نهج البلاغه : نامه ها
نامه به قثم بن عباس فرماندار مكه در سفارش به قاطعیت در مدیریت
و من كتاب له عليهالسلام إلى قثم بن العباس و هو عامله على مكة أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ عَيْنِي بِالْمَغْرِبِ كَتَبَ إِلَيَّ يُعْلِمُنِي أَنَّهُ وُجِّهَ إِلَى اَلْمَوْسِمِ أُنَاسٌ مِنْ أَهْلِ اَلشَّامِ اَلْعُمْيِ اَلْقُلُوبِ اَلصُّمِّ اَلْأَسْمَاعِ اَلْكُمْهِ اَلْأَبْصَارِ طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۶۴ - یاد آرای ستمگر از حال خاکساری
یاد آرای ستمگر از حال خاکساری قرآن کریم : متن و ترجمه
سورة العصر
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ سعدی : غزلیات
غزل ۳۴ - گناه کردن پنهان به از عبادت فاش
گناه کردن پنهان به از عبادت فاش جامی : یوسف و زلیخا
بخش ۴۰ - تربیت کردن زلیخا یوسف را علیه السلام و خدمتگاری نمودن وی مر او را به آنچه دسترس وی بود
چو دولت گیر شد دام زلیخا ادیب صابر : مفردات
شماره ۴ - تنگی گرفت بی تو دلم چون دهان تو
تنگی گرفت بی تو دلم چون دهان تو فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۱۶۳ - آخر این نالهٔ سوزنده اثرها دارد
آخر این نالهٔ سوزنده اثرها دارد سعدی : رباعیات
رباعی ۱۰ - هشیار سری بود ز سودای تو مست
هشیار سری بود ز سودای تو مست رفیق اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۰۸ - به کوی یار باشد مدعی را راه و مسکن هم
به کوی یار باشد مدعی را راه و مسکن هم سعدی : قطعات
شماره ۴۰ - در حدود ری یکی دیوانه بود
در حدود ری یکی دیوانه بود صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۹۹ - شرح حال من و زلف تو که در گلشن گفت
شرح حال من و زلف تو که در گلشن گفت سعدی : باب اول در سیرت پادشاهان
حکایت ۲۱ - مردمآزاری را حکایت کنند که سنگی بر سر صالحی زد
مردمآزاری را حکایت کنند که سنگی بر سر صالحی زد. درویش را مجالِ انتقام نبود. سنگ را نگاه همیداشت تا زمانی که مَلِک را بر آن لشکری خشم آمد و در چاه کرد. درویش اندر آمد و سنگ در سرش کوفت. گفتا: تو کیستی و مرا این سنگ چرا زدی؟ گفت: من فلانم و این همان سنگ است که در فلان تاریخ بر سر من زدی. گفت: چندین روزگار کجا بودی؟ گفت: از جاهت اندیشه همیکردم. اکنون که در چاهت دیدم، فرصت غنیمت دانستم. ملکالشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۱۰۳ - عجب غنا - ذل نیاز
یکی نصیحت آزادگان ز جان بپذیر کمالالدین اسماعیل : قصاید
شمارهٔ ۱۵۳ - وله ایضاً
ای صبا، ای صبا، بحکم کرم غزالی : رکن دوم - رکن معاملات
بخش ۳۶ - باب پنجم
بدان که هر که وی را تجارت دنیا از تجارت آخرت مشغول کند وی بدبخت است. و چگونه بود حال کسی که کوزه زرین یه سیمین بدل کند؟ و مثل دنیا چون کوزه سفالین است که زشت است و زود بشکند و مثل آخرت چون کوزه زرین است که هم نیکوست و خم بسیار بماند و پاینده بود و بلکه هرگز بترسد؟. و تجارت دنیا زاد آخرت را نشاید، بلکه جهد بسیار باید تا راه دوزخ بگردد. و سرمایه آدمی دین و آخرت وی است، نباید که از آن غافل ماند بر دین خویش شفقت نبرد و همگی وی مشغله تجارت و دهقانی گیرد و این شفقت بر دین خویش آن وقت برده باشد که هفت احتیاط کند: ملکالشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۸۷ - جواب تبریک شوریده به فرمانفرما
قطعهٔ شعر ز شوریده شنیدم که در آن ملا احمد نراقی : باب چهارم
فصل - توبه و پشیمانی و اسباب آن
بدان که ضد اصرار بر معاصی، توبه و پشیمانی است و اصل توبه به معنی بازگشت و رجوع است و مراد در اینجا بازگشت به خداست به خالی ساختن دل از قصد معصیت، و رجوع از دوری از درگاه إلهی به قرب و نزدیکی و حاصل آن ترک معاصی است در حال، و عزم بر ترک آنها در آینده، و تلافی تقصیرات و حقیقت توبه به سه چیز متحقق می گردد: ملکالشعرای بهار : غزلیات
شماره ۳۹ - نکاهدم بار، فزایدم درد
نکاهدم بار، فزایدم درد سعدی : مثنویات
شماره ۱۳ - زخم بالای یکدگر بزنند
زخم بالای یکدگر بزنند ملکالشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۶۳ - تاریخ بنای دبیرستان پهلوی در شهر بابل
