خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۶۱۷
مگر که صبح من امشب اسیر گشت بشام مولوی : دفتر اول
بخش ۱۵۴ - به عیادت رفتن کر بر همسایهٔ رنجور خویش
آن کری را گفت افزون مایهیی محیط قمی : رباعیات
شمارهٔ ۱
ای سید والا گهر نیک نسب غروی اصفهانی : مدایح الحجة عجل الله فرجه
شمارهٔ ۴ - فی مدح الحجة عجل الله تعالی فرجه
برهم زنید یاران این بزم بی صفا را آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۷۰۴
عهد کردم که بجز حرف غم عشق نگویم محیط قمی : رباعیات
شمارهٔ ۳
دستور چو با عقل و کفایت باشد عطار نیشابوری : باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست
شمارهٔ ۲
گیرم که ترا لطف الاهی آمد انوری : مقطعات
شمارهٔ ۱۵۵ - در مدح ترکان خاتون
طاعت پادشاه وقت به وقت سنایی غزنوی : طریق التحقیق
اعدا عدوک نفسک التی بین جنبیک
گر کنی قهر ازو نفیس شوی صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۶۲۹
باید آهسته ز پیران جهان دیده گذشت نصرالله منشی : باب الحمامة المطوقة و الجرذ والغراب والسلحفاة والظبی
بخش ۱۲ - حکایت صیاد و آهو و خوگ و گرگ
آوردهاند که صیادی روزی شکار رفت و آهوی بیفگند و برگرفت و سوی خانه رفت. در راه خوگی با او دو چهار شد و حمله ای آورد، و مرد تیر بگشاد و بر مقتل خوگ زد،و خوگ هم در آن گرمی زخمی انداخت. و هردو برجای سرد شدند. گرگی گرسنه آنجا رسید،مرد و آهو و خوگ بدید، شاد شد و بخصب و نعمت ثقت افزود، و با خود گفت: هنگام مراقبت فرصت و روز جمع و ذخیرتست، چه اگر اهمالی نمایم از حزم و احتیاط دور باشد و بنادانی و غفلت منسوب گردم، و بمصلحت حالی و مآلی آن نزدیک تر است که امروز بازه کمان بگذرانم، و این گوشتهای تازه را در کنجی برم و برای ایام محنت و روزگار مشقت گنجی سازم. و چندانکه آغاز خوردن زه کرد گوشهای کمان بجست، در گردن گرگ افتاد، و برجای سرد شد. هلالی جغتایی : شاه و درویش
بخش ۲۳ - سر راه گرفتن رقیب درویش را
چند روزی که شاهزادهٔ عصر سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۷۰
تا در طلب مات همی کام بود سلمان ساوجی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۷۶
تو در خواب خوشی، احوال بیماران چه میدانی؟ شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۳۳
عقل مشوش دماغ از سر ما رفت رفت بابافغانی : غزلیات
شمارهٔ ۴۲۰
ما نقد جان بگوشه ی میخانه برده ایم حکیم نزاری : غزلیات
شمارهٔ ۸۱۴
ندارم کار با افلاک وانجم اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
همان سوز جنون اندر سر من
همان سوز جنون اندر سر من شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۹۹
هرکه چون ما حریف مستان است صفایی جندقی : رباعیات انابیه
شمارهٔ ۳۳
این بار نه حکم نصر جاری کردی
غزل شمارهٔ ۶۱۷
مگر که صبح من امشب اسیر گشت بشام مولوی : دفتر اول
بخش ۱۵۴ - به عیادت رفتن کر بر همسایهٔ رنجور خویش
آن کری را گفت افزون مایهیی محیط قمی : رباعیات
شمارهٔ ۱
ای سید والا گهر نیک نسب غروی اصفهانی : مدایح الحجة عجل الله فرجه
شمارهٔ ۴ - فی مدح الحجة عجل الله تعالی فرجه
برهم زنید یاران این بزم بی صفا را آشفتهٔ شیرازی : غزلیات
شمارهٔ ۷۰۴
عهد کردم که بجز حرف غم عشق نگویم محیط قمی : رباعیات
شمارهٔ ۳
دستور چو با عقل و کفایت باشد عطار نیشابوری : باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست
شمارهٔ ۲
گیرم که ترا لطف الاهی آمد انوری : مقطعات
شمارهٔ ۱۵۵ - در مدح ترکان خاتون
طاعت پادشاه وقت به وقت سنایی غزنوی : طریق التحقیق
اعدا عدوک نفسک التی بین جنبیک
گر کنی قهر ازو نفیس شوی صائب تبریزی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۱۶۲۹
باید آهسته ز پیران جهان دیده گذشت نصرالله منشی : باب الحمامة المطوقة و الجرذ والغراب والسلحفاة والظبی
بخش ۱۲ - حکایت صیاد و آهو و خوگ و گرگ
آوردهاند که صیادی روزی شکار رفت و آهوی بیفگند و برگرفت و سوی خانه رفت. در راه خوگی با او دو چهار شد و حمله ای آورد، و مرد تیر بگشاد و بر مقتل خوگ زد،و خوگ هم در آن گرمی زخمی انداخت. و هردو برجای سرد شدند. گرگی گرسنه آنجا رسید،مرد و آهو و خوگ بدید، شاد شد و بخصب و نعمت ثقت افزود، و با خود گفت: هنگام مراقبت فرصت و روز جمع و ذخیرتست، چه اگر اهمالی نمایم از حزم و احتیاط دور باشد و بنادانی و غفلت منسوب گردم، و بمصلحت حالی و مآلی آن نزدیک تر است که امروز بازه کمان بگذرانم، و این گوشتهای تازه را در کنجی برم و برای ایام محنت و روزگار مشقت گنجی سازم. و چندانکه آغاز خوردن زه کرد گوشهای کمان بجست، در گردن گرگ افتاد، و برجای سرد شد. هلالی جغتایی : شاه و درویش
بخش ۲۳ - سر راه گرفتن رقیب درویش را
چند روزی که شاهزادهٔ عصر سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۷۰
تا در طلب مات همی کام بود سلمان ساوجی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۳۷۶
تو در خواب خوشی، احوال بیماران چه میدانی؟ شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۴۳۳
عقل مشوش دماغ از سر ما رفت رفت بابافغانی : غزلیات
شمارهٔ ۴۲۰
ما نقد جان بگوشه ی میخانه برده ایم حکیم نزاری : غزلیات
شمارهٔ ۸۱۴
ندارم کار با افلاک وانجم اقبال لاهوری : ارمغان حجاز
همان سوز جنون اندر سر من
همان سوز جنون اندر سر من شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل شمارهٔ ۲۹۹
هرکه چون ما حریف مستان است صفایی جندقی : رباعیات انابیه
شمارهٔ ۳۳
این بار نه حکم نصر جاری کردی