الهامی کرمانشاهی : خیابان دوم
بخش ۶۰ - رفتن ح – باردیگر به میدان
دو زلف ازکمندش دلاویزتر زرتشت : وندیدا
فرگرد بیست و دوم
بخش یکم 1 اهوره مزدا به سپیتمان زرتشت چنین گفت : من ـ اهوره مزدا ، دادار آفرینش نیک ـ بدان هنگام که این سرای را ساختم ، چنان کردم که چشم اندازی زیبا و درخشان داشته باشد . 2 پس ، آن نا اشون هرزه در من نگریست . اهریمن ناشون هرزه ، آن مرگ آفرین ، به پتیارگی خویش بیماری پدید آورد . ای منثره ی ورجاوند ! فرّه مندترین مینویان ! تو مرا به درمان بخشی یاور باش. 3 من به پاداش این درمان بخشی ، ترا هزار توسن تیز تک بادپای می بخشم . من این بادپایان را پیشکش سوک ی نیک اشون مزدا آفریده می کنم . من به پاداش این درمان بخشی ، ترا هزار اشتر بلند کوهان تیز تک بادپای می بخشم . من این بادپایان را پیشکش سوک ی نیک اشون مزداآفریده می کنم . 4 من به پاداش این درمان بخشی ، ترا هزار گاو نیرومند جوان خرمایی رنگ می بخشم . من این گاوان را پیشکش سوک ی نیک اشون مدا آفریده می کنم . من به پاداش این درمان بخشی ، ترا هزار سر از همه ی گونه های ستوران کوچک می بخشم . من این ستوران را پیشکش سوک ی نیک اشون مزدا آفریده می کنم . 5 من با نیایش نیک ورجاوند ترا آفرین می گویم ؛ نیایشی دوستانه و ورجاوند که نیازمندان را بی نیاز و بی نیازان را بی نیاز تر می کند ؛ نیایشی که بیماران را به یاری می آید و تندرستی دیگر باره می بخشد . 6 منثره ی ورجاوند ـ فرّه مندترین مینویان ـ در پاسخ به من گفت : چگونه ترا به درمان بخشی یاور باشم ؟ چگونه بیماری را از تو دور کنم ؟ بخش دوم 7 دادار اهوره مزدا ایزد نریو سنگ را فرا خواند و بدو گفت : ای نریو سنگ ! ای پیک ایزدی ! شتابان به سرای ایریمن رو و او را چنین بگوی : 8 چنین گفت ترا اهوره مزدای اشون : من ـ اهوره مزدا ، آفریدگار آفرینش نیک ـ . . . ( بند 1) 9 پس ، آن ناشون هرزه در من نگریست . اهریمن نا اشون هرزه ، آن مرگ آفرین ، به پتیارگی خویش بیماری پدید آورد . ای ایریمن بسیار پسندیده ! تو مرا به درمان بخشی یاور باش . 10-12 ..............................................................................................................................................................................................................................................................................................( بند های 3-5) بخش سوم 13 نریو سنگ ، پیک ایزدی ، فرمانبرداری گفتار اهوره مزدا را شتابان به سرای ایریمن رفت و او را چنین گفت : 14-18 ............................................................................................................................................................................................................................................................................( بند های 8 و 9 و 3 و 4 و 5 ) بخش چهارم 19 ایریمن بسیار پسندیده بی درنگ ، شتابان و آرزومندانه به سوی کوه پرسشهای ایزدی ، به سوی جنگل های پرسش ایزدی رفت . 20 ایریمن بسیار پسندیده ، نه نریان با خود برد . ایریمن بسیار پسندیده ، نه اشتر با خود برد . ایریمن بسیار پسندیده ، نه گاو با خود برد . ایریمن بسیار پسندیده ، نه ستور کوچک با خود برد . ایریمن بسیار پسندیده ، نه شاخه چوب با خود برد و نه شیار بر زمین کشید . 21-25 ........................................................................................................................................................................................................................................................( بندهای 9-14 فر 20 و بندهای 19-23 فر 21 ) صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۷۸ - عمر را سازد دو بالا، دیدن بالای او
عمر را سازد دو بالا، دیدن بالای او قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۵۱ - چرخم چو ز کشمیر به لاهور کشید
چرخم چو ز کشمیر به لاهور کشید مفاتیح الجنان : زیارات مطلقه امیرالمومنین (ع)
زیارت هفتم امیرالمومنین (ع)
