تعداد ۱۲۸۲۹ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۹۷ - گوش ارباب کرم در عهد ما می گشت کر
گوش ارباب کرم در عهد ما می گشت کر
گر صدا می بود حرف بر زمین افتاده را
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۰۰ - برگ عیش ناتوانان نیست غیر از دستگیر
برگ عیش ناتوانان نیست غیر از دستگیر
بهتر از گلدسته باشد در کف پیران عصا
از فلک روزی چه سان خواهم، که در مشرق زمین
بهر یک نان می زند از صبح چون کوران عصا
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۰۴ - کهربا گشتیم و کس باور ندارد درد ما
کهربا گشتیم و کس باور ندارد درد ما
درد ما کی می شود ثابت به رنگ زرد ما
همچو مردان، پا به دفع بخت بد، قایم نکرد
نام جرات چون برآرد طالع نامرد ما؟
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۰۶ - نیست غیر از گریه در صندوق ابر نوبهار
نیست غیر از گریه در صندوق ابر نوبهار
گل ندانم از که دارد دستگاه خنده را
چرخ کم فرصت ز من بسیار خواهد یاد کرد
در جهان بیند چو بی مونس، غم آینده را
بی کفن، طغرا درین باغ الم می شد به خاک
چون نهال تاک اگر می یافت گور کنده را
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۰۷ - در هنر چون شانه زلف بتان بی طالعیم
در هنر چون شانه زلف بتان بی طالعیم
نیست یک مو دستمزدی بهر چندین رنج ما
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۱۰ - دم زدن از سوز دل در پیش بیدردان عشق
دم زدن از سوز دل در پیش بیدردان عشق
آنچنان باشد که بنوازند بیجا، ساز را
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۱۴ - ما که بر خشت سر خم چون کف می زاده ایم
ما که بر خشت سر خم چون کف می زاده ایم
چون توانیم از بقا دم زد، نباشد تا شراب؟
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۱۶ - ما ز پا افتادگان را خواب غفلت برده است
ما ز پا افتادگان را خواب غفلت برده است
گر دل بیدار خواهی، در میان ما مخواب
شهر را نشناسم از ده، کوه را از کشتزار
بس که ماندم بی کس و کو در بیابان چون سراب
طینت ما را ز گرد خشکسالی ساختند
می خورد برهم وجود ما ز باران چون سراب
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۱۹ - پا ز نازک خانه دل چون کشد آن عطرفام؟
پا ز نازک خانه دل چون کشد آن عطرفام؟
همچو می جایی ندارد بهتر از مینا گلاب
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۲۳ - تا نشستن، ده خطر گل می کند در میکده
تا نشستن، ده خطر گل می کند در میکده
چون سبو استاده باید خورد از خمها شراب
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۲۹ - تعبیه کرده ست چرخ، در دل من اضطراب
تعبیه کرده ست چرخ، در دل من اضطراب
ریخته این کوزه گر، در گل من اضطراب
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۳۲ - دارم از سرچشمه، رو در دشت حیرانی چو آب
دارم از سرچشمه، رو در دشت حیرانی چو آب
گاه شهری می شوم، گاهی بیابانی چو آب
قمریان همدوش سرو و بلبلان دمساز گل
من ندیدم زین گلستان غیر حیرانی چو آب
در تکبر همچو خاکی، در سبکروحی چو باد
آتشی در قتل ما، در پاکدامانی چو آب
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۳۵ - ای شب زلف تو روشنتر ز موی آفتاب
ای شب زلف تو روشنتر ز موی آفتاب
پشت پای سایه ات بهتر ز روی آفتاب
گر ببیند آب و تاب چشمه حسن ترا
می خورد بر سنگ بیتابی، سبوی آفتاب
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۴۱ - مرگ، مفلس را ز عمر جاودانی بهتراست
مرگ، مفلس را ز عمر جاودانی بهتراست
مردن بی خانمان، از زندگانی بهتر است
بینوایان را شب تاریک در محنت سرا
بر زمین شمع از چراغ آسمانی بهتر است
دل چه سان از دختر رز می توان برداشتن
کان صنم در وقت پیری از جوانی بهتر است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۴۳ - گل ندارد تاب دست انداز باد مهرگان
گل ندارد تاب دست انداز باد مهرگان
تا خزان آمد، دکان حسن را برچیده است
تا نباشی، یک قدم نتوان برون رفتن به سیر
بی تو، دل گاهی که از خود رفته، برگردیده است
ساغر عیشم که هرگز روی گردش را ندید
حیرتی دارم که چون درساختن، گردیده است؟
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۴۵ - سهل باشد همت ساقی، گر از مینا گذشت
سهل باشد همت ساقی، گر از مینا گذشت
همچو کشتی می توان لب تشنه از دریا گذشت
می دهد امروز دورانش به یاد حادثات
آنچه خواهد آرزویش در دلم فردا گذشت
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۴۸ - هر گل این بوستان، روی نگاری بوده است
هر گل این بوستان، روی نگاری بوده است
هر پریشان سنبل او، زلف یاری بوده است
لاله کز بویش دل زاهد به مستی می کشد
زان بود میگون،که چشم پرخماری بوده است
جوی آبی را که می بینی به پیش سرو و گل
مهوشان بزم را آیینه داری بوده است
مرغ حقگو چون نبیند خون خود را ریخته؟
هر درختی، عارفان را چوب داری بوده است
این زمان گر همچو طغرا نیست یک بلبل، چه شد
پیش ازین، صد همچو او در هر بهاری بوده است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۵۰ - ساقی دوران عبث چیده ست نه مینا قطار
ساقی دوران عبث چیده ست نه مینا قطار
گر قدح این است، در صد بزم یک مینا بس است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۵۳ - شادمانی با دلم بیگانه و غم دشمن است
شادمانی با دلم بیگانه و غم دشمن است
پنبه با داغم نفاق اندیش و مرهم دشمن است
دشمنی با دشمن دشمن، به دشمن دوستی ست
من به شادی دوستم، زان رو که با غم دشمن است
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۵۸ - ساغر می در کف او، رنگ و بوی گل گرفت
ساغر می در کف او، رنگ و بوی گل گرفت
شیشه در چنگش صدای نغمه بلبل گرفت
بی ترنم ریزی مطرب که رشک بلبل است
در گلوی شیشه می، نغمه قلقل گرفت
سبز ما از نازکیها تاب بوی گل نداشت
حیرتی دارم که چون از باده، رنگ گل گرفت