خیام : رباعیات
رباعی ۸۱ - عمرت تا کی به خودپرستی گذرد
عمرت تا کی به خودپرستی گذرد
فردوسی : پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود
بخش ۴ - داستان مهبود با زروان
چنین گفت موبد که بر تخت عاج
مولوی : غزلیات
غزل ۷۳ - آمد بت میخانه تا خانه برد ما را
آمد بت میخانه تا خانه برد ما را
خاقانی : غزلیات
غزل ۴۰۰ - لاله رخا سمن برا سرو روان کیستی
لاله رخا سمن برا سرو روان کیستی
فردوسی : رزم کاووس با شاه هاماوران
بخش ۱۲ - تهمتن برانگیخت رخش از شتاب
تهمتن برانگیخت رخش از شتاب
مولوی : غزلیات
غزل ۱۱۹ - برخیز و صبوح را بیارا
برخیز و صبوح را بیارا
صائب تبریزی : گزیدهٔ غزلیات
غزل ۱۶۹ - در کدامین چمن ای سرو به بار آمده‌ای؟
در کدامین چمن ای سرو به بار آمده‌ای؟
مولوی : غزلیات
غزل ۱۰۱۹ - ما را خدا از بهر چه آورد؟ بهر شور و شر
ما را خدا از بهر چه آورد؟ بهر شور و شر
قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۷۳ - در کوی مجاز هرکه شد راهسپر
در کوی مجاز هرکه شد راهسپر
جامی : سبحة‌الابرار
بخش ۵ - دست تضرع به مناجات برآوردن و در حلقه اجابت قبله حاجات استوار کردن
ای حیات دل هر زنده دلی
مولوی : غزلیات
غزل ۱۱۳۸ - چه مایه رنج کشیدم ز یار تا این کار
چه مایه رنج کشیدم ز یار تا این کار
جامی : سبحة‌الابرار
بخش ۱۶ - عقد سیم در کلام منظوم که ان من الشعر لحکمة عبارتیست از حکمت آمیزی او و ان من البیان لسحرا اشارتیست به سحرانگیزی او
ای به هر شاهد موزون مفتون
مولوی : غزلیات
غزل ۳۸۱ - آن ره که بیامدم کدام‌ست؟
آن ره که بیامدم کدام‌ست؟
فردوسی : فریدون
بخش ۵ - نهفته چو بیرون کشید از نهان
نهفته چو بیرون کشید از نهان
مولوی : دفتر ششم
بخش ۱۳۴ - وسوسه‌ای کی پادشاه‌زاده را پیدا شد از سبب استغنایی و کشفی کی از شاه دل او را حاصل شده بود و قصد ناشکری و سرکشی می‌کرد شاه را از راه الهام و سر شاه را خبر شد دلش درد کرد روح او را زخمی زد چنانک صورت شاه را خبر نبود الی آخره
چون مسلم گشت بی بیع و شری
حافظ : اشعار منتسب
شماره ۱۲ - دلا چندم بریزی خون ز دیده شرم دار آخر
دلا چندم بریزی خون ز دیده شرم دار آخر
خیام : رباعیات
رباعی ۱۰۲ - ای دل غم این جهان فرسوده مخور
ای دل غم این جهان فرسوده مخور
عطار نیشابوری : باب دوم: در نعت سیدالمرسلین صلّی اللّه علیه و سلّم
شماره ۱۳ - هم چار گهر،‌ چاکر دربان تواند
هم چار گهر،‌ چاکر دربان تواند
مولوی : غزلیات
غزل ۴۹۵ - اگر مر تو را صلح آهنگ نیست
اگر مر تو را صلح آهنگ نیست
مولوی : غزلیات
غزل ۵۰۱ - امشب از چشم و مغز، خواب گریخت
امشب از چشم و مغز، خواب گریخت