عبارات مورد جستجو در ۲۵۹۸۰ گوهر پیدا شد:
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۵۳ - ره به فروغ رخش نقاب نگیرد
ره به فروغ رخش نقاب نگیرد
ابر تنک پیش آفتاب نگیرد
گرد دل عاشقان مگرد خدا را
رخت تو بوی دل کباب نگیرد!
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۵۶ - نه هر دل جای سودای تو باشد
نه هر دل جای سودای تو باشد
دلی کز جا رود جای تو باشد
گل از شبنم سراپا چشم گردید
که حیران تماشای تو باشد
دو عالم را تواند پشت پا زد
سر هر کس که در پای تو باشد
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۶۱ - باز دارم نعل در آتش ز پیکان دگر
باز دارم نعل در آتش ز پیکان دگر
می کند در سینه کاوش تیر مژگان دگر
کشته آن دست و بازویم که در میدان عشق
زخم را دل می دهد هر دم ز پیکان دگر
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۷۴ - سرمه یعقوب را مالیده گرد دامنش
سرمه یعقوب را مالیده گرد دامنش
دست برده است از ید بیضا بیاض گردنش
عشق در هر دل که افروزد چراغ دوستی
برق چون پروانه می گردد به گرد خرمنش
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۷۵ - کاکل او درهم است از شورش سودای خویش
کاکل او درهم است از شورش سودای خویش
از پریشانی ندارد زلف او پروای خویش
نشأه مستی ز عمر جاودانی خوشترست
خضر و آب زندگانی، ما و ته مینای خویش
در میان هر دو موزون آشنایی معنوی است
سرو تا بالای او را دید جست از جای خویش!
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۷۷ - آن که از چاک دل خویش بود محرابش
آن که از چاک دل خویش بود محرابش
نشود پرده نسیان عبادت خوابش
جوش عشق از لب من مهر خموشی برداشت
این نه بحری است که در حقه کند گردابش
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۸۲ - از عشق اگر لاف زنی دشمن کین باش
از عشق اگر لاف زنی دشمن کین باش
با بخت سیه همچو سیاهی و نگین باش
ای صبح مزن خنده بیجا، شب وصل است
گر روشنی چشم منی پرده نشین باش
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۴۸۴ - تیغی که غمزه تو کند سایه پرورش
تیغی که غمزه تو کند سایه پرورش
ابریشم بریده شود زلف جوهرش
بی عشق، آه در جگر روزگار نیست
خاکستری است چرخ که عشق است اخگرش
دارد خطر ز جنبش مژگان سفینه اش
چشمی که نیست حیرت دیدار لنگرش
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۰۴ - در دل است آن کس که از نادیدنش دیوانه ایم
در دل است آن کس که از نادیدنش دیوانه ایم
آن که ما را دربدر دارد به او همخانه ایم
بی تکلف یار خود را تنگ در برمی کشد
ما در آیین محبت امت پروانه ایم
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۰۹ - من آن بخت از کجا دارم که با او همسفر گردم؟
من آن بخت از کجا دارم که با او همسفر گردم؟
زهی دولت اگر در رهگذارش پی سپر گردم
همان خجلت کشم، با عمر جاویدان اگر خواهم
به قدر گرد دل گشتن ترا برگرد سرگردم
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۱۳ - من آن رندم که راز دل ز لوح سینه می خوانم
من آن رندم که راز دل ز لوح سینه می خوانم
خط جوهر ز پشت صفحه آیینه می خوانم
نمی سازد اجل از گفتگوی عشق خاموشم
من آن طفلم که درس خویش در آدینه می خوانم
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۲۴ - کمند زلف ترا چون به خویش رام کنیم؟
کمند زلف ترا چون به خویش رام کنیم؟
به راه دام تو در خاک چند دام کنیم؟
سپهر تیغ مکافات بر کف استاده است
چه لازم است که ما فکر انتقام کنیم؟
اگر چه پختگیی نیست کارفرما را
چه لازم است که ما کار خویش خام کنیم؟
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۲۶ - فرهادم و ثبات قدم هست پیشه ام
فرهادم و ثبات قدم هست پیشه ام
ناخن دوانده در جگر سنگ تیشه ام
از بخت شور در نمک آبم چو مغز تلخ
می روترش کند چو درآید به شیشه ام
از ناخن آب دشنه الماس برده ام
فرهاد را به کوه جهانده است تیشه ام
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۲۷ - صد خنده واکشم ز تو تا ترک جان کنم
صد خنده واکشم ز تو تا ترک جان کنم
در خون صد بهار روم تا خزان کنم
تیغش ز سخت جانی من کند اگر شود
لوح مزار خویش ز سنگ فسان کنم
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۲۸ - در کار عشق سعی چو فرهاد می کنم
در کار عشق سعی چو فرهاد می کنم
مشق جنون به خامه فولاد می کنم
تا فکر کرده است مرا بر سخن سوار
در کوه قاف صید پریزاد می کنم
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۳۰ - کو می که اختیار خرد را به او دهم؟
کو می که اختیار خرد را به او دهم؟
مستانه دست خویش به دست سبو دهم
بر هر طرف که می نگرم حشر آرزوست
زلف ترا به دست کدام آرزو دهم؟
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۳۱ - دل را به زلف حسن شمایل نمی دهم
دل را به زلف حسن شمایل نمی دهم
تا دل نمی دهند مرا دل نمی دهم
این گردن ضعیف سزاوار تیغ نیست
در قتل خویش زحمت قاتل نمی دهم
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۳۵ - دام امید در ره ایام بسته ایم
دام امید در ره ایام بسته ایم
در رهگذار سیل ز خس دام بسته ایم
بر دست روزگار روان است حکم ما
تا لب ز گفتگو چو لب جام بسته ایم
عشق آن حریف نیست که صید زبون کند
خود را به زور بر قفس و دام بسته ایم
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۳۶ - راه نشاط بر دل دیوانه بسته ایم
راه نشاط بر دل دیوانه بسته ایم
ما راه آشنایی بیگانه بسته ایم
از چشم زخم توبه مبادا شکسته دل
عهدی که ما به شیشه و پیمانه بسته ایم
غیرت شهید بی ادبی های طرز ماست
از موم، نخل ماتم پروانه بسته ایم
صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۵۵۴ - زبان شانه را از حرف زلفش کی توان بستن؟
زبان شانه را از حرف زلفش کی توان بستن؟
پریشان گوی را نتوان ز غمازی زبان بستن
کسی تا چند ریزد خار در چشم تماشایی؟
خدا فرصت دهد، خواهیم نخل باغبان بستن
ز پرکاری نظر می پوشد از عشاق سودایی
دکان داری است در جوش خریداران دکان بستن
غنیمت می شمارم صحبت گل، نیستم بلبل
که عمرم بگذرد ایام گل در آشیان بستن