زیارتی است که سید ابن طاووس در کتاب «مصباح الزائر» نقل کرده، به این صورت که: «باب السّلام» -یعنی درگاه روضه مقدّسه امیرمؤمنان که ضریح مقدّس از آنجا دیده می شود- را قصد کن؛ پس «سی وچهار» مرتبه «اللّهُ أَکْبَر» بگو، آنگاه زیارت را به این کیفیت ادامه بده: سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۱۳۸ - صراف
پس از عمری شد آن سیمآور صراف یار من نهج البلاغه : حکمت ها
رابطه قدرت و خواسته های انسان
وَ قَالَ عليهالسلام إِذَا كَثُرَتِ اَلْمَقْدِرَةُ قَلَّتِ اَلشَّهْوَةُ نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۳۴ - شیخ سعدی فرماید
جان من جان من فدای تو باد سلمان ساوجی : جمشید و خورشید
بخش ۷۰ - رفتن جمشید به دژ خورشید و دیدن او
در آن غمنامه چون داد سخن داد شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۷۲۷ - دل به دست زلف دلبر اوفتاد
دل به دست زلف دلبر اوفتاد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۰۳۵ - مجروح عشق را سر و برگ علاج نیست
مجروح عشق را سر و برگ علاج نیست کمال خجندی : غزلیات
شماره ۵۸۶ - زهی چو کعبه ترا صد هزار سر بر در
زهی چو کعبه ترا صد هزار سر بر در فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۷۸۱ - ای بت خوش لقا بیا چشم نزار من به بین
ای بت خوش لقا بیا چشم نزار من به بین باباطاهر عریان همدانی : دوبیتیها
دوبیتی ۱۱۳ - غم عالم همه کردی به بارم
غم عالم همه کردی به بارم سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۴۴ - مستست بتا چشم تو و تیر به دست
مستست بتا چشم تو و تیر به دست جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۳۴۳ - زبان که منصب او پادشاهی سخن است
زبان که منصب او پادشاهی سخن است کمال خجندی : غزلیات
شماره ۱۰۰۷ - چرا هر دم از پیش ما میگریزی
چرا هر دم از پیش ما میگریزی شمس مغربی : رباعیات
شماره ۱۶ - آن کس که بدو میشنوم میگویم
آن کس که بدو میشنوم میگویم جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۶۳۵ - آشنا با عشق اگر شد عقده دل واشود
آشنا با عشق اگر شد عقده دل واشود صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۳۶۳ - با کمال ناگواریها گوارا کرده است
با کمال ناگواریها گوارا کرده است
بخش ۶۰ - رفتن ح – باردیگر به میدان
دو زلف ازکمندش دلاویزتر زرتشت : وندیدا
فرگرد بیست و دوم
بخش یکم 1 اهوره مزدا به سپیتمان زرتشت چنین گفت : من ـ اهوره مزدا ، دادار آفرینش نیک ـ بدان هنگام که این سرای را ساختم ، چنان کردم که چشم اندازی زیبا و درخشان داشته باشد . 2 پس ، آن نا اشون هرزه در من نگریست . اهریمن ناشون هرزه ، آن مرگ آفرین ، به پتیارگی خویش بیماری پدید آورد . ای منثره ی ورجاوند ! فرّه مندترین مینویان ! تو مرا به درمان بخشی یاور باش. 3 من به پاداش این درمان بخشی ، ترا هزار توسن تیز تک بادپای می بخشم . من این بادپایان را پیشکش سوک ی نیک اشون مزدا آفریده می کنم . من به پاداش این درمان بخشی ، ترا هزار اشتر بلند کوهان تیز تک بادپای می بخشم . من این بادپایان را پیشکش سوک ی نیک اشون مزداآفریده می کنم . 4 من به پاداش این درمان بخشی ، ترا هزار گاو نیرومند جوان خرمایی رنگ می بخشم . من این گاوان را پیشکش سوک ی نیک اشون مدا آفریده می کنم . من به پاداش این درمان بخشی ، ترا هزار سر از همه ی گونه های ستوران کوچک می بخشم . من این ستوران را پیشکش سوک ی نیک اشون مزدا آفریده می کنم . 5 من با نیایش نیک ورجاوند ترا آفرین می گویم ؛ نیایشی دوستانه و ورجاوند که نیازمندان را بی نیاز و بی نیازان را بی نیاز تر می کند ؛ نیایشی که بیماران را به یاری می آید و تندرستی دیگر باره می بخشد . 6 منثره ی ورجاوند ـ فرّه مندترین مینویان ـ در پاسخ به من گفت : چگونه ترا به درمان بخشی یاور باشم ؟ چگونه بیماری را از تو دور کنم ؟ بخش دوم 7 دادار اهوره مزدا ایزد نریو سنگ را فرا خواند و بدو گفت : ای نریو سنگ ! ای پیک ایزدی ! شتابان به سرای ایریمن رو و او را چنین بگوی : 8 چنین گفت ترا اهوره مزدای اشون : من ـ اهوره مزدا ، آفریدگار آفرینش نیک ـ . . . ( بند 1) 9 پس ، آن ناشون هرزه در من نگریست . اهریمن نا اشون هرزه ، آن مرگ آفرین ، به پتیارگی خویش بیماری پدید آورد . ای ایریمن بسیار پسندیده ! تو مرا به درمان بخشی یاور باش . 