تعداد ۱۳۳۰۹ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۲۶ - ز بس مرغ نگاهم چیده گل از باغ رخسارش
ز بس مرغ نگاهم چیده گل از باغ رخسارش
چو طاووس از گرانباری، به یک پرواز می افتد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۴۱ - چه غم گر گنج بادآورد گل فصل خزان گم شد
چه غم گر گنج بادآورد گل فصل خزان گم شد
امانت وار در فصل بهارش باد می آرد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۴۶ - ز رخ، چشم تو مستی در بهشت افتاده را ماند
ز رخ، چشم تو مستی در بهشت افتاده را ماند
ز لب، خال تو جامی سر به کوثر داده را ماند
دلم از یاد چشم او بود مانند نرگسدان
سرم از فکر لعل او، کدوی باده را ماند
دمی کز هر طرف گردد پریشان سنبل زلفش
ز رعنایی، تذرو بال و پر بگشاده را ماند
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۶۳ - بدین سان رخ ز من گر آن گل بدخو بگرداند
بدین سان رخ ز من گر آن گل بدخو بگرداند
به تصویرش اگر افتد نگاهم، رو بگرداند
ز بهر کار بدین کارخانه آمده ایم
که مزد می دهد آن را که هیچ کار نکرد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۶۴ - ز شور جلوه گاهش می توان یافت
ز شور جلوه گاهش می توان یافت
کزان قامت، قیامت می تراود
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۶۸ - گل خورشید اگر گلدسته می شد
گل خورشید اگر گلدسته می شد
به تار سنبل او بسته می شد
دو ماه نو چو یک ابروی او نیست
اگر صد ره به هم پیوسته می شد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۷۳ - نمی استد به زور صبر، اشک غربت آلودم
نمی استد به زور صبر، اشک غربت آلودم
مگر پیش ره این آب را خاک وطن گیرد
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۸۲ - این یک دم نابود، چه باشد چه نباشد
این یک دم نابود، چه باشد چه نباشد
با آتش ما دود، چه باشد چه نباشد
فلک بی جور خلق از شیوه رفتار می ماند
درشتی گر نباشد، آسیا از کار می ماند
کشد چون آفتاب از کوی آن مه پا به ناچاری
نگاهش همچو کاه زرد بر دیوار می ماند
در آهنگ ندامت، طرز خاموشی نمی دانم
لبم گر خاک گردد، بانگ استغفار می ماند
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۸۶ - سرزلف ترا تا دید دل، از پای می افتد
سرزلف ترا تا دید دل، از پای می افتد
مدام این طفل را در اول شب، خواب می آید
چنان طفل نگه را بی رخت سرگشته می بینم
که پنداری ز راه کوچه گرداب می آید
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۳۹۹ - نخندد چون دلم بر شانه، کز راه تهیدستی
نخندد چون دلم بر شانه، کز راه تهیدستی
به هندستان زلفت از برای مال می آید
اگر چون سنبلت صدبار فال از شانه می گیرم
پریشانی به چندین رنگ در هر فال می آید
نمی دانم کجا بگریزم از دست سیه بختی
که هر جا می روم، چون سایه از دنبال می آید
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۲۰ - مگو تا کی توان بیگانه بود از مردم عالم
مگو تا کی توان بیگانه بود از مردم عالم
بدین ناآشنایان، گر نباشی آشنا، بهتر
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۲۲ - ز گل بی بهره ام وز آشیان دور
ز گل بی بهره ام وز آشیان دور
چه سازد کس، زمین سخت، آسمان دور
کجا ما و کجا ایام وصلش
بود از موسم گل، زعفران دور
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۲۹ - کنم چون یاد ایام وصالش
کنم چون یاد ایام وصالش
نیاید بر زبانم غیر افسوس
اگر آن بت ز میخواری کشد دست
قدح فریاد بردارد چو ناقوس
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۴۱ - کسی کو را نباشد طاقت یک میل ره رفتن
کسی کو را نباشد طاقت یک میل ره رفتن
دود چون سرمه صد میل از پی رم کرده آهویش
به تعظیم صبا از جای خود یک مو نمی جنبد
به جای زلف اگر سنبل گذارد سر به زانویش
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۵۲ - نگیرم چون سر زلف سیاهش؟
نگیرم چون سر زلف سیاهش؟
که خود پرورده ام از دود آهش
محبت داد ما را سرزمینی
که آب دیده می خواهد گیاهش
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۵۷ - چنان کز بهر آتش، سنگ و آهن را زنی برهم
چنان کز بهر آتش، سنگ و آهن را زنی برهم
دو عالم را به یکدیگر زدم از بهر دیدارش
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۷۹ - دماغم خشک و لب [خشک] و دهان خشک
دماغم خشک و لب [خشک] و دهان خشک
دو چشمم تر، گلو خشک و زبان خشک
چو گردد کشتی ما گرم رفتار
کنار بحر تر گردد، میان خشک
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۸۹ - هوس پرورده زلف بتانم
هوس پرورده زلف بتانم
نمی روید ز خاکم غیر سنبل
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۴۹۴ - چو مینا گرچه آیین قدح نوشی نمی دانم
چو مینا گرچه آیین قدح نوشی نمی دانم
لبالب گر شوم از باده، بیهوشی نمی دانم
مده خیاط دوران، گو قبای اطلسم چون گل
که من آیینه ام، غیر از نمدپوشی نمی دانم
اگر سرو سهی باشم، ز ناشایستگی خود را
به آن شمشاد قامت، باب همدوشی نمی دانم
ز بس در دل نشسته نقش باغستان رخسارش
ز خاکم گر دمد نسیان، فراموشی نمی دانم
چو آن خاری که با گل می گذارد سر به یک بالین
به او همخوابه ام، لیکن هم آغوشی نمی دانم
به رنگ نرگسش از مستی ام صد شور و شر خیزد
به این مستی، چو وابینی، قدح نوشی نمی دانم
به تقلید مکرر گفتگویی چند، چون طوطی
تلاش افروز نطقم، قدر خاموشی نمی دانم
درین میخانه گر صد جا مقام دلنشین باشد
مقامی بهتر از آن سوی مدهوشی نمی دانم
چو مروارید بردم سر به گوش آن صنم، طغرا
ولی از بی زبانی، طرز سرگوشی نمی دانم
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۵۰۱ - نهان شد صافی ام ز آمیزش ناصاف این مجلس
نهان شد صافی ام ز آمیزش ناصاف این مجلس
به چشم میکشان صهبای دردآلود را مانم
نهد پا بر بساط مشربم ترسا وگر مومن
تفاوت نیست پیشم، درگه معبود را مانم
ز جور آسمان، گفتار و کردارم دگرگون شد
به احمد پیروم، لیک امت محمود را مانم
ز عصیان می گریزم وز عبادت می کشم تاوان
نه دنیایی، نه دینی، زاهد مردود را مانم
بجز نقصان ندیدم از جنون عاشقی طغرا
به سودا دشمنم، سوداگر بی سود را مانم