مشتاق اصفهانی : غزلیات
شماره ۷۴ - زان در کجا توان رفت از بیپناهی ایدوست
زان در کجا توان رفت از بیپناهی ایدوست فردوسی : پادشاهی شاپور ذوالاکتاف
بخش ۸ - ببود آن شب و خورد و گفت و شنید
ببود آن شب و خورد و گفت و شنید طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۰۸ - ز مرغان دل ما با لب بامش چه می گویی
ز مرغان دل ما با لب بامش چه می گویی رفیق اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۵۲ - بی وفا یار من از یاری من عار مدار
بی وفا یار من از یاری من عار مدار خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۵۰ - تا سرو مرا عارض چون یاسمنی هست
تا سرو مرا عارض چون یاسمنی هست صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۲۳۳ - دریاب اگر اهل دلی، پیشتر از صبح
دریاب اگر اهل دلی، پیشتر از صبح سعدالدین وراوینی : باب هشتم
آغاز مکایدتی که خرس با اشتر کرد
پس روزی خرس اشتر را گفت: ای برادر، مرا با تو رازیست که مضرّت و منفعتِ آن بنفسِ عزیزِ تو تعلّق میدارد و ثمرهٔ خیر و شرِّ آن جز بخاصّهٔ ذاتِ شریف تو باز نخواهد داد، لکن تو شخصی سادهدلی و درونی که ودیعتِ اسرار را شاید نداری و در آن حال که زبانت، را کلمهٔ فراز آید، اندیشه بر حفظِ آن گماشتن بر تو متعذّر باشد و گفتهاند: راز با مرد سادهدل و بسیار گوی و میخواره و پراکنده صحبت مگوی که این طایفه از مردم بر تحفّظ و کتمانِ آن قادر نباشند، مبادا که ناگاه از وعایِ خاطرِ او ترشّحی پدید آید و زبان که سفیرِ ضمیرست، بیدستوری او کلمهٔ که نباید گفتن، بگوید و سببِ هلاک قومی گردد و کَم اِنسَانٍ اَهلَکَهُ لِسَانٌ وَ کَم حَرفِ اَدَّی اِلَی حَتفٍ. شتر گفت: بگوی که بدین احتیاط محتاج نهٔ و اگر اعتماد نداری، آنرا بعقودِ سوگندهایِ عظیم بند باید کردن و مهرِ مواثیقِ عهود برو نهادن. پس معاهدهٔ در میان برفت که هیچکس را از دوست و دشمن بر آن سخن اطلاع ندهند و از آنجا بخلوتخانهٔ رفتند و جای از نامحرم خالی کردند. خرس گفت: شک نیست که شیر بشعارِ دین و تحنّف و قناعت و تعفّف که ملابس آنست بر همه ملوکِ سباع فضیلت شایع دارد و عنانِ دواعی لذّات و شهوات با دست گرفتست و بر صهواتِ آرزوهایِ نفسانی پای نهاده و جموحِ طبیعت را بزواجرِ شریعت بند کرده و امّا گفتهاند : اخلاقِ مردم بگردش روزگار بگردد و بانتقالِ او منتقل شود و هر وقت و هر هنگام آنرا در نفوس آدمیزاد بخیر و شرّ تأثیری دیگرست و خاصّیّتی تازه نماید و گوئی احوالِ مردم را در ظرفِ زمانِ همان صفتست که آب را در اناهایِ ملوّن، چنانک گفتهاند : عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۱۰ - در عشق بزرگیم به خردی بدهم
در عشق بزرگیم به خردی بدهم ملا مسیح پانی پتی : رام و سیتا
بخش ۱۲ - در مذمت حساد
در افکندم به میدان گوی دعوی مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۴۲ - گر دون ز تو هیچ راز مستور ندید
گر دون ز تو هیچ راز مستور ندید یغمای جندقی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۰ - گو ببین بر لب وی ساغر می هر که ندید
گو ببین بر لب وی ساغر می هر که ندید ملا احمد نراقی : باب چهارم
فصل - شناخت اسباب کسب رضای خدا
دانستی که یکی از ارکان شکر، صرف نعمت است در مصرفی که در آن رضای منعم است پس بنابراین، از برای بنده شاکر، لابد است از شناختن چیزهایی که رضای الهی در آنها و محبوب او هستند و دانستن اموری که مکروه و خلاف رضای او است تا متمکن از ادای شکر و ترک کفران بوده باشد. فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۸ - امروز محصلین ز اعلی تا پست
امروز محصلین ز اعلی تا پست مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۴۳ - دوش از غم هجرت ای بت عهدشکن
دوش از غم هجرت ای بت عهدشکن ظهیری سمرقندی : سندبادنامه
بخش ۲۰ - آمدن دستور سیم به حضرت شاه
