جستجو در گوهرین
در متن گوهرها، نام افراد و عنوانها، برچسبها و وزن شعر جستجو کنید.
تعداد ۱۳۳۰۹ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
شماره ۳۴۱ - چه غم گر گنج بادآورد گل فصل خزان گم شد
شماره ۳۴۶ - ز رخ، چشم تو مستی در بهشت افتاده را ماند
شماره ۳۶۳ - بدین سان رخ ز من گر آن گل بدخو بگرداند
شماره ۳۶۴ - ز شور جلوه گاهش می توان یافت
شماره ۳۶۸ - گل خورشید اگر گلدسته می شد
شماره ۳۷۳ - نمی استد به زور صبر، اشک غربت آلودم
شماره ۳۸۲ - این یک دم نابود، چه باشد چه نباشد
شماره ۳۸۶ - سرزلف ترا تا دید دل، از پای می افتد
شماره ۳۹۹ - نخندد چون دلم بر شانه، کز راه تهیدستی
شماره ۴۲۰ - مگو تا کی توان بیگانه بود از مردم عالم
شماره ۴۲۲ - ز گل بی بهره ام وز آشیان دور
شماره ۴۲۹ - کنم چون یاد ایام وصالش
شماره ۴۴۱ - کسی کو را نباشد طاقت یک میل ره رفتن
شماره ۴۵۲ - نگیرم چون سر زلف سیاهش؟
شماره ۴۵۷ - چنان کز بهر آتش، سنگ و آهن را زنی برهم
شماره ۴۷۹ - دماغم خشک و لب [خشک] و دهان خشک
شماره ۴۸۹ - هوس پرورده زلف بتانم
شماره ۴۹۴ - چو مینا گرچه آیین قدح نوشی نمی دانم
چو مینا گرچه آیین قدح نوشی نمی دانم
لبالب گر شوم از باده، بیهوشی نمی دانم
مده خیاط دوران، گو قبای اطلسم چون گل
که من آیینه ام، غیر از نمدپوشی نمی دانم
اگر سرو سهی باشم، ز ناشایستگی خود را
به آن شمشاد قامت، باب همدوشی نمی دانم
ز بس در دل نشسته نقش باغستان رخسارش
ز خاکم گر دمد نسیان، فراموشی نمی دانم
چو آن خاری که با گل می گذارد سر به یک بالین
به او همخوابه ام، لیکن هم آغوشی نمی دانم
به رنگ نرگسش از مستی ام صد شور و شر خیزد
به این مستی، چو وابینی، قدح نوشی نمی دانم
به تقلید مکرر گفتگویی چند، چون طوطی
تلاش افروز نطقم، قدر خاموشی نمی دانم
درین میخانه گر صد جا مقام دلنشین باشد
مقامی بهتر از آن سوی مدهوشی نمی دانم
چو مروارید بردم سر به گوش آن صنم، طغرا
ولی از بی زبانی، طرز سرگوشی نمی دانم
لبالب گر شوم از باده، بیهوشی نمی دانم
مده خیاط دوران، گو قبای اطلسم چون گل
که من آیینه ام، غیر از نمدپوشی نمی دانم
اگر سرو سهی باشم، ز ناشایستگی خود را
به آن شمشاد قامت، باب همدوشی نمی دانم
ز بس در دل نشسته نقش باغستان رخسارش
ز خاکم گر دمد نسیان، فراموشی نمی دانم
چو آن خاری که با گل می گذارد سر به یک بالین
به او همخوابه ام، لیکن هم آغوشی نمی دانم
به رنگ نرگسش از مستی ام صد شور و شر خیزد
به این مستی، چو وابینی، قدح نوشی نمی دانم
به تقلید مکرر گفتگویی چند، چون طوطی
تلاش افروز نطقم، قدر خاموشی نمی دانم
درین میخانه گر صد جا مقام دلنشین باشد
مقامی بهتر از آن سوی مدهوشی نمی دانم
چو مروارید بردم سر به گوش آن صنم، طغرا
ولی از بی زبانی، طرز سرگوشی نمی دانم
شماره ۵۰۱ - نهان شد صافی ام ز آمیزش ناصاف این مجلس
نهان شد صافی ام ز آمیزش ناصاف این مجلس
به چشم میکشان صهبای دردآلود را مانم
نهد پا بر بساط مشربم ترسا وگر مومن
تفاوت نیست پیشم، درگه معبود را مانم
ز جور آسمان، گفتار و کردارم دگرگون شد
به احمد پیروم، لیک امت محمود را مانم
ز عصیان می گریزم وز عبادت می کشم تاوان
نه دنیایی، نه دینی، زاهد مردود را مانم
بجز نقصان ندیدم از جنون عاشقی طغرا
به سودا دشمنم، سوداگر بی سود را مانم
به چشم میکشان صهبای دردآلود را مانم
نهد پا بر بساط مشربم ترسا وگر مومن
تفاوت نیست پیشم، درگه معبود را مانم
ز جور آسمان، گفتار و کردارم دگرگون شد
به احمد پیروم، لیک امت محمود را مانم
ز عصیان می گریزم وز عبادت می کشم تاوان
نه دنیایی، نه دینی، زاهد مردود را مانم
بجز نقصان ندیدم از جنون عاشقی طغرا
به سودا دشمنم، سوداگر بی سود را مانم