اهلی شیرازی : رباعیات
شماره ۲۵۹ - دل کز تو پریچهره مشوش باشد
دل کز تو پریچهره مشوش باشد
جامی : اعتقادنامه
بخش ۳۰ - اشارت به حوض کوثر
چون ز دوزخ کنند خلق گذر
مشتاق اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۰۳ - ز خیلی کجا چون تو شاهی برآید
ز خیلی کجا چون تو شاهی برآید
ابن یمین فَرومَدی : قطعات
شماره ٨٧۵ - مرا مبشر فرخنده فال خوش خبری
مرا مبشر فرخنده فال خوش خبری
طغرل احراری : قصاید
شمارهٔ ۱ - قصیدهٔ بزرگان
خانه هستی که اساسش فناست
حزین لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۴ - پسند بت نکند برهمن سپاس مرا
پسند بت نکند برهمن سپاس مرا
اهلی شیرازی : قطعات
شماره ۱۰۳ - چند مردم بکشی رسم بزرگی آنست
چند مردم بکشی رسم بزرگی آنست
نظام قاری : مناظرهٔ طعام و لباس
بخش ۵ - مکتوبی که صوف با صفوت باطلس بانصرت بخط ابیاری قلمی فرموده در لباس صاحب البسه
سلامی خرمتر از گلستان کمخا و خوشبوتر از جیب پر مشک و عبیر دیبا بآستر والا و قد اعلای (زینه النسا) آن آئین هر ملبس بانوی اطلس(دام ستره وزید عطره) توئی که کهنه را بچشم مردم آرائی و نورایکی صد نمائی. پایه صندلی و قتلی تو بر افتادگان و خاک نشینان نهالی و قالی روز افزون باد و در کنف کنفی و فرج فرجی دامنت از کرد حوادث محروس و مصون. بعد از آستین بوسی بر آن رای کتان وار عرض میرود که شاعر البسه نظام قاری(لازال تشریفه) این البسه که ساخته و پرداخته باین عبارت مانند ابریشم پیچیده و سنجیده تا چند بسان کرم پیله برخود تند و چون درزی از خود برد و برخود دوزد.
ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۲۴۴ - گر دلی بودی مرا در طالع و فرمان من
گر دلی بودی مرا در طالع و فرمان من
جامی : لیلی و مجنون
بخش ۱ - آغاز
ای خاک تو تاج سربلندان
رشیدالدین میبدی : ۳۳- سورة الاحزاب- مدنیه
۴ - قال الحمیدى: یعنى الصّعر، النوبة الثالثة
قوله: ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ ذکر تعریف و بیان تشریف آن مهتر عالم است و سیّد ولد آدم، جوهر سعادت و عنصر سیادت، قبله اقبال و کعبه آمال، محمد مصطفى (ص) که شرف رسالت او بازل بسته و عزّ دولت او باید پیوسته، منبر و محراب بنام او آراسته، ارکان دین و قواعد عقاید ببیان و تبیان او ممهّد شده. مهترى که ظاهر او همه راحت بود، باطن او ملاحت بود، عبارت او فصاحت بود، سرّ او از محبّت بود، جان او از نور عزّت بود، پرده او غیرت بود، آئین او شریعت بود، خلعت او شفاعت بود هر چند اسم پدرى از وى بیفکند امّا از همه پدران مشفق‏تر و مهربان‏تر بود.
فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۷۰ - از دل سخت تو کز سنگ سیه سخت‌تر است
از دل سخت تو کز سنگ سیه سخت‌تر است
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۲۸۵ - غنچه از باده نگردد گل خمیازه من
غنچه از باده نگردد گل خمیازه من
اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۴۰۰ - می خور که فکر عالم پر غم نباشدت
می خور که فکر عالم پر غم نباشدت
فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۷۶۰ - از دست من گرفت هوا اختیار من
از دست من گرفت هوا اختیار من
غزالی : رکن اول - در عبادات
بخش ۱۴ - فصل دیگر(در استنجا)
باید که سه کلوخ یا سه سنگ راست کرده باشد پیش از قضای حاجت، چون فارغ شود به دست چپ بگیرد و بر جایی نهد که پلید نباشد، آنگاه می راند تا به موضع نجاست و آنجا می گرداند و نجاست می رباید چنان که فراتر نبرد نجاست را، این چنین سه سنگ به کار دارد و اگر پاک نشود دو دیگر به کار دارد تا طاق بود آنگاه سنگی بزرگتر به دست راست بگیرد و قضیب به دست چپ بگیرد و بر آن سنگ فراز آورد سه بار یا به دیواری فراز آورد به سه جای و دست چپ جنباند نه دست راست؛ و اگربدین قناعت کند کفایت کند، لیکن اولیتر آن بود که جمع کند میان آب و سنگ و چون آب به کار خواهد داشت از این جای برخیزد و جای دیگر شود که آب بر وی نبشنجد و به دست راست آب می ریزد و به دست چپ می مالد به کف دست، چنان که بداند که هیچ اثر نماند چون دانست که آب بسیار نریزد و نیرو نکند تا آب به باطن رسد، ولیکن به وقت استنجا خویشتن سست فروگذارد و هرچه بدین مقدار آب به وی نرسد آن از باطن است و آنرا حکم نجاست نیست تا وسوسه را به خود راه ندهد و همچنین در استبرا سه بار دست به زیر قضیب فرو آورد و سه بار بیفشاند و سه گام فرا رود و سه بار تنحنح کند و بسیش از این خویشتن را رنجه ندارد که وسواس به وی راه یابد اگر این کرده باشد و هر زمان می پندارد که از استنجا تری پدید آمد، آب بر ازار پای ریزد تا گوید از آن است و رسول (ص) بدین فرموده است برای وسواس را.
مولوی : غزلیات
غزل ۳۰۸۳ - بیا بیا، که چو آب حیات درخوردی
بیا بیا، که چو آب حیات درخوردی
اهلی شیرازی : تواریخ
شماره ۳۲ - تاریخ فوت میرزا محمود
دریغ از میرزا محمود خوش خلق
کوهی : غزلیات
شماره ۷۳ - اگر خدا بنماید جمال بی برزخ
اگر خدا بنماید جمال بی برزخ
کوهی : غزلیات
شماره ۱۷۰ - همچو مه دیدم شبی دیدار عشق
همچو مه دیدم شبی دیدار عشق