وزیر ثالث که به نور رای ثاقب، ضیا از کوکب رابع ربوده بود و در تدارک وقایع و حوادث، سحره فرعون جهل را ید بیضا و دم مسیحا نموده، پیش شاه رفت و گفت: زندگانی پادشاه عالم و فهرست دوده بنی آدم در کامرانی و حصول امانی، هزار سال باد. رای اعلی شاه را که بارگاه الهام الهی و مقر نصرت و تایید پادشاهی است، مقرر و معین باشد که از جمله موجودات که در بسیط عالم و عرصه کره اغبر و میدان ربع مسکون، ساکن و موجداند عوض و بدل ممکن است، مگر نفس خود و ذات فرزند که خلف شایسته باشد و محیی ذکر و مبقی نام نیکوست و از نفایس اعلاق و ذخایر مواهب ایزدی است و آن راحت و سعادت و خوشدلی و فراغت که از وصال جمال او حاصل آید، از هیچ لذت و نهمت حاصل نیاید. خصوصا که آثار نجابت در ناصیه او ظاهر بود و منصب پادشاهی را معد و مهیا باشد و در مقام مدت مهلت دنیا، روی دولت و پشت و پناه سپاه بود و در حال تحویل از مملکت دنیا، سبب ذکر حمید و «و لاذکر لمن لا ذکر له». فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۳۷۵ - ای کوه تو همسنگ غم و درد منی
ای کوه تو همسنگ غم و درد منی مولانا خالد نقشبندی : غزلیات
غزل ۳۱ - دل پراکنده شد از یاد دلارامی باز
دل پراکنده شد از یاد دلارامی باز مجد همگر : رباعیات
شماره ۶۵ - دی ماه تمام من مه نو می جست
دی ماه تمام من مه نو می جست فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۵۸ - یا دوست دشمنند یا دشمن دوست
یا دوست دشمنند یا دشمن دوست یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۶۷ - به حاجی میر کاظم جندقی مشهور به موبد نگاشته
سرکار موبد را بنده ام و بنده وارش به خداوندی پرستنده، ماهی دو پیش از این کج پلاسی های گردون ساز ناراستی ساخت، و سامان تندرستی هنجار کاستی انگیخت. انبار بستر و بالش افتادم و دمساز فریاد و نالش. همچنان دل از بند آن رنج نرسته و زنجیر تن فرسای آن شکنج نشکسته، درد پائی تاب شکن خواب شکر دست زور آزمائی یافت و خسته و مستمندم بر بستر جان سپاری افکند:
شماره ۷۴ - زان در کجا توان رفت از بیپناهی ایدوست
زان در کجا توان رفت از بیپناهی ایدوست فردوسی : پادشاهی شاپور ذوالاکتاف
بخش ۸ - ببود آن شب و خورد و گفت و شنید
ببود آن شب و خورد و گفت و شنید طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۱۰۸ - ز مرغان دل ما با لب بامش چه می گویی
ز مرغان دل ما با لب بامش چه می گویی رفیق اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۵۲ - بی وفا یار من از یاری من عار مدار
بی وفا یار من از یاری من عار مدار خیالی بخارایی : غزلیات
شماره ۵۰ - تا سرو مرا عارض چون یاسمنی هست
تا سرو مرا عارض چون یاسمنی هست صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۲۳۳ - دریاب اگر اهل دلی، پیشتر از صبح
دریاب اگر اهل دلی، پیشتر از صبح سعدالدین وراوینی : باب هشتم
آغاز مکایدتی که خرس با اشتر کرد
پس روزی خرس اشتر را گفت: ای برادر، مرا با تو رازیست که مضرّت و منفعتِ آن بنفسِ عزیزِ تو تعلّق میدارد و ثمرهٔ خیر و شرِّ آن جز بخاصّهٔ ذاتِ شریف تو باز نخواهد داد، لکن تو شخصی سادهدلی و درونی که ودیعتِ اسرار را شاید نداری و در آن حال که زبانت، را کلمهٔ فراز آید، اندیشه بر حفظِ آن گماشتن بر تو متعذّر باشد و گفتهاند: راز با مرد سادهدل و بسیار گوی و میخواره و پراکنده صحبت مگوی که این طایفه از مردم بر تحفّظ و کتمانِ آن قادر نباشند، مبادا که ناگاه از وعایِ خاطرِ او ترشّحی پدید آید و زبان که سفیرِ ضمیرست، بیدستوری او کلمهٔ که نباید گفتن، بگوید و سببِ هلاک قومی گردد و کَم اِنسَانٍ اَهلَکَهُ لِسَانٌ وَ کَم حَرفِ اَدَّی اِلَی حَتفٍ. شتر گفت: بگوی که بدین احتیاط محتاج نهٔ و اگر اعتماد نداری، آنرا بعقودِ سوگندهایِ عظیم بند باید کردن و مهرِ مواثیقِ عهود برو نهادن. پس معاهدهٔ در میان برفت که هیچکس را از دوست و دشمن بر آن