تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۱۱ - ای زلف تر از سوسن و گل مفروش
ای زلف تر از سوسن و گل مفروش
وی سوسنت از آب و گلت از آتش
می ده که بر آن سوسن و گل آید خوش
گلرنگ شراب از قدح سوسن وش
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۱۲ - از خاک درت ساخته ام مفرش خویش
از خاک درت ساخته ام مفرش خویش
بر خیره به باد داده عمر خوش خویش
بنمای به من تو آن رخ مهوش خویش
هان تا نبرم آب تو از آتش خویش
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۱۳ - گه بر رخ آن مهرگیا بازم عشق
گه بر رخ آن مهرگیا بازم عشق
گه برسر آن زلف دو تا بازم عشق
سرتاپایش ز یکدگر خوبتر است
حیران شده ام که بر کجا بازم عشق
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۱۴ - خواهی که چو بلبل نهدت گفت محل
خواهی که چو بلبل نهدت گفت محل
چون باز بدو ز چشم خونین اول
مغرور مشو چو طوطی از یک دو جدل
چون کبک بکردی سر خود زیر بغل
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۱۵ - زین یک دو سه پیمانه میازار ای دل
زین یک دو سه پیمانه میازار ای دل
گرمی بخرندت نشوی خوار ای دل
هر چیز که شد بهاش بسیار ای دل
اندک تر گرددش خریدار ای دل
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۱۶ - چشم از نظری هلاک تو جست ای دل
چشم از نظری هلاک تو جست ای دل
جان دست به خون تو فرو شست ای دل
در زلف منم از آنچه بودی هرگز
هر جا که روی بخت تو باتست ای دل؟
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۱۷ - از علم و عمل چشم و چراغی دارم
از علم و عمل چشم و چراغی دارم
وز خاطر خود شکفته باغی دارم
در عهده آن نیم که فردا چه شود
حالی ز همه جهان فراغی دارم
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۱۸ - ای طایفه را چو خویشتن دانستم
ای طایفه را چو خویشتن دانستم
خون را می و ژاژ را سخن دانستم
چون تجربه چشم خردم باز گشاد
جمله نه چنان بود که من دانستم
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۱۹ - ای چرخ فلک قد بخم از زلف توام
ای چرخ فلک قد بخم از زلف توام
در دوخته تا جامه ماتم ز توام
با این همه هر تیغ که داری بگذار
گر از تو سپر بیفکنم همچو توام
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۲۰ - تا از تف سینه قبله زردشتیم
تا از تف سینه قبله زردشتیم
در عشق تو محراب هزار انگشتیم
تو فارغ و ما خویشتن از غم کشتیم
سبحان الله چگونه پشتاپشتیم
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۲۱ - در خدمت کس گر نکنم پشت به خم
در خدمت کس گر نکنم پشت به خم
شاید که ز من روی بگردانی هم
چون من سر خود ندارم اندر عالم
پای دگری چه گیرم از بهر درم
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۲۲ - من روی بدان زلف چو شست آوردم
من روی بدان زلف چو شست آوردم
در بندگی تو هر چه (که) هست آوردم
گر دست به جان رسد فدای تو کنم
زیرا که هم از تو جان بدست آوردم
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۲۳ - آن شد که ترا به جان بها می کردم
آن شد که ترا به جان بها می کردم
وز بهر تو هر که بد رها می کردم
اکنون چو براندیشم از آن می گویم
یارب چه بد آن و من چها می کردم
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۲۴ - آرامگه دل خم مویت دیدم
آرامگه دل خم مویت دیدم
بینائی دیده خاک کویت دیدم
سبحان الله هیچ ندانم امروز
تا روی که دیده ام که رویت دیدم
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۲۵ - در عشق تو چون خیره سران می خندم
در عشق تو چون خیره سران می خندم
وز رنگ چو گل جامه دران می خندم
می خندم که از تو می ببریدم
امروز در این گریه بر آن می خندم
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۲۶ - مندیش که بی گل تو در گلزارم
مندیش که بی گل تو در گلزارم
بی تو ز بهشت و حور عین بیزارم
هر شب که چو آفتاب بدهی بارم
تا روز چو سایه روی در دیوارم
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۲۷ - نی یاد کند یار ز رنج سفرم
نی یاد کند یار ز رنج سفرم
نی نامه نویسد و نه پرسد خبرم
گر دارد ازین هزار باره بترم
هرگز گله دوست به دشمن نبرم
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۲۸ - کی بو که قدم از این جهان برگیرم
کی بو که قدم از این جهان برگیرم
چون عیسی راه آسمان بر گیرم
وین دست و دل از دامن غم باز کشم
وین بار تن از گردن جان بر گیرم
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۲۹ - از علم زمین و آسمان می گیرم
از علم زمین و آسمان می گیرم
وز عقل عنان این و آن می گیرم
گوئی چه کشی رنج که یک جان داری
این بین که به یک جان دو جهان می گیرم
سید حسن غزنوی : رباعیات
شماره ۱۳۰ - ای عکس خیالت آفتاب چشمم
ای عکس خیالت آفتاب چشمم
زین بیش مبر چو آب خواب چشمم
زین پیش ببردند چو آب چشمم؟
بر خاک نیفتد آخر آب چشمم