جامی : یوسف و زلیخا
بخش ۲۶ - دیدن زلیخا عزیز مصر را از شکاف خیمه و فریاد برداشتن که این نه آن کس است که من در خواب دیده ام و سالها محنت محبتش کشیده ام
زلیخا کرد ازان چشمه نگاهی خیام : رباعیات
رباعی ۱۷۲ - در گوش دلم گفت فلک پنهانی
در گوشِ دلم گفت فلک پنهانی انوری : رباعیات
رباعی ۲۸۰ - ای دل طمع از وصال جانان بگسل
ای دل طمع از وصال جانان بگسل سعدی : غزلیات
غزل ۲۳۴ - آفتاب از کوه سر بر میزند
آفتاب از کوه سر بر میزند ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۱۵۵ - ای برده نرد حسن ز خوبان روزگار
ای برده نرد حسن ز خوبان روزگار عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۴۲۰ - این زخم های کاری، بر مغز جان مبارک
این زخم های کاری، بر مغز جان مبارک اهلی شیرازی : قطعات
شماره ۱۰۵ - نگذشته است گرد گناهی بهیچ باب
نگذشته است گرد گناهی بهیچ باب مجیرالدین بیلقانی : ملمعات
شماره ۱۴ - غیرت وجه حالی من وجهک المنقش
غیرت وجه حالی من وجهک المنقش فردوسی : پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود
بخش ۲۷ - کنون زرم ارجاسپ را نو کنیم
کنون زرم ارجاسپ را نو کنیم عطار نیشابوری : بخش شانزدهم
الحکایه و التمثیل
مگر میرفت استاد مهینه قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۴۴۵ - پیدا بود از اشک فروهشته شمع
پیدا بود از اشک فروهشته شمع محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۹۹ - آوردهاند کی درآن وقت کی شیخ در خانقاه کوی عدنی کویان بود، روزی سفره نهاده بودند و شیخ با درویشان چیزی بکار میبردند در میانه شیخ بومحمد جوینی درآمد و
آوردهاند کی درآن وقت کی شیخ در خانقاه کوی عدنی کویان بود، روزی سفره نهاده بودند و شیخ با درویشان چیزی بکار میبردند در میانه شیخ بومحمد جوینی درآمد و سلام کرد شیخ سلام وی جواب نداد و التفات نکرد، بومحمد بشکست و برنجید و بنشست. چون طعام بکار بردند و دست بشستند شیخ بر پای خاست و سلام بومحمد جوینی جواب بازداد پس گفت که سلام نامیست از نامهای حقّ جل جلاله و ما روا نداریم که با دهان آلوده نام او بریم. بومحمد خوش دل گشت وگفت آنچ شیخ را هست از طریقت و شریعت کس را نیست! و جملۀ متصوفه کی حاضر بودند از آن کلمه فایده گرفتند. از اینجاست کی چون صوفیان بر سفره باشند سلام نگویند تا فارغ نشوند. نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۴۷ - چرا چو ابر نگریی چرا چو باد نکوشی
چرا چو ابر نگریی چرا چو باد نکوشی عطار نیشابوری : باب چهارم: در معانی كه تعلّق به توحید دارد
شماره ۲۷ - مرغی که بدید از می این دریا دُرد
مرغی که بدید از می این دریا دُرد سعدی : غزلیات
غزل ۲۸ - سرمست درآمد از خرابات
سرمست درآمد از خرابات اوحدی مراغهای : جام جم
در منع شراب و بنک و مستی
باده کم خور، خرد به باد مده مولوی : غزلیات
غزل ۱۲۴۳ - اندرآ ای اصل اصل شادمانی شاد باش
اَنْدَرآ ای اصلِ اصلِ شادمانی شاد باش نظامی گنجوی : خردنامه
بخش ۲۸ - گفتار حکیم نظامی
نظامی بر این در مجنبان کلید فخرالدین عراقی : فصل سوم و چهارم
سر آغاز - آن غریبان منزل دنیی
آن غریبان منزل دنیی آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۷۸ - پیکی که ز کوی یار ما میآید