سخن اطلاع ندهند و از آنجا بخلوتخانهٔ رفتند و جای از نامحرم خالی کردند. خرس گفت: شک نیست که شیر بشعارِ دین و تحنّف و قناعت و تعفّف که ملابس آنست بر همه ملوکِ سباع فضیلت شایع دارد و عنانِ دواعی لذّات و شهوات با دست گرفتست و بر صهواتِ آرزوهایِ نفسانی پای نهاده و جموحِ طبیعت را بزواجرِ شریعت بند کرده و امّا گفتهاند : اخلاقِ مردم بگردش روزگار بگردد و بانتقالِ او منتقل شود و هر وقت و هر هنگام آنرا در نفوس آدمیزاد بخیر و شرّ تأثیری دیگرست و خاصّیّتی تازه نماید و گوئی احوالِ مردم را در ظرفِ زمانِ همان صفتست که آب را در اناهایِ ملوّن، چنانک گفتهاند : عطار نیشابوری : باب چهل و چهارم: در قلندریات و خمریات
شماره ۱۰ - در عشق بزرگیم به خردی بدهم
در عشق بزرگیم به خردی بدهم ملا مسیح پانی پتی : رام و سیتا
بخش ۱۲ - در مذمت حساد
در افکندم به میدان گوی دعوی مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۴۲ - گر دون ز تو هیچ راز مستور ندید
گر دون ز تو هیچ راز مستور ندید یغمای جندقی : غزلیات ناتمام
شماره ۲۰ - گو ببین بر لب وی ساغر می هر که ندید
گو ببین بر لب وی ساغر می هر که ندید ملا احمد نراقی : باب چهارم
فصل - شناخت اسباب کسب رضای خدا
دانستی که یکی از ارکان شکر، صرف نعمت است در مصرفی که در آن رضای منعم است پس بنابراین، از برای بنده شاکر، لابد است از شناختن چیزهایی که رضای الهی در آنها و محبوب او هستند و دانستن اموری که مکروه و خلاف رضای او است تا متمکن از ادای شکر و ترک کفران بوده باشد. فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۸ - امروز محصلین ز اعلی تا پست
امروز محصلین ز اعلی تا پست مهستی گنجوی : رباعیات
رباعی ۱۴۳ - دوش از غم هجرت ای بت عهدشکن
دوش از غم هجرت ای بت عهدشکن ظهیری سمرقندی : سندبادنامه
بخش ۲۰ - آمدن دستور سیم به حضرت شاه
وزیر ثالث که به نور رای ثاقب، ضیا از کوکب رابع ربوده بود و در تدارک وقایع و حوادث، سحره فرعون جهل را ید بیضا و دم مسیحا نموده، پیش شاه رفت و گفت: زندگانی پادشاه عالم و فهرست دوده بنی آدم در کامرانی و حصول امانی، هزار سال باد. رای اعلی شاه را که بارگاه الهام الهی و مقر نصرت و تایید پادشاهی است، مقرر و معین باشد که از جمله موجودات که در بسیط عالم و عرصه کره اغبر و میدان ربع مسکون، ساکن و موجداند عوض و بدل ممکن است، مگر نفس خود و ذات فرزند که خلف شایسته باشد و محیی ذکر و مبقی نام نیکوست و از نفایس اعلاق و ذخایر مواهب ایزدی است و آن راحت و سعادت و خوشدلی و فراغت که از وصال جمال او حاصل آید، از هیچ لذت و نهمت حاصل نیاید. خصوصا که آثار نجابت در ناصیه او ظاهر بود و منصب پادشاهی را معد و مهیا باشد و در مقام مدت مهلت دنیا، روی دولت و پشت و پناه سپاه بود و در حال تحویل از مملکت دنیا، سبب ذکر حمید و «و لاذکر لمن لا ذکر له». فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۳۷۵ - ای کوه تو همسنگ غم و درد منی
ای کوه تو همسنگ غم و درد منی مولانا خالد نقشبندی : غزلیات
غزل ۳۱ - دل پراکنده شد از یاد دلارامی باز
دل پراکنده شد از یاد دلارامی باز مجد همگر : رباعیات
شماره ۶۵ - دی ماه تمام من مه نو می جست
دی ماه تمام من مه نو می جست فرخی یزدی : رباعیات
شماره ۵۸ - یا دوست دشمنند یا دشمن دوست
یا دوست دشمنند یا دشمن دوست یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۶۷ - به حاجی میر کاظم جندقی مشهور به موبد نگاشته
سرکار موبد را بنده ام و بنده وارش به خداوندی پرستنده، ماهی دو پیش از این کج پلاسی های گردون ساز ناراستی ساخت، و سامان تندرستی هنجار کاستی انگیخت. انبار بستر و بالش افتادم و دمساز فریاد و نالش. همچنان دل از بند آن رنج نرسته و زنجیر تن فرسای آن شکنج نشکسته، درد پائی تاب شکن خواب شکر دست زور آزمائی یافت و خسته و مستمندم بر بستر جان سپاری افکند: