تعداد ۱۲۶۲۷ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۵۵ - کی بود دیوانگان را ترسی از باران سنگ؟
کی بود دیوانگان را ترسی از باران سنگ؟
هر طرف از بیم عقل خود گریزان گشته اند!
نی شناسای خط سنبل، نه مضمون فهم گل
آبها طفلانه دایم بر گلستان گشته اند
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۵۶ - زخمی تیغ خمارم، کو مروت پیشه ای
زخمی تیغ خمارم، کو مروت پیشه ای
کز دهان شیشه می، پنبه مرهم دهد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۶۵ - در ازل نگشود چشمم تا غمش پیدا نشد
در ازل نگشود چشمم تا غمش پیدا نشد
دیده ام چون شمع جز بر روی آتش وا نشد
گر به سویش ره نیابی، پا مکش از جستجوی
قطره بی سرگشتگی همصحبت دریا نشد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۶۶ - گفتگوی گلشن رویش دهان را تازه کرد
گفتگوی گلشن رویش دهان را تازه کرد
حرف سنبلزار گیسویش زبان را تازه کرد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۷۵ - رهبری کو تا دل از سرگشتگی بی غم شود
رهبری کو تا دل از سرگشتگی بی غم شود
خضر بیشم کرد سرگردان، که عمرش کم شود!
سرزمین عیش بی نور است، می در جام ریز
کی برافروزد چراغ لاله چون بی نم شود
تاک راکز ابر رحمت در چمن آبستن است
بهتر از می نیست فرزندی، اگر مریم شود
دل ندارد همچو من غم پروری در کار عشق
می خورم غم،اگر دل یک نفس بی غم شود
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۸۰ - بر سر تردامنی، دوزخ ز جانم تاب برد
بر سر تردامنی، دوزخ ز جانم تاب برد
دامن خود را فشردم، آتشش را آب برد
خواستم بیدار سازم بخت خواب آلود را
تا به سویش دست بردم، پنجه ام را خواب برد
شب که از باران اشکم فرش راحت گشت تر
چشم تا بر هم زدم، کاشانه را سیلاب برد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۸۵ - شانه روشن کرد چشمم را و زلفش تیره ساخت
شانه روشن کرد چشمم را و زلفش تیره ساخت
آنچه دل از آشنا می خواست، از بیگانه دید
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۹۷ - پای تا سر چون جرس گوشم، ولی زین کاروان
پای تا سر چون جرس گوشم، ولی زین کاروان
جز فغان خود به من صوت و صدایی برنخورد
برگ کاهم، لیک از بی طالعیها بر سرم
جذبه شوقی نیامد، کهربایی برنخورد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۰۰ - بی توام در سیر گل، تن با خزان همدرد شد
بی توام در سیر گل، تن با خزان همدرد شد
هر کجا چیدم گل سرخی، به دستم زرد شد
بس که در دل داشتم از ساقی دوران غبار
عالم آب از نسیم آه من پر گرد شد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۰۱ - یکقلم از من نیاید رو سفیدی در وجود
یکقلم از من نیاید رو سفیدی در وجود
چون سیاهی،گر دو صد ره امتحانم کرده اند
شیوه ابر است طغرا قسمتم در باغ دهر
با دل افسرده، سرگرم فغانم کرده اند
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۰۳ - در شبستان دلم، از سرگذشت زلف او
در شبستان دلم، از سرگذشت زلف او
گر هوس خوابید، چندین آرزو بیدار شد
زین تکاپو حاصلم چون آسیا بیگار شد
مزد سرگردانی ام در کیسه اغیار شد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۰۷ - همچو کاغذ می شود چشمم سفید از انتظار
همچو کاغذ می شود چشمم سفید از انتظار
در جواب نامه ام تا خامه را سر می کند
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۰۹ - چون هوای کوچه بند نی، درین سبز آشیان
چون هوای کوچه بند نی، درین سبز آشیان
رو به هر جانب که آوردم، سر ره بسته بود
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۱۹ - گرد کلفت بس که می ریزد مرا بر تن غبار
گرد کلفت بس که می ریزد مرا بر تن غبار
بر رخ آیینه می پاشد ز عکس من غبار
خاکساران را چو رانی از درت، خنجر مکش
می شود از باد دامن، عازم رفتن غبار
بس که پر گرد ملالم، گر زنی دستی به من
ریزدم از هر بن مو همچو پرویزن غبار
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۲۱ - چون کند چشم ترم گلریزی باران اشک
چون کند چشم ترم گلریزی باران اشک
می دود بهر تماشا، ابر در بالای ابر
هرچه می آید به دستش، می کند امروز صرف
در غم فردا نباشد طبع بی پروای ابر
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۲۴ - دشت سبز و کوه سبز و شهر سبز و خانه سبز
دشت سبز و کوه سبز و شهر سبز و خانه سبز
باز از نو شد کدوی باده در میخانه سبز
آتش این سرزمین از بس بهار اندوده است
از هوای شعله می گردد پر پروانه سبز
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۲۵ - محضر صد بیخودی دارم ز جام می به کف
محضر صد بیخودی دارم ز جام می به کف
ساقی از مستی گمان دارد که هشیارم هنوز
از هجوم خواب، مژگانم نمی آید به هم
صبح خیز شوق پندارد که بیدارم هنوز
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۲۸ - شیشه خونها خورد و می گیرد قدح کام از لبش
شیشه خونها خورد و می گیرد قدح کام از لبش
خنده ساغر ببین، از گریه مینا مپرس
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۳۱ - هر کجا پیمانه گیرد از لب جانانه بوس
هر کجا پیمانه گیرد از لب جانانه بوس
هست تا جان در بدن، می گیرم از پیمانه بوس
شبنم از گل بوسه چین شد، چون ننالد عندلیب؟
آشنا محروم و می گیرد ازو بیگانه بوس
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۳۳ - قلزم تردامنی را ما کهن سوداگریم
قلزم تردامنی را ما کهن سوداگریم
کشتی پرمایه ما، ساغر سرشار بس
اعتراف معصیت، از صد عقوبت بدتر است
انتقام ما گنهکاران، همین اقرار بس