پیکی که ز کوی یار ما میآید
بخش ۲۶ - دیدن زلیخا عزیز مصر را از شکاف خیمه و فریاد برداشتن که این نه آن کس است که من در خواب دیده ام و سالها محنت محبتش کشیده ام
زلیخا کرد ازان چشمه نگاهی خیام : رباعیات
رباعی ۱۷۲ - در گوش دلم گفت فلک پنهانی
در گوشِ دلم گفت فلک پنهانی انوری : رباعیات
رباعی ۲۸۰ - ای دل طمع از وصال جانان بگسل
ای دل طمع از وصال جانان بگسل سعدی : غزلیات
غزل ۲۳۴ - آفتاب از کوه سر بر میزند
آفتاب از کوه سر بر میزند ابن یمین فَرومَدی : غزلیات
شماره ۱۵۵ - ای برده نرد حسن ز خوبان روزگار
ای برده نرد حسن ز خوبان روزگار عرفی شیرازی : غزلها
غزل ۴۲۰ - این زخم های کاری، بر مغز جان مبارک
این زخم های کاری، بر مغز جان مبارک اهلی شیرازی : قطعات
شماره ۱۰۵ - نگذشته است گرد گناهی بهیچ باب
نگذشته است گرد گناهی بهیچ باب مجیرالدین بیلقانی : ملمعات
شماره ۱۴ - غیرت وجه حالی من وجهک المنقش
غیرت وجه حالی من وجهک المنقش فردوسی : پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود
بخش ۲۷ - کنون زرم ارجاسپ را نو کنیم
کنون زرم ارجاسپ را نو کنیم عطار نیشابوری : بخش شانزدهم
الحکایه و التمثیل
مگر میرفت استاد مهینه قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۴۴۵ - پیدا بود از اشک فروهشته شمع
پیدا بود از اشک فروهشته شمع محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۹۹ - آوردهاند کی درآن وقت کی شیخ در خانقاه کوی عدنی کویان بود، روزی سفره نهاده بودند و شیخ با درویشان چیزی بکار میبردند در میانه شیخ بومحمد جوینی درآمد و
آوردهاند کی درآن وقت کی شیخ در خانقاه کوی عدنی کویان بود، روزی سفره نهاده بودند و شیخ با درویشان چیزی بکار میبردند در میانه شیخ بومحمد جوینی درآمد و سلام کرد شیخ سلام وی جواب نداد و التفات نکرد، بومحمد بشکست و برنجید و بنشست. چون طعام بکار بردند و دست بشستند شیخ بر پای خاست و سلام بومحمد جوینی جواب بازداد پس گفت که سلام نامیست از نامهای حقّ جل جلاله و ما روا نداریم که با دهان آلوده نام او بریم. بومحمد خوش دل گشت وگفت آنچ شیخ را هست از طریقت و شریعت کس را نیست! و جملۀ متصوفه کی حاضر بودند از آن کلمه فایده گرفتند. از اینجاست کی چون صوفیان بر سفره باشند سلام نگویند تا فارغ نشوند. نشاط اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۴۷ - چرا چو ابر نگریی چرا چو باد نکوشی
چرا چو ابر نگریی چرا چو باد نکوشی عطار نیشابوری : باب چهارم: در معانی كه تعلّق به توحید دارد
شماره ۲۷ - مرغی که بدید از می این دریا دُرد
مرغی که بدید از می این دریا دُرد سعدی : غزلیات
غزل ۲۸ - سرمست درآمد از خرابات
سرمست درآمد از خرابات اوحدی مراغهای : جام جم
در منع شراب و بنک و مستی
باده کم خور، خرد به باد مده مولوی : غزلیات
غزل ۱۲۴۳ - اندرآ ای اصل اصل شادمانی شاد باش
اَنْدَرآ ای اصلِ اصلِ شادمانی شاد باش نظامی گنجوی : خردنامه
بخش ۲۸ - گفتار حکیم نظامی
نظامی بر این در مجنبان کلید فخرالدین عراقی : فصل سوم و چهارم
سر آغاز - آن غریبان منزل دنیی
آن غریبان منزل دنیی آذر بیگدلی : رباعیات
شماره ۷۸ - پیکی که ز کوی یار ما میآید
پیکی که ز کوی یار ما میآید