سعدی : قطعات
شماره ۱۸۴ - هر بد که به خود نمی‌پسندی
هر بد که به خود نمی‌پسندی
فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۵۸ - تا طرف نقاب از رخ رخشان تو برخاست
تا طرف نقاب از رخ رخشان تو برخاست
ملک‌الشعرای بهار : کارنامهٔ زندان
سبب بنای زندان
بهر آن شد بنای نمرهٔ یک
خواجوی کرمانی : غزلیات
غزل ۷۹۶ - روی این چرخ سیه روی ستمکاره سیاه
روی این چرخ سیه روی ستمکاره سیاه
ملک‌الشعرای بهار : کارنامهٔ زندان
حکایت حاج واعظ قزوینی
شب آدینه هشتم آبان
مولوی : غزلیات
غزل ۲۸۲۱ - تو ز هر ذره وجودت بشنو ناله و زاری
تو ز هر ذره وجودت بشنو ناله و زاری
شاه نعمت‌الله ولی : غزلیات
غزل ۲۶۳ - نعمت الله از این و آن بگذشت
نعمت الله از این و آن بگذشت
ملک‌الشعرای بهار : مثنویات
شمارهٔ ۶۹ - خرس و امرود
یکی گرسنه خرس در باغ جست
سعدی : باب هشتم در آداب صحبت
شماره ۷۶ - دو کس را حسرت از دل نرود و پای تغابن از گل بر نیاید
دو کس را حسرت از دل نرود و پای تغابن از گل بر نیاید: تاجر کشتی شکسته و وارث با قلندران نشسته.
الهامی کرمانشاهی : غزلیات
شماره ۸ - کمرم شکست عشقت، صنما کمر ندارم
کمرم شکست عشقت، صنما کمر ندارم
وحشی بافقی : غزلیات
غزل ۱۲۳ - کار خوبی نه بگفت دگران باید کرد
کار خوبی نه بگفت دگران باید کرد
حکیم نزاری : غزلیات
شماره ۷۱ - خوش بود بر طلوع صبح شراب
خوش بود بر طلوع صبح شراب
صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۵۰ - حاجت دام و کمندی نیست در تسخیر ما
حاجت دام و کمندی نیست در تسخیر ما
نهج البلاغه : نامه ها
نامه به جرير بن عبد الله بجلى
و من كتاب له عليه‌السلام إلى جرير بن عبد الله البجلي لما أرسله إلى معاوية
واعظ قزوینی : غزلیات
شماره ۲۵۳ - بی غم عالم، دمی بر اهل دولت نگذرد
بی غم عالم، دمی بر اهل دولت نگذرد
سیف فرغانی : قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص)
شمارهٔ ۴۵ - و باز به سعدی فرستاده است
بسی نماند ز اشعار عاشقانهٔ تو
نهج البلاغه : نامه ها
نامه به عمر بن ابى سلمه مخزومى در دلجويى از او به علت عزلش از حکومت بحرین
و من كتاب له عليه‌السلام إلى عمر بن أبي سلمة المخزومي و كان عامله على البحرين فعزله و استعمل نعمان بن عجلان الزّرقي مكانه
سیف فرغانی : قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص)
شماره ۲۶ - ایا نموده ز یاقوت درفشان گوهر
ایا نموده ز یاقوت درفشان گوهر
طغرای مشهدی : ابیات برگزیده از غزلیات
شماره ۶۵۵ - می بکش، می ولی حکیمانه
می بکش، می ولی حکیمانه
سعدی : باب چهارم در تواضع
حکایت جنید و سیرت او در تواضع
شنیدم که در دشت صنعا جنید