغ گر بشنود کند در حال
زین سخنها کرشمه چو طاووس
شد مقیم سرخس و اندر وی
همچو دزدی به قلعهای محبوس
ای سنایی بود که در غزنین
میندانند شاه را ز عروس
ملک تو ناقیاس و نامحسوس
قایمی خود به خود قیام تو نیست
به قیامی که هست ضد جلوس
ساحت سینههای مشتاقان
ز آرزوی تو شد به دور و شموس
در دل عارفان حضرت تو
صد نهال از محبتت مغروس
نور افلاک در نهاد قدم
کنی از راه عاشقان مطموس
هشت باغ و چهار رکن سرور
جنت عدن با همه ناموس
پیش آن دل بدانکه کس نخرد
به یکی مشت ارزن و سه فلوس
خاکپای بلال حضرت تو
گشته از راه دین تاج رئوس
خاک بر سر دبیر حضرت را
چون نداند همی یمین غموس
کردم آواره از مساکن عز
حل منجوس و طالع منحوس
گر چه زاغ سیاه گشتستم
نگزینم مقام جز ناقوس
زاغ گر بشنود کند در حال
زین سخنها کرشمه چو طاووس
شد مقیم سرخس و اندر وی
همچو دزدی به قلعهای محبوس
ای سنایی بود که در غزنین
میندانند شاه را ز عروس
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۱۱۲ - در رثای یکی از بزرگان: گوهر روح بود خواجه وزیر
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۱۱۳ - گر مقصر شدم به خدمت تو
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۱۱۸ - گفت بر دوخته مرا شعری
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۱۲۷ - چند روزی درین جهان بودم
چند روزی درین جهان بودم
بر سر خاک باد پیمودم
بدویدم بسی و دیدم رنج
یک شب از آز خویش نغنودم
نه یکی را بخشم کردم هجو
نه یکی را به طمع بستودم
به هوا و به شهوت نفسی
جان پاکیزه را نیالودم
هر زمانی به طمع آسایش
رنج بر خویشتن نیفزودم
و آخرم چون اجل فراز آمد
رفتم و تخم کشته بدرودم
یار شد گوهرم به گوهر خویش
باز رستم ز رنج و آسودم
من ندانم که من کجا رفتم
کس نداند که من کجا بودم
بر سر خاک باد پیمودم
بدویدم بسی و دیدم رنج
یک شب از آز خویش نغنودم
نه یکی را بخشم کردم هجو
نه یکی را به طمع بستودم
به هوا و به شهوت نفسی
جان پاکیزه را نیالودم
هر زمانی به طمع آسایش
رنج بر خویشتن نیفزودم
و آخرم چون اجل فراز آمد
رفتم و تخم کشته بدرودم
یار شد گوهرم به گوهر خویش
باز رستم ز رنج و آسودم
من ندانم که من کجا رفتم
کس نداند که من کجا بودم
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۱۳۷ - ای علایی ببین و نیک ببین
ای علایی ببین و نیک ببین
که زمانه ستمگریست عظیم
گه ز چوبی کند دمنده شنکج
گه ز گوسالهای خدای کریم
هر کرا فضل نیست نیم پشیز
به شتر وار ساو دارد و سیم
وانکه چون تیغ جان ربای از فضل
موی را چون قلم کند به دو نیم
به خدای ار خرانش بگذارند
بی دو دانگ سیه بر آخور تیم
اینهمه قصه و حکایت چیست
وینهمه عشوه و تغلب و بیم
به بهشت خدای نگذارند
بی زر و سیم طاعتی ز رحیم
شاعرانی که پیش ازین بودند
همه والا بدند و راد و حکیم
باز در روزگار دولت ما
همه مابون شدند و دون و لیم
به دو شعر رکیک ناموزون
که بخوانند ز گفتهای قدیم
کون فراخی حکیم و خواجه شود
چکند رنج بردن تعلیم
لاجرم حرمتی پدید آید
شاعران را به گرد هفت اقلیم
که به پنجاه مدحشان ممدوح
ندهد در دو سال نانی نیم
که زمانه ستمگریست عظیم
گه ز چوبی کند دمنده شنکج
گه ز گوسالهای خدای کریم
هر کرا فضل نیست نیم پشیز
به شتر وار ساو دارد و سیم
وانکه چون تیغ جان ربای از فضل
موی را چون قلم کند به دو نیم
به خدای ار خرانش بگذارند
بی دو دانگ سیه بر آخور تیم
اینهمه قصه و حکایت چیست
وینهمه عشوه و تغلب و بیم
به بهشت خدای نگذارند
بی زر و سیم طاعتی ز رحیم
شاعرانی که پیش ازین بودند
همه والا بدند و راد و حکیم
باز در روزگار دولت ما
همه مابون شدند و دون و لیم
به دو شعر رکیک ناموزون
که بخوانند ز گفتهای قدیم
کون فراخی حکیم و خواجه شود
چکند رنج بردن تعلیم
لاجرم حرمتی پدید آید
شاعران را به گرد هفت اقلیم
که به پنجاه مدحشان ممدوح
ندهد در دو سال نانی نیم
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۱۳۹ - چند گویی که زحمتت کردم
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۱۴۰ - منم آن مفلسی که کیسهٔ من
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۱۴۱ - ای به عین حقیقت اندر عین
ای به عین حقیقت اندر عین
باز کرده ز بهر دیدن عین
پیش عین تو عین دوست عیان
تو رسیده به عین و گویی این
چون تو آید ز عین تو همه تو
ایستاده چو سد ذوالقرنین
تا تو گویی تو آن نه تو تو تویی
آن تو از تو دروغ باشد و مین
کی مسلم بود ترا توحید
چون که اثبات می کنی اثنین
بیش تو زان میان به باطل و حق
چند گویی تفاوت ما بین
در یکی حال مستحیل بود
اجتماع وجود مختلفین
اول از پیش خویش نه قدمی
تا جدا گردد اصل مال از دین
نظر از غیر منقطع کن زانک
شاهد غیر در دل آور عین
چند گویی ز حال غیر که قال
قال بیحال عار باشد و شین
چون سنایی ز خود نه منقطعی
که حکایت کنی ز حال حسین
باز کرده ز بهر دیدن عین
پیش عین تو عین دوست عیان
تو رسیده به عین و گویی این
چون تو آید ز عین تو همه تو
ایستاده چو سد ذوالقرنین
تا تو گویی تو آن نه تو تو تویی
آن تو از تو دروغ باشد و مین
کی مسلم بود ترا توحید
چون که اثبات می کنی اثنین
بیش تو زان میان به باطل و حق
چند گویی تفاوت ما بین
در یکی حال مستحیل بود
اجتماع وجود مختلفین
اول از پیش خویش نه قدمی
تا جدا گردد اصل مال از دین
نظر از غیر منقطع کن زانک
شاهد غیر در دل آور عین
چند گویی ز حال غیر که قال
قال بیحال عار باشد و شین
چون سنایی ز خود نه منقطعی
که حکایت کنی ز حال حسین
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۱۵۲ - هر که چون کاغذ و قلم باشد
سنایی غزنوی : قصاید و قطعات
شماره ۱۵۳ - ای خرد را جمال و جان را زین
ای خرد را جمال و جان را زین
ذکر و شعر توام چو دین و چو دین
به دو وزنم ستوده در یک بیت
به دو بحر آب داده از یک عین
من ز شعر تو دیده موسیوار
در یکی بیت مجمعالبحرین
بلبلم خواندهای و سیمرغم
من خود از ناقصی غربالبین
پیش چشم و دل عزیز توام
چون همی بینیم به رای العین
گر نیایم بگو سنایی کو
که کسی عین را نگوید «این»
واحدم خواندهای گرم بیند
پشت ایام خواندم اثنین
توبه کردم که پیش کس نشوم
خاصه در حربگاه بدر و حنین
توبه مشکن مرا که شیطانی
باشد از زادهٔ شهابی شین
آب حیوان چو یافت آتش خضر
کم گراید به باد ذوالقرنین
ذکر و شعر توام چو دین و چو دین
به دو وزنم ستوده در یک بیت
به دو بحر آب داده از یک عین
من ز شعر تو دیده موسیوار
در یکی بیت مجمعالبحرین
بلبلم خواندهای و سیمرغم
من خود از ناقصی غربالبین
پیش چشم و دل عزیز توام
چون همی بینیم به رای العین
گر نیایم بگو سنایی کو
که کسی عین را نگوید «این»
واحدم خواندهای گرم بیند
پشت ایام خواندم اثنین
توبه کردم که پیش کس نشوم
خاصه در حربگاه بدر و حنین
توبه مشکن مرا که شیطانی
باشد از زادهٔ شهابی شین
آب حیوان چو یافت آتش خضر
کم گراید به باد ذوالقرنین