10-12 ..............................................................................................................................................................................................................................................................................................( بند های 3-5) بخش سوم 13 نریو سنگ ، پیک ایزدی ، فرمانبرداری گفتار اهوره مزدا را شتابان به سرای ایریمن رفت و او را چنین گفت : 14-18 ............................................................................................................................................................................................................................................................................( بند های 8 و 9 و 3 و 4 و 5 ) بخش چهارم 19 ایریمن بسیار پسندیده بی درنگ ، شتابان و آرزومندانه به سوی کوه پرسشهای ایزدی ، به سوی جنگل های پرسش ایزدی رفت . 20 ایریمن بسیار پسندیده ، نه نریان با خود برد . ایریمن بسیار پسندیده ، نه اشتر با خود برد . ایریمن بسیار پسندیده ، نه گاو با خود برد . ایریمن بسیار پسندیده ، نه ستور کوچک با خود برد . ایریمن بسیار پسندیده ، نه شاخه چوب با خود برد و نه شیار بر زمین کشید . 21-25 ........................................................................................................................................................................................................................................................( بندهای 9-14 فر 20 و بندهای 19-23 فر 21 ) صائب تبریزی : متفرقات
شماره ۶۷۸ - عمر را سازد دو بالا، دیدن بالای او
عمر را سازد دو بالا، دیدن بالای او قدسی مشهدی : رباعیات
شماره ۳۵۱ - چرخم چو ز کشمیر به لاهور کشید
چرخم چو ز کشمیر به لاهور کشید مفاتیح الجنان : زیارات مطلقه امیرالمومنین (ع)
زیارت هفتم امیرالمومنین (ع)
زیارتی است که سید ابن طاووس در کتاب «مصباح الزائر» نقل کرده، به این صورت که: «باب السّلام» -یعنی درگاه روضه مقدّسه امیرمؤمنان که ضریح مقدّس از آنجا دیده می شود- را قصد کن؛ پس «سی وچهار» مرتبه «اللّهُ أَکْبَر» بگو، آنگاه زیارت را به این کیفیت ادامه بده: سیدای نسفی : شهر آشوب
شمارهٔ ۱۳۸ - صراف
پس از عمری شد آن سیمآور صراف یار من نهج البلاغه : حکمت ها
رابطه قدرت و خواسته های انسان
وَ قَالَ عليهالسلام إِذَا كَثُرَتِ اَلْمَقْدِرَةُ قَلَّتِ اَلشَّهْوَةُ نظام قاری : غزلیات
شمارهٔ ۳۴ - شیخ سعدی فرماید
جان من جان من فدای تو باد سلمان ساوجی : جمشید و خورشید
بخش ۷۰ - رفتن جمشید به دژ خورشید و دیدن او
در آن غمنامه چون داد سخن داد شاه نعمتالله ولی : غزلیات
غزل ۷۲۷ - دل به دست زلف دلبر اوفتاد
دل به دست زلف دلبر اوفتاد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۲۰۳۵ - مجروح عشق را سر و برگ علاج نیست
مجروح عشق را سر و برگ علاج نیست کمال خجندی : غزلیات
شماره ۵۸۶ - زهی چو کعبه ترا صد هزار سر بر در
زهی چو کعبه ترا صد هزار سر بر در فیض کاشانی : غزلیات
غزل ۷۸۱ - ای بت خوش لقا بیا چشم نزار من به بین
ای بت خوش لقا بیا چشم نزار من به بین باباطاهر عریان همدانی : دوبیتیها
دوبیتی ۱۱۳ - غم عالم همه کردی به بارم
غم عالم همه کردی به بارم سنایی غزنوی : رباعیات
رباعی ۴۴ - مستست بتا چشم تو و تیر به دست
مستست بتا چشم تو و تیر به دست جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۳۴۳ - زبان که منصب او پادشاهی سخن است
زبان که منصب او پادشاهی سخن است کمال خجندی : غزلیات
شماره ۱۰۰۷ - چرا هر دم از پیش ما میگریزی
چرا هر دم از پیش ما میگریزی شمس مغربی : رباعیات
شماره ۱۶ - آن کس که بدو میشنوم میگویم
آن کس که بدو میشنوم میگویم جویای تبریزی : غزلیات
شماره ۶۳۵ - آشنا با عشق اگر شد عقده دل واشود
آشنا با عشق اگر شد عقده دل واشود صائب تبریزی : تکبیتهای برگزیده
تکبیت ۱۳۶۳ - با کمال ناگواریها گوارا کرده است
با کمال ناگواریها گوارا کرده است