فایز دشتی : دوبیتیها
دوبیتی ۹۴ - به سیر باغ رفتم باختم من
به سیر باغ رفتم باختم من خاقانی : قطعات
شماره ۲۰۴ - منه غرامت خاقانیا نهاد فلک را
منه غرامت خاقانیا نهاد فلک را یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۵۳ - به آقا محمد جندقی پیشخدمت سیف الله میرزا نوشته
ای از برم دور همانا خبرت نیست اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۷ - تا روز حشر کم نشود سوز داغ ما
تا روز حشر کم نشود سوز داغ ما فرخی یزدی : غزلیات
شماره ۹۱ - نازم آن سرو خرامان را که از بس ناز دارد
نازم آن سرو خرامان را که از بس ناز دارد افسرالملوک عاملی : کوروش نامه
وصیت دیو کس به فرزند خود
دیو کس چودریافت پایان خویش سلمان ساوجی : جمشید و خورشید
بخش ۱۱۲ - تاریخ نظم داستان
به رسم حضرت سلطان عهد شیخ اویس جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۹۸۹ - عجب ز غنچه به آن لعل همسری کردن
عجب ز غنچه به آن لعل همسری کردن اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۵۶ - در من نگرم زپای تا سر هیچم
در من نگرم زپای تا سر هیچم ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۴۷ - بوالعجب یاری ای یار خراسانی
بوالعجب یاری ای یار خراسانی قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۵۱ - چرخم چو ز کشمیر به لاهور کشید
چرخم چو ز کشمیر به لاهور کشید طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۸۱ - زبامی چو بینم که ماهی برآید
زبامی چو بینم که ماهی برآید مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۱۳۳ - مدح سلطان مسعود
بادی مسعود شاه دولت یار نیر تبریزی : غزلیات
شماره ۶۶ - عنبرین موی تو بر طرف چمن میگذرد
عنبرین موی تو بر طرف چمن میگذرد انوری : غزلیات
غزل ۹۱ - نه وعدهٔ وصلت انتظار ارزد
نه وعدهٔ وصلت انتظار ارزد محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۴۱ - خواجه بوالفتح شیخ گفت رحمةاللّه علیه، وقتی جمعی آمدند از عراق و شیخ ما را جامۀ فرجی آوردند صوفیانه، بافراویز. چون پیش شیخ نهادند شیخ درپوشید. گربۀ بود
خواجه بوالفتح شیخ گفت رحمةاللّه علیه، وقتی جمعی آمدند از عراق و شیخ ما را جامۀ فرجی آوردند صوفیانه، بافراویز. چون پیش شیخ نهادند شیخ درپوشید. گربۀ بود که پیوسته گرد شیخ برمیآمدی، آن گربه گرد شیخ برآمد و بر آن مرقع شاشید. شیخ گفت ما برآن بودیم کی خود را به جامۀ صوفیان بیرون آریم و ساعتی صوفی باشیم، این گربه بر صوفیی ما شاشید! این فرجی بستانید و با بوالفتح دهید کی صوفی اوست. آن فرجی از پشت شیخ بازکردند و به خواجه بوالفتح دادند و خواجه بوالفتح پیوسته این سخن بتفاخر بازگفتی. بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۱۱۴ - تا ساز نفسها کم مضراب نگیرد
تا ساز نفسها کم مضراب نگیرد بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۸۶۹ - زهی مخموری عالم گلی از حسرت جامت
زهی مخموری عالم گلی از حسرت جامت سیف فرغانی : قصاید و قطعات
شماره ۱۲۰ - ای فرستاده بداعی استری
ای فرستاده بداعی استری سحاب اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۴۱ - به خاک پاکم کنید چندی فغان و غوغا پس از هلاکم
به خاک پاکم کنید چندی فغان و غوغا پس از هلاکم