در زمان پهلوی شاهنشه ایران، کزو
نامه به قثم بن عباس فرماندار مكه در سفارش به قاطعیت در مدیریت
و من كتاب له عليهالسلام إلى قثم بن العباس و هو عامله على مكة أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ عَيْنِي بِالْمَغْرِبِ كَتَبَ إِلَيَّ يُعْلِمُنِي أَنَّهُ وُجِّهَ إِلَى اَلْمَوْسِمِ أُنَاسٌ مِنْ أَهْلِ اَلشَّامِ اَلْعُمْيِ اَلْقُلُوبِ اَلصُّمِّ اَلْأَسْمَاعِ اَلْكُمْهِ اَلْأَبْصَارِ طبیب اصفهانی : غزلیات
شماره ۱۶۴ - یاد آرای ستمگر از حال خاکساری
یاد آرای ستمگر از حال خاکساری قرآن کریم : متن و ترجمه
سورة العصر
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيمِ سعدی : غزلیات
غزل ۳۴ - گناه کردن پنهان به از عبادت فاش
گناه کردن پنهان به از عبادت فاش جامی : یوسف و زلیخا
بخش ۴۰ - تربیت کردن زلیخا یوسف را علیه السلام و خدمتگاری نمودن وی مر او را به آنچه دسترس وی بود
چو دولت گیر شد دام زلیخا ادیب صابر : مفردات
شماره ۴ - تنگی گرفت بی تو دلم چون دهان تو
تنگی گرفت بی تو دلم چون دهان تو فروغی بسطامی : غزلیات
غزل ۱۶۳ - آخر این نالهٔ سوزنده اثرها دارد
آخر این نالهٔ سوزنده اثرها دارد سعدی : رباعیات
رباعی ۱۰ - هشیار سری بود ز سودای تو مست
هشیار سری بود ز سودای تو مست رفیق اصفهانی : غزلیات
شماره ۲۰۸ - به کوی یار باشد مدعی را راه و مسکن هم
به کوی یار باشد مدعی را راه و مسکن هم سعدی : قطعات
شماره ۴۰ - در حدود ری یکی دیوانه بود
در حدود ری یکی دیوانه بود صغیر اصفهانی : غزلیات
شماره ۹۹ - شرح حال من و زلف تو که در گلشن گفت
شرح حال من و زلف تو که در گلشن گفت سعدی : باب اول در سیرت پادشاهان
حکایت ۲۱ - مردمآزاری را حکایت کنند که سنگی بر سر صالحی زد
مردمآزاری را حکایت کنند که سنگی بر سر صالحی زد. درویش را مجالِ انتقام نبود. سنگ را نگاه همیداشت تا زمانی که مَلِک را بر آن لشکری خشم آمد و در چاه کرد. درویش اندر آمد و سنگ در سرش کوفت. گفتا: تو کیستی و مرا این سنگ چرا زدی؟ گفت: من فلانم و این همان سنگ است که در فلان تاریخ بر سر من زدی. گفت: چندین روزگار کجا بودی؟ گفت: از جاهت اندیشه همیکردم. اکنون که در چاهت دیدم، فرصت غنیمت دانستم. ملکالشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۱۰۳ - عجب غنا - ذل نیاز
یکی نصیحت آزادگان ز جان بپذیر کمالالدین اسماعیل : قصاید
شمارهٔ ۱۵۳ - وله ایضاً
ای صبا، ای صبا، بحکم کرم غزالی : رکن دوم - رکن معاملات
بخش ۳۶ - باب پنجم
بدان که هر که وی را تجارت دنیا از تجارت آخرت مشغول کند وی بدبخت است. و چگونه بود حال کسی که کوزه زرین یه سیمین بدل کند؟ و مثل دنیا چون کوزه سفالین است که زشت است و زود بشکند و مثل آخرت چون کوزه زرین است که هم نیکوست و خم بسیار بماند و پاینده بود و بلکه هرگز بترسد؟. و تجارت دنیا زاد آخرت را نشاید، بلکه جهد بسیار باید تا راه دوزخ بگردد. و سرمایه آدمی دین و آخرت وی است، نباید که از آن غافل ماند بر دین خویش شفقت نبرد و همگی وی مشغله تجارت و دهقانی گیرد و این شفقت بر دین خویش آن وقت برده باشد که هفت احتیاط کند: ملکالشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۸۷ - جواب تبریک شوریده به فرمانفرما
قطعهٔ شعر ز شوریده شنیدم که در آن ملا احمد نراقی : باب چهارم
فصل - توبه و پشیمانی و اسباب آن
بدان که ضد اصرار بر معاصی، توبه و پشیمانی است و اصل توبه به معنی بازگشت و رجوع است و مراد در اینجا بازگشت به خداست به خالی ساختن دل از قصد معصیت، و رجوع از دوری از درگاه إلهی به قرب و نزدیکی و حاصل آن ترک معاصی است در حال، و عزم بر ترک آنها در آینده، و تلافی تقصیرات و حقیقت توبه به سه چیز متحقق می گردد: ملکالشعرای بهار : غزلیات
شماره ۳۹ - نکاهدم بار، فزایدم درد
نکاهدم بار، فزایدم درد سعدی : مثنویات
شماره ۱۳ - زخم بالای یکدگر بزنند
زخم بالای یکدگر بزنند ملکالشعرای بهار : قطعات
شمارهٔ ۶۳ - تاریخ بنای دبیرستان پهلوی در شهر بابل
در زمان پهلوی شاهنشه ایران، کزو