مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۱۴۲ - هم در ستایش آن شهریار
چو شد فروزان از تیغ کوه رایت خور فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۵۵ - یک بار نکردیم در آن دل اثری چند
یک بار نکردیم در آن دل اثری چند مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۷۱ - دل از می عشق مست میپنداری
دل از می عشق مست میپنداری بلند اقبال : غزلیات
شماره ۳۷۸ - باز افتاده به یاد رخ جانان دل من
باز افتاده به یاد رخ جانان دل من صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۳۵۴ - حسن روزی که صف آرایی آن مژگان کرد
حسن روزی که صف آرایی آن مژگان کرد مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۷۸ - وصف پائیز و مدح سیف الدوله محمود
باد خزان روی به بستان نهاد یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۱۰۰ - به یکی از بزرگان نوشته
قربانت شوم از فیض خدمت با فرط شوق مهجورم و با کمال نزدیکی دور. حق مساله طفره من دو علت دارد: اول آنکه منزل سرکار مهبط رجال دولت روز افزون است، و پیداست چون من فقیری هیچ وجود را در چنین محضر جز قعود و قیام و قنبرک و سکوت تکلیف نه. پس از آنکه با حضرت مجال مجاورت و نشاط معاشرت نباشد چه تتبع و کدام تمتع منظور است، بیت: صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۹۶ - عشق است غمگسار دل دردمند را
عشق است غمگسار دل دردمند را مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۷۱ - در مدح ثقة الملک طاهر و شرح گرفتاری خود
تا بقا مایه نما باشد رشیدالدین میبدی : ۳۲- سورة المضاجع و یقال سورة السجدة- مکیة
۲ - النوبة الثالثة
قوله: تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ الآیة... ربّ العالمین جلّ جلاله و تقدست أسماؤه و تعالت صفاته اندرین ایت دوستان خود را جلوه میکند و ایشان را بر فریشتگان عرضه میکند، که همه روز آفتاب را مینگرند تا کى فرو شود، و پرده شب فرو گذارند، و جهانیان در خواب غفلت شوند، ایشان بستر نرم و گرم بجاى مانند، و قدم بقدم باز نهند. تا با ما راز گویند. فمن بین صارخ و باک و متأوّه چشمهاشان چون ابر بهاران، دلهاشان چون خورشید تابان، رویهاشان از بىخوابى برنگ زعفران. مولوی : دفتر ششم
بخش ۹۹ - دیدن خوارزمشاه رحمه الله در سیران در موکب خود اسپی بس نادر و تعلق دل شاه به حسن و چستی آن اسپ و سرد کردن عمادالملک آن اسپ را در دل شاه و گزیدن شاه گفت او را بر دید خویش چنانک حکیم رحمةالله علیه در الهینامه فرمود چون زبان حسد شود نخاس یوسفی یابی از گزی کرباس از دلالی برادران یوسف حسودانه در دل مشتریان آن چندان حسن پوشیده شد و زشت نمودن گرفت کی و کانوا فیه من الزاهدین
بود امیری را یکی اَسْبی گُزین اوحدی مراغهای : جام جم
در معنی دل
عرش رحمن دلست، اگر دانی مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۷۰ - شکوه از کجروی زمانه
چون منی را فلک بیازارد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۹۳۰ - یک عمر ز هر خار و خسی ناز کشیدیم
یک عمر ز هر خار و خسی ناز کشیدیم اقبال لاهوری : رموز بیخودی
پیشکش به حضور ملت اسلامیه
منکر نتوان گشت اگر دم زنم از عشق عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۴۰۸ - هر که سر رشتهٔ تو یابد باز
هر که سر رشتهٔ تو یابد باز سعیدا : غزلیات
شماره ۲۱۷ - نگریم بعد از این ترسم که دل خون جگر گردد
نگریم بعد از این ترسم که دل خون جگر گردد فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۵۸۸ - کی به فریب سبزه دل مایلِ کشت میکنم
کی به فریب سبزه دل مایلِ کشت میکنم فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۴۵ - منم که کردهام الماس نشئه مرهم را