دوبیتی ۹۴ - به سیر باغ رفتم باختم من
به سیر باغ رفتم باختم من خاقانی : قطعات
شماره ۲۰۴ - منه غرامت خاقانیا نهاد فلک را
منه غرامت خاقانیا نهاد فلک را یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۵۳ - به آقا محمد جندقی پیشخدمت سیف الله میرزا نوشته
ای از برم دور همانا خبرت نیست اهلی شیرازی : غزلیات
شماره ۷ - تا روز حشر کم نشود سوز داغ ما
تا روز حشر کم نشود سوز داغ ما فرخی یزدی : غزلیات
شماره ۹۱ - نازم آن سرو خرامان را که از بس ناز دارد
نازم آن سرو خرامان را که از بس ناز دارد افسرالملوک عاملی : کوروش نامه
وصیت دیو کس به فرزند خود
دیو کس چودریافت پایان خویش سلمان ساوجی : جمشید و خورشید
بخش ۱۱۲ - تاریخ نظم داستان
به رسم حضرت سلطان عهد شیخ اویس جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۹۸۹ - عجب ز غنچه به آن لعل همسری کردن
عجب ز غنچه به آن لعل همسری کردن اوحدالدین کرمانی : الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید
شماره ۵۶ - در من نگرم زپای تا سر هیچم
در من نگرم زپای تا سر هیچم ابوسعید ابوالخیر : ابیات پراکنده
تکه ۴۷ - بوالعجب یاری ای یار خراسانی
بوالعجب یاری ای یار خراسانی قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۵۱ - چرخم چو ز کشمیر به لاهور کشید
چرخم چو ز کشمیر به لاهور کشید طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۸۱ - زبامی چو بینم که ماهی برآید
زبامی چو بینم که ماهی برآید مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۱۳۳ - مدح سلطان مسعود
بادی مسعود شاه دولت یار نیر تبریزی : غزلیات
شماره ۶۶ - عنبرین موی تو بر طرف چمن میگذرد
عنبرین موی تو بر طرف چمن میگذرد انوری : غزلیات
غزل ۹۱ - نه وعدهٔ وصلت انتظار ارزد
نه وعدهٔ وصلت انتظار ارزد محمد بن منور : فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
حکایت ۴۱ - خواجه بوالفتح شیخ گفت رحمةاللّه علیه، وقتی جمعی آمدند از عراق و شیخ ما را جامۀ فرجی آوردند صوفیانه، بافراویز. چون پیش شیخ نهادند شیخ درپوشید. گربۀ بود
خواجه بوالفتح شیخ گفت رحمةاللّه علیه، وقتی جمعی آمدند از عراق و شیخ ما را جامۀ فرجی آوردند صوفیانه، بافراویز. چون پیش شیخ نهادند شیخ درپوشید. گربۀ بود که پیوسته گرد شیخ برمیآمدی، آن گربه گرد شیخ برآمد و بر آن مرقع شاشید. شیخ گفت ما برآن بودیم کی خود را به جامۀ صوفیان بیرون آریم و ساعتی صوفی باشیم، این گربه بر صوفیی ما شاشید! این فرجی بستانید و با بوالفتح دهید کی صوفی اوست. آن فرجی از پشت شیخ بازکردند و به خواجه بوالفتح دادند و خواجه بوالفتح پیوسته این سخن بتفاخر بازگفتی. بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۱۱۱۴ - تا ساز نفسها کم مضراب نگیرد
تا ساز نفسها کم مضراب نگیرد بیدل دهلوی : غزلیات
غزل ۸۶۹ - زهی مخموری عالم گلی از حسرت جامت
زهی مخموری عالم گلی از حسرت جامت سیف فرغانی : قصاید و قطعات
شماره ۱۲۰ - ای فرستاده بداعی استری
ای فرستاده بداعی استری سحاب اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۴۱ - به خاک پاکم کنید چندی فغان و غوغا پس از هلاکم
به خاک پاکم کنید چندی فغان و غوغا پس از هلاکم