منم که کردهام الماس نشئه مرهم را اوحدی مراغهای : جام جم
حکایت - داشت عیسی خری کبود به رنگ
داشت عیسی خری کبود به رنگ
شمارهٔ ۱۴۲ - هم در ستایش آن شهریار
چو شد فروزان از تیغ کوه رایت خور فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۳۵۵ - یک بار نکردیم در آن دل اثری چند
یک بار نکردیم در آن دل اثری چند مولوی : رباعیات
رباعی ۱۸۷۱ - دل از می عشق مست میپنداری
دل از می عشق مست میپنداری بلند اقبال : غزلیات
شماره ۳۷۸ - باز افتاده به یاد رخ جانان دل من
باز افتاده به یاد رخ جانان دل من صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۳۳۵۴ - حسن روزی که صف آرایی آن مژگان کرد
حسن روزی که صف آرایی آن مژگان کرد مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۷۸ - وصف پائیز و مدح سیف الدوله محمود
باد خزان روی به بستان نهاد یغمای جندقی : بخش اول
شمارهٔ ۱۰۰ - به یکی از بزرگان نوشته
قربانت شوم از فیض خدمت با فرط شوق مهجورم و با کمال نزدیکی دور. حق مساله طفره من دو علت دارد: اول آنکه منزل سرکار مهبط رجال دولت روز افزون است، و پیداست چون من فقیری هیچ وجود را در چنین محضر جز قعود و قیام و قنبرک و سکوت تکلیف نه. پس از آنکه با حضرت مجال مجاورت و نشاط معاشرت نباشد چه تتبع و کدام تمتع منظور است، بیت: صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۶۹۶ - عشق است غمگسار دل دردمند را
عشق است غمگسار دل دردمند را مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۷۱ - در مدح ثقة الملک طاهر و شرح گرفتاری خود
تا بقا مایه نما باشد رشیدالدین میبدی : ۳۲- سورة المضاجع و یقال سورة السجدة- مکیة
۲ - النوبة الثالثة
قوله: تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ الآیة... ربّ العالمین جلّ جلاله و تقدست أسماؤه و تعالت صفاته اندرین ایت دوستان خود را جلوه میکند و ایشان را بر فریشتگان عرضه میکند، که همه روز آفتاب را مینگرند تا کى فرو شود، و پرده شب فرو گذارند، و جهانیان در خواب غفلت شوند، ایشان بستر نرم و گرم بجاى مانند، و قدم بقدم باز نهند. تا با ما راز گویند. فمن بین صارخ و باک و متأوّه چشمهاشان چون ابر بهاران، دلهاشان چون خورشید تابان، رویهاشان از بىخوابى برنگ زعفران. مولوی : دفتر ششم
بخش ۹۹ - دیدن خوارزمشاه رحمه الله در سیران در موکب خود اسپی بس نادر و تعلق دل شاه به حسن و چستی آن اسپ و سرد کردن عمادالملک آن اسپ را در دل شاه و گزیدن شاه گفت او را بر دید خویش چنانک حکیم رحمةالله علیه در الهینامه فرمود چون زبان حسد شود نخاس یوسفی یابی از گزی کرباس از دلالی برادران یوسف حسودانه در دل مشتریان آن چندان حسن پوشیده شد و زشت نمودن گرفت کی و کانوا فیه من الزاهدین
بود امیری را یکی اَسْبی گُزین اوحدی مراغهای : جام جم
در معنی دل
عرش رحمن دلست، اگر دانی مسعود سعد سلمان : قصاید
شمارهٔ ۷۰ - شکوه از کجروی زمانه
چون منی را فلک بیازارد صائب تبریزی : غزلیات
غزل ۵۹۳۰ - یک عمر ز هر خار و خسی ناز کشیدیم
یک عمر ز هر خار و خسی ناز کشیدیم اقبال لاهوری : رموز بیخودی
پیشکش به حضور ملت اسلامیه
منکر نتوان گشت اگر دم زنم از عشق عطار نیشابوری : غزلیات
غزل ۴۰۸ - هر که سر رشتهٔ تو یابد باز
هر که سر رشتهٔ تو یابد باز سعیدا : غزلیات
شماره ۲۱۷ - نگریم بعد از این ترسم که دل خون جگر گردد
نگریم بعد از این ترسم که دل خون جگر گردد فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۵۸۸ - کی به فریب سبزه دل مایلِ کشت میکنم
کی به فریب سبزه دل مایلِ کشت میکنم فیاض لاهیجی : غزلیات
شماره ۴۵ - منم که کردهام الماس نشئه مرهم را
منم که کردهام الماس نشئه مرهم را اوحدی مراغهای : جام جم
حکایت - داشت عیسی خری کبود به رنگ
داشت عیسی خری کبود به رنگ